رشته حقوق

دانلود پایان نامه روانشناسی درباره رضایت زناشویی

دانلود پایان نامه

طور جزیی واسطه بین دلبستگی ایمن با رضایت از ازدواج بود و اضطراب درباره روابط، تفاوت در رضایت زناشویی را توجیه می ‌کرد .

مشهورترین پژوهشها در این زمینه پژوهشهای هازن و شیور ،1987؛اینزورث ،1991(نقل از پینز،2005)هستند که با الهام از، نظریه بالبی (1969)، در مورد ماهیت پیوندهای عاطفی، نقش دلبستگی‌های متقابل بزرگسالان را در روابط زوجین بررسی کردند. نتایج نشان داند که مشخصه‌ های پیوند عاطفی بین زوجین با مشخصه‌ های پیوندهای عاطفی کودک- مادر قابل مقایسه است و سبکهای شناخته شده دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا، افکار، احساسها و رفتار زوجین را در روابط زناشویی تحت تأثیر قرار می‌دهند ( به نقل از حاجی ابول زاده ،1381 ) .
نتایج پژوهش(فینی،1999 ؛ داویلا ، برادبوری و فینجام ، 1998)در زمینه ارتباط سبک دلبستگی بزرگسالان با میزان مهار احساسات وعواطف ، این نکته را برجسته کردند که افراد دلبسته نا ایمن ( آرامش کم ، عدم ارتباط نزدیک وافزایش اضطراب در ارتباطها ) در مقایسه با افراد ایمن در روابط خود با دیگران ، بیشتر متمایل به مهار عواطف و احساسهای مثبت خود هستند . همچنین کسب ، داویلا و براد بوری ( 2001 ) ، نشان دادند که درک مثبت از همسران که از ویژگیهای افراد با سبک دلبستگی ایمن است رفتارهای حمایتی و رضایتمندی زناشویی در زوجین را پیش بینی می کند. محققان دریافته اند که میزان باورهای غیر واقع بینانه در رابطه زناشویی پیش بینی کننده نیرومندی است که با پریشانی زندگی زناشویی در ارتباط است . در نتیجه پیشنهاد می کنند که برنامه های درمانی برای ناکارآمدی رابطه باید مبتنی بر بازسازی شناختی همسران باشد ( ایدلسون و اپشتاین , 1982 ) . اینکه دقیقاً کدام باورها و شناخت ها با نارضایتی زناشویی رابطه دارد , دقیقاً مشخص نیست . بعضی از متخصصان معتقدند همان باورهایی که زیر بنای اختلالات درون فردی هستند , در ناکارآمدی روابط بین فردی نیز نقش دارند . با توجه به این مطالب بهتر است همانگونه که برنشتاین ( 1985 ) می گوید به هنگام مشاوره ابتدا انتظارات و باورهای همسر ناراضی را دوباره بررسی کنیم . از عوامل مهم دیگر از هم پاشیدگی ازدواج یا دور شدن زوجین از یکدیگر , واکنش های رفتاری نامطلوب آنان می باشد . به نظر بسیاری از درمانگران رفتارگرا , رفتار نابهنجار نتیجه فرآیندهای بازخوردی در تعاملات اعضای خانواده است . (آقا محمدی ، 1378 ).
از آنجا که اکتساب ونگهداری مهارت های رفتاری و شناختی با سلامت روان شناختی انسان رابطه معناداری دارد ( ایدلسون و اپشتاین , 1982 ) , برنامه های آموزشی که معطوف به این موارد هستند , احتمالاً به افزایش عملکرد فرد در خانواده و در نهایت افزایش کفایت عمومی انسان در موقعیت های زندگی منجر می شوند . با توجه به این مطالب در پژوهش حاضر در صددیم تا دریابیم که آموزش های شناختی – رفتاری تا چه حد بر افزایش سطح رضامندی زناشویی زوجین تاثیر دارد . (آقا محمدی ، 1378 ).
در زمینه آموزش گروهی به زوجین و بررسی رضایت زناشویی آنان , کلی و استوارت در سال 2002 طی بررسی روی 135 زوج که شوهران آن ها همگی معتاد به الکل ومواد مخدر بودند به این نتیجه رسیدند که زوجینی که تحت درمان با روش BCT ( رفتار درمانی زوجین ) قرار گرفته بودند نسبت به زوجینی که تحت درمان با روش IBT ( درمان انفرادی ) بودند وضعیت بهتری داشتند . ضمناً آن ها به این نتیجه رسیدند که زوجینی که تحت آموزش BCT قرار گرفتند رضایت زناشویی بالاتری نسبت به گروه دیگر داشتند .
در یک پژوهش ری 1988 عواملی که با رضامندی زناشویی در زوجینی که هر دو شاغل هستند را مورد بررسی قرار داد. در مورد زنان رضامندی زناشویی ارتباط نزدیکی با رضامندی شغلی داشت برای مردان رضامندی زناشویی بادرگیری همسر با حرفه شوهر همبستگی بالایی نشان داد. مردان در این پژوهش جهت‌گیری نسبتا سنتی‌تری را نسبت به نقشهای جنسیتی و قدرت تصمیم‌گیری بالاتری را نشان دادند ( به نقل از حاجی ابول زاده ،1381 ) .
همچنین در سال 1994 کارلوس درانا اولین ارزیابی طولی در مورد برنامه آموزشی زوجین را انجام داد . او می خواست بداند که دوره های آموزش روانی به چه میزان می تواند باعث تقویت صمیمیت شود . او 137 زوج از 5 شهر مختلف آمریکا را قبل از دوره آموزش , دقیقاً بعد از آن , و همچنین 8-6 ماه بعد از پایان دوره آموزش ارزیابی نمود . تحقیقات او نشان داد که این دوره ها تاثیر فوق العاده ای روی صمیمیت , تطابق زندگی زناشویی , رضایت زناشویی و همچنین کاهش تعارض و غم دارد .شش ماه بعد زوجین دستاوردهایی را در زمینه مشارکت , گوش دادن , احساس خوب , اعتماد , تعهد , مراقبت , تفاهم , محبت , تمایلات جنسی , تساوی و استقلال , تغییر رفتار و عشق , آگاهی از خویشتن و احساس خویشتن و در نهایت پیشرفت در ارتباطات دیگر را گزارش کردند . ( نقل از حافظ شعر باف، 1382) .
لین ترنر ( 1991 ) در شش کلاس آموزش زوجین که با شرکت 88 نفر تشکیل داده بود به این نتیجه رسید که صرف نظر از دین , وضعیت اقتصادی , درآمد خانواده و همچنین جنسیت هر فرد , آموزش ها باعث بالا رفتن رضایت زناشویی زوجین به میزان فوق العاده ای می شود ( به نقل از حاجی ابول زاده ،1381 ) .
تعداد معدودی از تحقیقات به بررسی ترکیب مداخلات رفتاری با شیوه های بازسازی شناختی پرداخته اند ( باکوم ، سیرز ، شر ، 1990 ) . نتایج این تحقیقات نشان داده است اگر چه آموزش های شناختی منجر به ایجاد تغییرات شناختی بیشتر و آموزشهای رفتاری منجر به تغییر تعاملات می شود ، اما ترکیب آموزش رفتاری با شیوه های بازسازی شناختی به اندازه درمان رفتاری مؤثرند ( داتیلیو ، 2005 ) .
باکوم و همکاران ( 1990 ) 60 زوج با مشکلات زناشویی را به صورت تصادفی در پنج گروه درمانی ، رفتار درمانی مشکلات زناشویی ، رفتار درمانی همراه با بازسازی شناختی ، رفتار درمانی همراه با آموزش آشکار سازی هیجانی و رفتار درمانی همراه با بازسازی شناختی و آموزش آشکار سازی هیجانی و با گروه کنترل لیست انتظار جایگزین کردند . در این تحقیق پیشرفت آزمودنیها در همه گروه های فعال درمانی به صورت معناداری بیش از گروه کنترل بود . مقایسه نتایج گروه های فعال درمانی تفاوت معناداری نشان نداد . بررسیهای پیگیری پایداری این تغییرات درمانی را تا 6 ماه پس از پایان دوره درمان تائید می کند .
دورنا ( 1997 ) ، پژوهشی با عنوان افزایش صمیمیت زوجها با بهره گرفتن از برنامه PAIRS مبتنی بر رویکرد رفتاری – شناختی – هیجانی انجام داد . این مطالعه بر روی 137 نفر مشتمل بر 78 زن و شوهر و 59 نفر ( بدون حضور همسرانشان ) ، اجرا و 8 ماه بعد نتایج پیگیری شد . نتایج افزایش قابل ملاحظه ای در صمیمیت و سازگاری زناشویی نشان داد . شرکت کنندگان تغییرات مثبتی را در نزدیکی و صمیمیت ، درک متقابل ، سهیم شدن در احساسات مثبت و منفی یکدیگر و کاهش تعارضات را گزارش کردند ( به نقل از حاجی ابول زاده ) . مارکمن ، هالفورد ، کلین و استانلی ( 2003 ) ، در پژوهشی به بررسی تاثیر فنون رفتار درمانی ( آموزش حل مساله ، ارتباط آموزی و بازسازی شناختی ) بر بروز درماندگی زناشویی و طلاق پرداختند . نتایج نشان داد که این مداخله ها در کاهش شیوع و بروز درماندگی زناشویی و طلاق مؤثر است .
تحقیقات نشان می دهند که به کارگیری تکنیکهای رفتار درمانی ( آموزش حل مساله و ارتباط آموزی ) بر پیشگیری از طلاق و افزایش رابطه تاثیر دارد . این برنامه به صورت گروهی و یا فردی برای همه زوجها خواه که تازه ازدواج کرده باشند ، خواه سالها از زندگی مشترکشان می گذرد ، مؤثر است ( سمپسون ، 2001 ؛ الون ، 2004 ) .
یاکوبسون و همکاران ( 1984 ) ، نتایج چهار تحقیق رفتار درمانی مشکلات زناشویی را در مورد 148 زوج بررسی کردند . تحلیل مجدد نتایج درمان نشان داد که پیشرفت بالینی 7/54 درصدی زوجها در مقابل پس رفت 4/5 درصدی آنها معنادار است . در پایان دوره درمان 3/35 درصد زوجها هیچ گونه نشانه اختلال ارتباطی نداشتند . بررسی نتایج پیگیری پس از یک دوره شش ماهه نیز نشان داد که تغییرات مثبت درمانی در 60 درصد زوجها پایدار مانده است ( بشارت ، 1380 ) .
بیچ ، اسمیت و فینچام ( 1994 ) ، در پژوهشی به بررسی سودمندی مداخلات زناشویی برای پیشگیری و درمان افسردگی در زوجها با روابط ناهماهنگ پرداختند . نتایج نشان داد که مداخلات زناشویی در افزایش رضایت زناشویی زوجها ، پیشگیری از علایم افسردگی و درمان آن مؤثر است .
دیک ( 1998 ) ، در مطالعه کنترل شده ای سه شیوه روان درمانی گروهی شناختی ، رفتاری و تحلیل روانی با گروه کنترل برای دانشجویان افسرده به کار برد و در پایان مشخص شد که افراد سه گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل افسردگی شان به میزان زیادی بهبود یافته بود ( به نقل از آقا محمدی ) .

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مشابه :  در دوران اسلام

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استیس ( 2004 ) ، 24 زوج با مشکلات پرخاشگری و خشونت ( خفیف تا متوسط ) را به صورت تصادفی در دو گروه درمانی قرار داد . یک گروه از زوجها به صورت انفرادی و گروه دوم به صورت گروهی تحت درمان قرار گرفتند و 9 زوج به عنوان گروه کنترل ( مقایسه ) انتخاب شدند . شش ماه بعد از درمان ، تکرار خشونت در زوجهایی که در گروه درمانی شرکت کرده بودند ، به طور معناداری کمتر از گروه کنترل بود و رضایت زناشویی آنها افزایش یافته ، پرخاشگری مردان و پذیرش خشونت توسط زنان به طور معناداری نسبت به گروه کنترل و گروه زوجهایی که به صورت انفرادی تحت درمان قرار گرفته بودند ، کاهش پیدا کرد.
لژر ( 2002 ) در پژوهش خود سودمندی کاربرد اصول شناختی ، رفتاری و هیجانی را در افزایش سلامت روان نشان داده است .
السون و فاورز ( 1989 ) گونه های زوجین را شامل زوجین : 1- سر زنده 2- سازگار 3- سنتی و4- متعارض می داند . از نظر او زوجین سر زنده , رضایتمندی زناشویی مطلوب دارند و توانایی بیان احساسات و حل مشکل را دارند . آنها از روابط خود خوشحال هستند و مسائل اخلاقی ومذهبی را مهم می دانند . زوجین سازگار نیز رضایتمندی زناشویی در سطح متوسط و رضایت نسبی دارند , احساس می کنند که همسران آنها , درک می کنند و با کمک هم به حل مشکلات قادر هستند هر چند که گاهی دیدگاه آنها نسبت به ازدواج قدری غیر واقعی است وممکن است درباره فرزندان و ارتباط آنها اتفاق نظر نداشته باشند . زوجین سنتی در حوزه های ارتباطی , نارضایتی متوسطی دارند و از عادات شخصی همسر خود ناراضی هستند . در بیان احساسات و برخورد با مشکلات احساس راحتی ندارد . زوجین متعارض از عادات و شخصیت همسر خود ناراضی هستند ومشکل ارتباطی دارند . برخی از الگوهای خاص تبادلی مشکل ساز میان زوجین شامل تبادلات اجباری , کناره گیری , تبادلات تلافی جویانه , شکایت دو جانبه و سندرم خود محوری در بحث وگفتگو شایع است . در تبادلات اجباری همواره یکی از زوجین در پاسخ به تقویت مثبتی که از طرف مقابل دریافت می کند , تقویت منفی می گیرد . مثلاً مرد برای رسیدن به هدف خود وگرفتن امتیاز , زن را مورد حمله و انتقاد قرار می دهد و این کار تا آنجا ادامه می دهد که زن بحث را رها کرده و اجازه پیروز شدن را به همسر خود بدهد .
پژوهش ها نشان داده اند ویژگی های شخصیتی مشابه ( کاسپی و هربنر , 1990 ) . داشتن انتظارات مشابه , پذیرش نقش جنسی ( هارلی 1996 ؛ کارول و دوهرتی , 2003 ) , اعتقاد مذهبی ( فاکس و کلی 1995 ) سطح رفاه اقتصادی ( ناکونزی 1995 ) , سالهای زندگی مشترک ( مایر و لندزبرگر , 2002 ؛ هالفورد و همکاران , 2003 ) زوج ها را در مقابل احساس تهدید شدگی ناشی از تنیدگی های اجتماعی مقاوم می کند ( به نقل از حاجی ابول زاده ،1381 ) .
لینک ( 2003 ) در پژوهش خود به بررسی اثر بخشی آموزش کنترل خشم با روش شناختی – رفتاری پرداخت . در این پژوهش 91 نفر با مشکل عدم کنترل خشم به صورت تصادفی در دو گروه ، گروه درمانی شناختی – رفتاری و گروه کنترل جایگزین شدند . نتایج نشان داد پیشرفت آزمودنیها در کنترل خشم در گروه آزمایشی به طور معنی داری بیش از گروه کنترل بود ( به نقل از حاجی ابول زاده ،1381 ) .
لانگ ، بارند و اند ( 1998 ) ، در پژوهش خود به بررسی اثر بخشی کنترل خشم برای زوجهای درمانده پرداختند . در این پژوهش به 28 زوج در سه جلسه آموزش که هدف آن افزایش خویشتنداری و نیز بیان افکار و هیجانات به شکل سازگارانه بود تکالیفی داده شد . نتایج نشان دادند که زوجها به طور معناداری در کنترل خشم خود بهبودی نشان دادند .
کوپر و استرنبرگ ( 1987 ) در پژوهشی برنامه ای را جهت غنی سازی رابطه جنسی بین زوجها اجرا کردند . نتایج نشان داد افزایش اطلاعات در خصوص روابط جنسی موجب رضایت مندی زناشویی میشود.

ویلیام ساکو ( 1999) از تحقیقات خود نتیجه گرفت که زنان شاغلی که به طور نیمه وقت به کار اشتغال دارند از نظر میزان رضامندی زناشویی در سطح بالاتری از زنان خانه دار قرار دارند و در مقابل زنان شاغلی که به طور شیفتی و شبها مشغول به کار هستند نسبت به زنان شاغل دیگر رضامندی زناشویی پایین تری دارند ( نقل از حافظ شعر باف، 1382) .
درآمد به عنوان عاملی که می تواند امنیت اقتصادی افراد را تامین کند از جمله عواملی است که نقش موثری در رضایت از زندگی زناشویی افراد دارد. بدین معنی که میزان درآمد پایین در کاهش رضامندی زناشویی و انحلال آن موثر است ( نیلچیان، 1380) .
در تحقیق سینارکور ( 1999) مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر میزان رضامندی زناشوئی تفاوت معنا داری وجود ندارد ( نقل از حافظ شعر باف، 1382) .
در پژوهش دیگری با عنوان ”رابطه بین دلبستگی و روش های حل تعارض و رضایت زناشویی (فینی ، 1999) ایمنی دلبستگی با رضایت زناشویی زوجین همبستگی مثبت داشت. همچنین مذاکره ‌دو جانبه درباره حل تعارضها، مهمترین عامل واحدی بود که رضایت از ازدواج را برای زنان و مردان پیش‌بینی می ‌کرد. در این پژوهش، در رابطه‌ بین دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی، الگوهای ارتباطی فقط برای زنان متغیر واسطه13 (میانجی) بود. برای مردان الگوهای ارتباطی تنها به طور جزیی واسطه بین دلبستگی ایمن با رضایت از ازدواج بود و اضطراب درباره روابط، تفاوت در رضایت زناشویی را توجیه می ‌کرد .
مشهورترین پژوهشها در این زمینه پژوهشهای هازن و شیور ،1987؛اینزورث ،1991(نقل از پینز،2005)هستند که با الهام از، نظریه بالبی (1969)، در مورد ماهیت پیوندهای عاطفی، نقش دلبستگی‌های متقابل بزرگسالان را در روابط زوجین بررسی کردند. نتایج نشان داند که مشخصه‌ های پیوند عاطفی بین زوجین با مشخصه‌ های پیوندهای عاطفی کودک- مادر قابل مقایسه است و سبکهای شناخته شده دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا، افکار، احساسها و رفتار زوجین را در روابط زناشویی تحت تأثیر قرار می‌دهند (به نقل از بنی اسد ، 1375 ) .
نتایج پژوهش(فینی،1999 ؛ داویلا ، برادبوری و فینجام ، 1998)در زمینه ارتباط سبک دلبستگی بزرگسالان با میزان مهار احساسات وعواطف ، این نکته را برجسته کردند که افراد دلبسته نا ایمن ( آرامش کم ، عدم ارتباط نزدیک وافزایش اضطراب در ارتباطها ) در مقایسه با افراد ایمن در روابط خود با دیگران ، بیشتر متمایل به مهار عواطف و احساسهای مثبت خود هستند . همچنین کسب ، داویلا و براد بوری ( 2001 ) ، نشان دادند که درک مثبت از همسران که از ویژگیهای افراد با سبک دلبستگی ایمن است رفتارهای حمایتی و رضایتمندی زناشویی در زوجین را پیش بینی می کند. محققان دریافته اند که میزان باورهای غیر واقع بینانه در رابطه زناشویی پیش بینی کننده نیرومندی است که با پریشانی زندگی زناشویی در ارتباط است . در نتیجه پیشنهاد می کنند که برنامه های درمانی برای ناکارآمدی رابطه باید مبتنی بر بازسازی شناختی همسران باشد ( ایدلسون و اپشتاین , 1982 ) . اینکه دقیقاً کدام باورها و شناخت ها با نارضایتی زناشویی رابطه دارد , دقیقاً مشخص نیست . بعضی از

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید