رشته حقوق

دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی درباره و

دانلود پایان نامه

فرهنگ مدرن، فرهنگ اصیل قدیم و اقتدار اجتماعی ارزش‌ها را تهدید می‌کند. نتیجه این طرز تفکر به اینجا می‌رسد که فرهنگ نیازمند پشتوانه‌ی قدرت است که با «بی‌فرهنگی» مقابله کند. همچنین دستگاه تعلیم و تربیت باید در خدمت فرهنگ قرار گیرد. در این نگاه، با تاکید صرف بر لذت‌طلبی، رفاه‌خواهی و فراغت مخالفت می‌شود، و فرهنگی مورد پسند است که با ملاک‌ها و معیارهای والا و برتر مطابقت داشته باشد.
تمایزی که در این تعریف از فرهنگ می‌توان برقرار کرد، تمایز میان عام‌گرایی و خاص‌گرایی فرهنگی است. در قرن هجدهم فرهنگ هنوز به صورت منفرد به کار می‌رود که عام‌گرایی و انسان‌گرایی فیلسوفان را نشان می‌دهد. یعنی فرهنگ خاص انسان است، ورای هرگونه تمایز میان مردم یا طبقات. پس می‌بینیم که در عصر روشنگری، فرهنگ همراه با دیگر واژگان و مفاهیم آن عصر مثل پیشرفت، تحول، تعلیم و تربیت و خرد قرار می‌گیرد.
فرهنگ در معنای مجازی در قرن هجدهم به زبان آلمانی راه می‌یابد. مفهوم آلمانی فرهنگ از آغاز قرن نوزدهم، به مشخص‌سازی و مستحکم کردن تفاوت‌های ملی گرایش پیدا می‌کند (کوش؛ 17 و 20). بنابراین در مقابل گرایش عام‌گرایانه فرانسوی به فرهنگ، با مفهومی خاص‌گرا روبرو می‌شویم. تصور خاص‌گرایانه‌‌ای که ‌آلمانی‌ها از فرهنگ داشتند، به تصوری نسبی‌گرایانه از فرهنگ می‌انجامد. بنابراین نسبی‌گرایی ‌فرهنگی هم یک اصل روش‌شناختی و هم به مثابه‌ی اصلی معرفت‌شناختی مورد توجه قرار می‌گیرد. البته همین خاصگرایی هم در چهارچوب تعریف هنجاری از فرهنگ قرار دارد و تنها تکثر هنجارها و ارزشها را میپذیرد.

2-7-2- تعریف توصیفی
تعریف تایلور نمونهی بارزی از تعریف توصیفی است. در تعریف توصیفی، فرهنگ در محصولات والای فکری و هنری خود را نشان نمی‌دهد، بلکه در شیوه‌ی زندگی مردم تنیده شده است. فرهنگ، تجربه‌ی زیست‌شده‌ی انسان‌ها در زمان و مکان خاص است. از این رو، تمایز بین فرهنگ متعالی و فرهنگ منحط یا مبتذل بی‌معنی است.
مردم در تفکر عامیانه خود به طور معمول رفتار و کارهای انسان‌ها را جنبه‌ای از طبیعت حیوانی آنان می‌دانند اما جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان نوین چنین بیان تحقیر کننده‌ای را رد می‌کنند. آنان بر اساس تعریف کلاسیک تایلور با این فرض آغاز می‌نمایند که تنها نوع انسان دارای فرهنگ است (بیلینگتون؛ 31). به بیان دیگر انسان بودن مساوی است با فرهنگ داشتن. آنچه در این تعریف مهم است اینکه در این تعریف، مفهوم پیشرفت دیگر وجود ندارد و به اموری که در لحظه‌ی معینی از زمان قابل مشاهده است و تحول آن قابل اندازه‌گیری است توجه می‌کند. به عبارت دیگر این تعریفی توصیفی و عینی است نه هنجاری و دستوری. این تعریفی است که متخصصین علوم اجتماعی می‌پذیرند. اما در سایر رشته‌ها و در امور مدیریتی و اداری، فرد با فرهنگ فردی است که ادبیات و هنر بداند.
عنوان کتاب تایلور (فرهنگ ابتدایی) نیز خود نشان‌دهنده معنای تازه‌ی فرهنگ است که دیگر برابر علم و ادب و آراستگی به فضیلت‌های انسانی نیست که تنها مردمان فرهیخته را در بر بگیرد. مردمان فرودست یا ابتدایی هم صاحب فرهنگ هستند. فرهنگ شامل همه پدیده‌های خاص زندگی انسانی است و شیوه‌ی زیست انسان‌هاست. پس دیگر انسانِ بی‌فرهنگ یا جامعه‌ی بی‌فرهنگ نداریم، زیرا زندگی اجتماعی انسان‌ها، اساسا به معنای در فرهنگ زیستن است.
تعریف تایلور این فرصت را هم فراهم می‌آورد که به جای مطالعه‌ی فرهنگ به مطالعه‌ی فرهنگ‌ها بپردازیم. بنابراین تعریف تایلور خللی بود که در نظریه تحول‌گرایانه‌ی تک‌خطی که در آن زمان وجود داشت. پرداختن به فرهنگ خاص، یعنی پرداختن به سیستم‌‌های اجتماعی-فرهنگی که هر مجموعه جداگانه بشری مانند یک قبیله یا یک ملت از آن برخوردار است.
به طور کلی مردم‌شناسی، فرهنگی را مطالعه می‌کند که قلمرویی وسیع دارد، فرهنگ به تمامی مظاهر زندگی اطلاق می‌شود. با این تعبیر هر شیء و اثر و رسم و اندیشه‌ای و هر شیوه‌ی بیان و رفتاری که به جامعه مربوط باشد، جزو فرهنگ است. حاصل این مطالعه این است که همه چیز فرهنگ تلقی می‌شود. فرهنگ به این ترتیب به دنیای علوم پیوسته است و همه‌ی خصوصیات علم امروزی را به خود گرفته است از آن جمله است آرمان نداشتن و با اندیشه، بیگانه بودن. علم امروز به بررسی و پژوهش میپردازد تنها درباره آنچه هست و به صورتی که هست نه درباره‌ی آنچه باید باشد و صورت و ماهیتی که باید داشته باشد (نیرمحمدی؛ 167).

2-7-3- تعریف اسنادی
در مقابل تعریف کلی (تعریف انسان‌شناختی) از فرهنگ و نگاه وسیع به آن، تعریف جزئی و محدود فرهنگ، عبارت خواهد بود از آثار و محصولات و فرآورده‌های فرهنگی. این تعریف از فرهنگ در هنر و ادبیات (موسیقی، رسانه‌ها، تئاتر، معماری، مد) به کار می‌رود و معیار سنجش آن نیز همان افراد داخل میدان هنر و ادبیات خواهند بود.
در آثار بوردیو واژه‌ی فرهنگ در همین معنا به کار می‌رود که به آثار فرهنگی باز می‌گردد؛ یعنی به تولیداتی نمادین که از نظر اجتماعی با ارزش هستند و به قلمرو هنرها و ادبیات مربوط می‌شوند. بوردیو وقتی می‌خواهد از فرهنگ در معنای انسان‌شناختی آن استفاده کند از مفهوم عادتواره استفاده می‌کند (کوش؛ 137). از نظر لوکاچ نیز فرهنگ عبارت است از کل فرآورده‌ها، توانایی‌ها و استعدادهای ارزشمند که از جهت حفظ و تامین فوری زندگی غیرضروری است. برای نمونه زیبایی یک خانه به مفهوم فرهنگ تعلق می‌گیرد. پس از نظر او وقتی می‌پرسیم امکان‌پذیری اجتماعی فرهنگ چگونه است؟ پاسخش این است که فرهنگ در دسترس جامعه‌ای است که در آن نیازهای اولیه تامین شده باشد (صالحی؛ 111).
این معنا از فرهنگ که به معنای هنرها در نظر گرفته می‌شود، از یک منظر نزدیک به معنای اول (تعریف هنجاری) است. چرا که در این معنا هم سطوح بالایی از فرهیختگی تعریف می‌شود که تنها تعداد معدودی از افراد می‌توانند به آن دست پیدا کنند. همچنین از یک منظر دیگر، این معنا به معنای دوم فرهنگ (تعریف توصیفی) نزدیک می‌شود، چرا که در تعریف توصیفی هم روی میراث مشترک و جمعی بودن فرهنگ تاکید می‌شود، همانطور که آثار فرهنگی و هنری یک جامعه به نوعی نماینده‌ی فرهنگ آن جامعه به خصوص در عرصه روابط متقابل بین فرهنگی معرفی می‌شود. در واقع این تعریف از فرهنگ همانطور که به آثار موجود هنرمندان و روشنفکران دلالت می‌کند، نشان‌دهنده وضعیت کلی یک جامعه نیز می‌باشد.

مطلب مشابه :  نظریه رفتار برنامه ریزی شده

2-8- ویژگی‌های فرهنگ
از خلال تعاریف بالا و فراتر از آن‌ها می‌توان به ویژگی‌های مشترکی که همه‌ی آنها برای فرهنگ در نظر گرفته‌اند رسید. هر چند هر کدام از آن تعاریف نسبت به این ویژگی‌ها نگاه متفاوتی دارند، اما به طور ضمنی یا صریح این ویژگی‌ها را تایید می‌کنند. در همهی آن تعاریف مقابلهی فرهنگ و طبیعت، جمعی و مشترک بودن فرهنگ، و نمادین بودن فرهنگ مورد اشاره قرار گرفته است. در ادامه هر کدام از این ویژگیها بیشتر توضیح داده میشود.

شکل 2-1 تعاریف و ویژگیهای فرهنگ

2-8-1- فرهنگ در مقابل طبیعت
طبیعت معانی چندی دارد. کهن‌ترین معنای آن، ویژگی یا کیفیت ذاتی چیزی است. معنای محدودتر آن نیز جهانِ دارای زندگی است (یعنی جهان گیاهان و جانوران). تازه‌ترین کاربرد مفهوم طبیعت به آن چیزی بر می‌گردد که در برابر، پیش از، یا بیرون از جامعه و فرهنگ انسانی می‌نشیند. فرهنگ و جامعه انسانی ساختگی است، و از راه اختراع انسان و صنعت، تولید، ساخته یا تبدیل شده است. طبیعت می‌تواند ماده‌ای باشد که دچار این فرآیند تبدیل و تبدل می‌شود اما تا هنگامی که اینچنین تبدل نیافته باشد بخشی از جامعه انسانی نیست (ادگار و سجویک؛ 341).
فرهنگ، در آنجا که به معنی عمل آموزش‌ دادن و پرورش اندیشه و استعداد به کار می‌رود، در تضاد با طبیعت قرار می‌گیرد. این تضاد نزد متفکران عصر روشنگری امری اساسی است که آنها فرهنگ را از وجوه ممیزه نوع بشر می‌دانند. آنها فرهنگ را مجموعه‌ای از دانش‌های انباشته شده و انتقال یافته به وسیله بشریت در طول تاریخ خود می‌دانند (کوش؛ 14). از طرف دیگر فرهنگ در گسترده‌ترین معنای خود، آنچنان که مردم‌شناسان به کار می‌برند، عبارت است از همه چیزهایی که دست‌آورد انسان است و او را از طبیعت صرف جدا می‌کند و برتر از موجودات طبیعی دیگر قرار می‌دهد. می‌بینیم که واژه‌ی فرهنگ هم در کاربرد جدید و علمی خود و هم در کاربرد قدیم، در مقابل طبیعت تعریف می‌شود. ذات انسان، ذات فرهنگی شناخته می‌شود. در معنای علمی انسان موجودی است که در راه فرهنگ بر طبیعت چیره می‌شود. در معنای کهن، فرهنگ رسیدن به سطحی از تکامل است.
از آنجایی که برای توضیح رفتار انسانی، علوم طبیعی و دست یازیدن به دلایل طبیعی کفایت نمی‌کرد، مفهوم فرهنگ ابزاری مناسب به نظر رسید. فرهنگ از یک طرف به معنی گذر از غرایز در انطباق با محیط و از طرف دیگر به معنی ابزاری برای کنترل محیط و تغییر شکل طبیعت است. برای انسان هیچ چیز طبیعی خالص نیست و حتی امور فیزیولوژیک مثل گرسنگی و خواب تحت تاثیر فرهنگ قرار دارند.
بعضی اندیشمندان در متمایز کردن جامعه از زیست‌شناسی و موجود زنده، فرهنگ را ورای موجود زنده می‌دانند. به این ترتیب تاکید می‌شود که هیچ یک از فرهنگ‌های گوناگون دنیا چیزی از زیست‌شناسی به ارث نبرده‌اند: اشاره‌ی آنها به این نکته مهم است که فرهنگ از طریق گروه‌‌ها و افراد جوامع آموخته و منتقل می‌شود (بیلینگتون؛ 31).
در واقع به کار بردن مفهوم فرهنگ، تاکیدی است بر این مطلب که در مورد حیوان، وراثت زیستی است که رفتار را تعیین می‌کند و در مورد انسان به عکس، فرهنگ است که نقش اساسی در تکوین ذات او دارد و طبیعت و وراثت زیستی هم در قلمرو فرهنگ قرار می‌گیرد. فرهنگ طبیعت را تفسیر می‌کند و تغییر شکل می‌دهد. حتی کارکردهای حیاتی به وسیله فرهنگ برنامه‌ریزی شده‌اند.
فرهنگ در معنای انسان‌شناختی، به این معنی است که همه انسان‌ها در جهانی می‌زیند که به دست انسان‌ها آفریده شده است، جهانی که همان انسان‌ها در آن معنا را می‌یابند. فرهنگ، جهان روزمره پیچیده‌ای است که ما همگی با آن روبروییم و از رهگذر آن به جنبش در می‌آییم. فرهنگ آنجایی آغاز می‌شود که انسان‌ها از هر آنچه که در میراث طبیعی‌شان دریافت کرده‌اند پیشی می‌گیرند.

2-8-2- فرهنگ، امری جمعی و مشترک
در تعریف تایلور می‌بینیم که فرهنگ نه به صورت محدودکننده و فردگرایانه بلکه به صورت تعبیری از کل زندگی اجتماعی انسان تعریف میشود. این در حالی است که واژه‌ی فرهنگ در قرن هجدهم به معنای پرورش روانی و معنوی به کار برده می‌شد و در آن زمان، فرهنگ برای بیان پیشرفت فکری شخص متفکر به کار می‌رفت و فرهنگ عبارت بود از پرورش جسم و روح. اما واژه‌ی فرهنگ از نیمه‌ی قرن نوزدهم معنای علمی خاص خود را به دست آورد که به معنای دست‌آوردهای جامعه‌های انسانی قرار گرفت و انتقال‌پذیری آنها از طریق وراثت زیستی نیست. در تعریف تایلور، فرهنگ، اکتسابی است و به ارث برده نمی‌شود. بنابراین همیشه فرهنگآموزی مفهومی است که با فرهنگ همراه می‌شود. فرهنگ همواره در حال تغییر است و تحول آن متوقف نمی‌شود.
این نکته مهم است که نباید اکتسابی بودن فرهنگ را به معنای خودآگاه بودن آن بگیریم. بخش وسیعی از فرهنگ حالت ناخودآگاه دارد. فرهنگ، آن چیزی است که میان کل یک افراد یک جامعه مشترک باشد. اما این لزوما به این معنا نیست که افراد مشارکت یکسانی در آن دارند. هر چند که فرهنگ در تار و پودِ زندگی روزمره‌ی همه مردم وجود دارد و تجسم پیدا می‌کند اما تنها نخبگان فرهنگیِ جامعه آن را آگاهانه درک می‌کنند. پس فرهنگ منبعی خاص و کمیاب نیست که از طریق آموزش منتقل شود، بلکه در زندگی همه‌ی مردم منعکس می‌شود.
در اینجا باید این مطلب را هم اضافه کرد که دو گرایش کاملا متضاد در تعریف فرهنگ وجود دارد، اول اینکه فرهنگ را مجموعه‌ی وسایل جمعی بدانیم که انسان برای تسلط بر محیط طبیعی پیرامون خود به کار می‌برد و هدف اصلی آن علوم و فنون است. دوم اینکه فرهنگ را شامل معنوی‌ترین جنبه‌ی زندگی جمعی و محصول تفکر مطلق یک جامعه بدانیم. پس اولین سوالی که پیش می‌آید اینکه آیا می‌توان تظاهرات مادی یک جامعه را از تفکرات و معنویات آن جدا کرد.
آنگلوساکسون‌ها فرهنگ را به معنای تظاهرات مادی و معنوی کوشش انسان برای تطبیق خود با محیط به کار بردند و آن را مرزی دانستند که انسان را از غیرانسان جدا می‌کند، یعنی او را در وضع مبارزه با طبیعت قرار می‌دهد (شیبانی؛ 116). فرهنگ مادی شامل اشیاء مادی است. اشیایی که محصول انسان است و خود بر شیوه‌ی زندگی تاثیر می‌گذارد. بنابراین تظاهرات مادی حیات اجتماعی هم خود جزئی از فرهنگ هستند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-8-3- فرهنگ، امری نمادین
از مشخص‌ترین خصوصیات فرهنگ انسان و شرایط تحول آن، فکر و رفتار نمادین است. توجه به ماهیت نمادین فرهنگ، دارای تاریخچه‌ای طولانی است که در مارکسیسم و کنش‌متقابل‌گرایی نمادین مشاهده می‌کنیم. دورکیم هم از بازنمایی‌های جمعی صحبت می‌کند و جامعه را نظامی می‌داند که شامل نهادها، الگوهای جاافتاده رفتاری و زبان مشترکی است که زندگی ما را شکل می‌دهد. از نظر لوی‌استراوس ، فرهنگ شامل راه‌هایی است که ما برای طبقه‌بندی، مقداربندی و سازماندهی طبیعت برمی‌گزینیم (بیلینگتون؛ 73).
ارنست کاسیرر می‌گوید:
«منظومه‌ی نمادین، خاص انسان و وجه تمایز آن است. انسان فقط در واقعیت وسیع‌تری نیست بلکه در بعد جدیدی از واقعیت است. پاسخ‌های انسان با تاخیر همراه است. عالمی که انسان در آن زندگی می‌کند، عالم محض مادی نیست، جهان نمادین است. زبان و اسطوره و هنر و دین عناصر سازندهی عالم نمادین انسان هستند. انسان نمی‌تواند در حضور بی‌واسطه واقعیت قرار بگیرد. دور و بر انسان را آنقدر صورت‌های زبانی و تصاویر هنری و نمادهای اسطوره‌ای و مراسم مذهبی احاطه کرده است که بدون مداخله این همه عناصر مصنوعی میانجی نمی‌تواند چیزی را ببیند و بر مطلبی علم پیدا کند. صور حیات فرهنگی انسان، صورت‌های نمادین هستند. استعمال لفظ عقل (انسان خردمند) به عنوان کلمه‌ای مناسب برای توصیف صور حیات فرهنگی انسان نیست» (کاسیرر؛ 38-40).
تمایز انسان و حیوان در زبان عبارتی و عینی انسان است. فرق میان نماد و نشانه، به روشن‌تر شدن بحث کمک می‌کند. حیوانات به نشانه‌ها حساس هستند اما این تنها در سطح دریافت حسی است. پاولف نشان داد که حیوانات می‌تواند نسبت به محرکات غیرمستقیم یا نموداری عکس‌العمل نشان دهند، اما این شرطی شدن است و ربطی به اندیشه‌ی نمادین ندارد. نماد، خاصیت شمول و عام بودن دارد. کاسیرر می‌گوید: «اصل سمبولیزم به علت شمول و قدرت و قابلیت عام اطلاق و کاربرد آن، در حکم کلمه‌ای سحرانگیز است که با گفتن آن درهای عالم ویژه انسان یعنی فرهنگ، باز می‌شود» (همان؛ 52).

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید