رشته حقوق

دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی درباره ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه

ن کردن مفهوم فرهنگ، به لحاظ استفاده از آن در شناخت جریان‌های فرهنگی و ارزیابی سیاست‌های فرهنگی است.

2-1- مقدمه
آنچه در این رساله تحت عنوان «سیاست فرهنگی» میآید، ترجمه اصطلاح انگلیسیCultural Policy است که در اینجا مترادف با «سیاستگذاری فرهنگی » آمده است. پیش از آنکه به تعریفی از این مفهوم بپردازیم لازم است به ایرادی که ممکن است با آن مواجه شویم پاسخ گوییم. سیاستگذاری فرهنگی، مطابق معنای دقیقی که این اصطلاح در زبان فارسی میدهد، به معنی نگرشی فرهنگی به سیاستگذاری عمومی است. کمااینکه اصطلاح برنامهریزی فرهنگی، به معنای رویکردی فرهنگی به برنامهریزی است. شاید برای منظور ما لازم باشد از اصطلاحات «سیاستگذاری فرهنگ» و یا «برنامهریزی فرهنگ» استفاده شود، که دقیقا به معنای سیاستگذاری و برنامهریزی برای فرهنگ است. اما معمولا به تسامح، مفهوم «سیاستگذاری فرهنگی» به جای «سیاستگذاری فرهنگ» به کار میرود که ما هم همین رویه در این رساله ادامه میدهیم.
مطابق یک تعریف «سیاست فرهنگی شامل همه اقدام‌هایی است که از سوی دولت، نهادهای خصوصی و اتحادیه‌های اجتماعی برای سمت‌دهی توسعه نمادین، برآوردن نیازهای فرهنگی در مردم و دستیابی به توافقی درباره شکلی از نظم یا دگرگونی اجتماعی، انجام می‌شود. به عبارت سادهتر، سیاست فرهنگی شامل اصول مکتوب و غیرمکتوبی است که از سوی برنامهریزان برای ایجاد تغییر در وضع موجود و دستیابی به اهداف مطلوب در حوزههای مختلف فرهنگی تدوین میشود و توسط مدیران به اجرا در میآید» (صالحی و عظیمی؛ 179).
اگوستین ژیرار از بخش مطالعات و تحقیقات وزارت فرهنگ فرانسه سیاست فرهنگی را به صورت زیر تعریف کرده است: «هر سیاستی مرکب از هدفهای نهایی، هدفهای عملی یا کمی و ابزارهای مورد نظر یک گروه یا نهاد است. سیاستهای فرهنگی را میتوان در یک اتحادیه کارگری، یک حزب، یک نهضت آموزشی، یک نهاد، یک شرکت، یک شهر یا یک دولت مشاهده نمود. اما هر سیاستی صرفنظر از آنکه به چه شخص یا سازمانی ارتباط مییابد، مستلزم وجود هدفهای نهایی (بلندمدت)، هدفهای رفتاری (میانمدت و کمی) و ابزار (نیروی انسانی، پول و مقررات و قوانین) است که به شیوهای روشن و منسجم با یکدیگر ترکیب شده باشند» (ژیرار؛ 227).
سیاست فرهنگی اساسا با مفهوم دولت آمیخته شده است هر چند به آن محدود نمیشود. بنابراین میتوان دو تعریف «عام» و «خاص» از سیاست فرهنگی بدست داد. در تعریف عام به کلیه ارزشهای و اصولی که راهنمای انسانها در روابط اجتماعی است و توسط نهادهای گوناگون به عنوان معیارهای تصمیمگیری و رفتار پرداخته و ترویج میشود، اطلاق میشود. در تعریف خاص سیاست فرهنگی به اصول و مبانی اطلاق میشود که به صورت رسمی از جانب دولت اعلام میشود تا معیار عمل سازمانهای فرهنگی قرار گیرد. منظور ما در این رساله همین تعریف خاص است و اگر غیر از این باشد به صراحت بیان میکنیم.
پس به این ترتیب تعریف سیاست‌گذاری فرهنگی عبارت است از کوشش آگاهانه و سازمان‌یافته دولت برای ایجاد تغییر در وضع موجود و دستیابی به اهداف مطلوب در حوزه‌‌های مختلف فرهنگی است یا به عبارت دیگر تغییرات محتوایی کم و بیش آگاهانه در مجموعه فرهنگ شامل نمادها، اندیشه‌ها، ارزش‌ها و هنجارها. مقصود از سیاست‌گذاری برای فرهنگ، برنامه‌ریزی و کنترل منابع و نیروها و همچنین تعیین اهداف و اصول در عرصه فرهنگ (عقاید، باورها، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک در جامعه و نیز فعالیت‌ها و محصولات هنری) و آوردن فرهنگ از حاشیه به متن است که زمینه‌ای برای مدیریت فرهنگی (برنامه‌ریزی و سازماندهی و هدایت منابع و نیروها) خواهد شد.

2-2- مفاهیم سیاستِ فرهنگ ، سیاست فرهنگی ، و سیاست‌گذاری فرهنگی
«سیاست فرهنگ» ناظر به ابعاد سیاسی و نتایج رفتارها و شکل‌های مختلف فرهنگی است از جمله تبلیغات، سینمای عامه‌پسند و همینطور مربوط به قدرت اجتماعی فرهنگ: قدرت نامگذاری کردن و قدرت بازنمایی میشود. سیاست فرهنگ با مسئلهی قدرتِ نامیدن، قدرتِ بازنمودن و نمایاندن فهم عامه، قدرت بازنمایی چیزهای رسمی، بازنمایی جهان اجتماعی مشروع سرو کار دارد. مثلا اینکه متخصصان و دانشگاهیان چون میتوانند تعریفی مشروع از جهان ارائه دهند دارای قدرت هستند و جهان اجتماعی را برای ما توصیف میکنند.
«سیاست فرهنگی» به معنای نگاه پساساختارگرایانه به سیاست است که سیاست را در وسیع‌ترین مفهوم ممکن به مثابه ستیز و دگرگونی هویت‌ها و ساختارهای اجتماعی درک می‌نماید و حکایت از تغییر پارادایم در جامعه‌شناسی سیاسی دارد. برای مثال گرامشی یک نظریه‌پرداز سیاست فرهنگی است، چرا که او سیاست را نه منحصر به سطح دولت بلکه پدیده‌ای تلقی می‌کند که در همه‌ی روابط و جلوه‌ها و نهادهای اجتماعی رخ می‌دهد. سیاست بیشتر یک حساسیت فرهنگی است تا یک فعالیت نهادمند. پساساختارگرایان، سیاست را به عنوان یک مسئله‌ی اساسی برای زندگی اجتماعی و به عنوان پدیده‌ای مستقل از دولت فهم می‌کنند. از نظر آنها خطوط شکاف، فوران هویت‌های سیاسی، و بسیج قدرت و منابع در سراسر جامعه را نمی‌توان به آسانی در یک محدوده متحد و برخوردار از مرکز حکمرانی با هم جمع نمود. آنها استدلال می‌کنند که ساخت و منازعه‌ی هویت‌های اجتماعی هم سیاسی است و تشکیل هویت‌ها، توانایی‌ها و علایق گروه‌های اجتماعی نیز باید به عنوان یکی از اثرات قدرت تلقی شود (نش؛ 25 و 37).
در یک مدل سیاست فرهنگی، فرهنگ را در وسیع‌ترین معنای ممکن و به عنوان یک نظام دلالتگر در نظر می‌گیریم که از طریق آن لزوما یک نظم جدید زاده می‌شود، بازتولید می‌شود، تجربه می‌شود و بررسی می‌شود. این تعریف شامل مفهوم دیگری از فرهنگ هم می‌شود که به طور شایع‌تری مورد استفاده قرار می‌گیرد یعنی فرهنگ به مثابه‌ی آثار و کردارهای متفکران و به ویژه فعالیت هنری و همچنین به مثابه فرهنگ عامیانه و رسانه‌ای (همان؛ 49). تعریف انسان‌شناسانه از فرهنگ به عنوان یک شیوه‌ی کلی تفکر، احساس و عمل، به نظر گمراه‌کننده است، چرا که بر وجود یک فرهنگ یکپارچه‌ی واحد دلالت دارد، در حالی که به عقیده‌ی نظریه‌پردازان پسامدرنیته، فرهنگ پسامدرن به بهترین وجهی در قالب یک فرهنگ پاره‌پاره، نامعین و بی‌ثبات متجلی می‌شود.
سیاستگذاری فرهنگی –که منظور ما در این رساله است و در مقدمه تعریف آن آمد- ناظر به تدوین اصول و مبانی اقدامات فرهنگی است که قرار است منجر به برنامهریزی فرهنگی و مدیریت فرهنگی در سطح دولت و نهادهای فرهنگی شود. در ادامه هر جا از مفهوم «سیاست فرهنگی» هم استفاده کردیم منظور ما همین سیاستگذاری فرهنگی است.

مطلب مشابه :  مفهوم لغوی و اصطلاحی رضایت

2-3- تمایز برنامه‌ریزی فرهنگی و سیاست‌گذاری فرهنگی
اتخاذ سیاست در واقع پاسخ به مسئله‌ای اجتماعی است. دقت این پاسخ نسبت مستقیم با دقت سوال دارد. مهمترین رکن سیاستگذاری، هدفهای غایی است. تعیین اهداف سیاست‌گذاری فرهنگی از تلفیق ارزش‌های سیاسی-فرهنگی و ملاحظات حکومتی از سویی، و تحلیل نظری و جهان‌شناسی موضوع از سوی دیگر، پدید می‌آید (اشتریان؛ 64).
برنامهریزی در مقابل سیاستگذاری، فرآیندی خردتر است. در واقع سیاستگذاری شامل رهیافتهای کلی و پاسخ به مسائل کلان میشود. برنامهریزی، در راستای سیاستگذاری، به جنبههای عملی و اجرایی و تخصصیتر میپردازد. در حالیکه سیاستگذاری بیشتر به مقولههای کیفی اختصاص مییابد، برنامهریزی جنبههای کمی را در دل خود خواهد داشت. در برنامهریزی اقداماتی مثل پیشبینی و تدوین رهیافتها و اهداف کوتاه مدت از سوی مدیر و برنامهریز مورد توجه قرار میگیرد.
فاضلی سیاستگذاری و برنامهریزی را از رویکرد مدیریتی، قابل تفکیک نمیداند. چون در ابتدا سیاستها، خطمشیها، و روشهای تحقق برنامهها تعریف میشوند اما از رویکرد مطالعات فرهنگی این دو حوزه از هم تفکیکپذیر هستند. در این رویکرد، حوزه سیاست فرهنگی فقط مربوط به دولت نمیشود بلکه شامل بخش خصوصی، نهادهای مدنی و ارزشی، و جنبشهای مردمی نیز میشود (فاضلی؛ 12).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در ادامهی این دو مفهوم، مفهوم مدیریت فرهنگ مطرح میشود که عبارت است از «فراگرد به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده که از طریق برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین‌شده در عرصه فرهنگ (عقاید، باورها، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک در جامعه و نیز فعالیت‌ها و محصولات هنری) صورت می‌گیرد» (صالحی و عظیمی؛ 63). در مدیریت توجه ویژهای به منابع میشود و بهرهبرداری مناسب از آنها در راستای اجرای سیاستها مورد توجه قرار میگیرد.

2-4- سابقه سیاست‌گذاری فرهنگی در جهان
پیگیری سابقهی سیاستگذاری فرهنگی در جهان، ما را به عصر پیدایش دولت-ملتها میکشاند. این جایی است که تعریف هویت ملی و ملتسازی از جانب دولتها مورد توجه قرار میگیرد. بنابراین سیاستهای فرهنگی در اولین کاربرد خود در راستای این هدف مورد توجه قرار گرفتهاند. پیشتر از آن البته سیاستهای عمومی در امور فرهنگی همیشه وجود داشته است. برای مثال پادشاهان و درباریان توجه ویژهای به هنرهای نمایشی و موسیقی داشتهاند. اما معنای سیاست فرهنگی متفاوت است از سیاستهای عمومی در امور فرهنگی. سیاست فرهنگی به اقداماتی بر اساس خطمشیهای مشخص در جهت اهداف و بر پایهی مبانی و ارزشهای معین اطلاق میشود. بنابراین در این معنا، پرداختن به هنرها و آثار و کالاهای فرهنگی صرفا در جهت خوشایند اشراف و ایجاد سرگرمی نیست بلکه مبتنی بر اهداف مشخص (مثلا ایجاد هویت یا همبستگی) است.
از جنبهی نهادی و سازمانی، اولین جلوهی تدوین و اجرای سیاستهای فرهنگی به معنای یک پروژه با اهداف مشخص و نه حاصل ذوق و سلیقهی فردی، به سال 1959 میلادی و تشکیل اولین وزارتخانه فرهنگ توسط آندره مالرو در فرانسه باز میگردد. در واقع این زمانی بود که این ضرورت احساس شده بود که در امور فرهنگی چارهای جز مداخلهی دولت وجود ندارد.
در بیانیه مالرو ماموریت وزارت فرهنگ در حوزههای زیر تعریف شده است: نگهداری از میراث فرهنگی، کمک به آفرینشهای هنری و عرضه آنها، آموزشهای هنری و گسترش فعالیتهای فرهنگی شهروندان، فعالیتهای فرهنگی در عرصه بینالملل و به ویژه نشر و گسترش فرهنگ به تمام شهروندان از اقشار اجتماعی. بر اساس بیانیه یاد شده علاوه بر امور فرهنگی پارهای از امور که از جنس فرهنگ نیستند نیز در حوزه ماموریتهای وزارت فرهنگ قرار گرفتند. تاسیس خانههای فرهنگ از نخستین اقدامات مالرو بود. او معتقد بود باید فاصله بین آثار فاخر هنری و مردم عادی از بین رفته، این آثار در دسترس عموم قرار گیرد. این خانههای فرهنگ به تعبیر برخی کلیساهای دوران مدرن بود (ایوبی؛ 19 و 63).
در مورد عللی که منجر به توجه به سیاستگذاری فرهنگی شد، ایوبی مینویسد:
«با ظهور عصر دولت-ملتها، دولتهای نو با گفتمان امنیت و وصف ملی پا به عرصه وجود گذاشتند و نخستین سیاستهای آنها معطوف به ایجاد امنیت بود. سیاستگذاری در این عرصه از کهنترین و شناختهشدهترین وظایف دولتهاست. فرهنگ در زمرهی آخرین عرصههایی بود که به تدریج در دستور کار دولتها قرار گرفت. فرهنگ و هنر در بسیاری از کشورها به گونهای بود که ضرورتی برای ورود دولتها به این عرصه احساس نمیشد. بر خلاف امور پیشین که نسبتی با منافع ملی دارند، رابطه فرهنگ و هنر با منافع ملی چندان آشکار نبود. تهاجم فرهنگی امریکا به اروپا به تدریج این اندیشه را ایجاد کرد که فرهنگ و هنر باید در دستور کار دولتها قرار گیرد. به بیانی دیگر ملتها هویت و انسجام ملی خود را در معرض تهدید میدیدند. و دوران سیاستگذاری فرهنگی آرام آرام آغاز شد. بنابراین یکی از عواملی که موجب شد فرهنگی حدود نیم قرن پیش در حوزه اختیارات دولت قرار گیرد، برداشت حقوقی و سیاسی از امور فرهنگی است. بنا بر جایگاه و موقعیت دولت، تنها اموری در حوزه اختیارات آن قرار میگیرد که نسبتی با منافع ملی و عمومی داشته باشد» (همان؛ 9 و 17).

علاوه بر رویکرد ایجاد هویت و ملتسازی که در بالا به آن اشاره شد و هم اکنون نیز در جریان است، دورهی جدیدی از سیاستگذاری فرهنگی در دههی 80 میلادی توسط یونسکو ترویج شد. در این دوره چناچه جلوتر خواهیم دید، توسعه فرهنگی در مرکز قرار میگیرد. در واقع از یک سو هدف گسترش فرهنگ به تمامی اقشار و شهروندان است و از سوی دیگر عبور از یکجانبهنگری اجتماعی و اقتصادی در امور مربوط به توسعه است.
این نگاه به سیاستهای فرهنگی که از آن چیزی غیر از ملتسازی مراد میکند را هم میتوان به دو دسته سنتی و جدید تفکیک کرد. تاکید سیاست فرهنگی سنتی بر عرضه است و هدف آن افزایش مصرف فرهنگ است. سیاست فرهنگی جدید، به فرهنگی که تجربه میشود بها میدهد و بر روند یادگیری فرهنگی تاکید میگذارد (پهلوان؛ 20-21). در سیاست فرهنگی سنتی، با تاکید بر رشد و توسعه موزهها و کتابخانهها و تئاتر و سینما، هدف آن است که ارزشهای نخبگان و اقشار فرهیخته همگانی شود. در اینجا توسعهی هنرها و حفظ میراث فرهنگی اهمیت دارد. در سیاست فرهنگی جدید به توسعه فرهنگی توجه میشود در معنایی که اهمیت فرهنگ را برای ارتباط هر انسانی با محیط خود باز میشناسد. در اینجا هدف ارج نهادن به تجربه فرهنگی متفاوت انسانها است و بر یک جامعه دموکراتیک به لحاظ فرهنگی تاکید میشود و به مشارکت و تصمیمگیریهای جمعی بها داده میشود.
سومین دورهی سیاستهای فرهنگی با چرخش فرهنگی در علوم اجتماعی همزمان بوده است. عاملین گسترش و ترویج این گفتمان نه دولت‌ها و سازمان‌های ذیربط بلکه به واسطه جنبش‌های اجتماعی پیشرو بوده است (مک‌گوییگان؛ 12).

2-5- سابقه سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران
در ایران از اواخر دوره‌ی ناصرالدین شاه و دوره‌ی مشروطه مسئله‌ی دخالت دولت در حفظ میراث فرهنگی، آثار باستانی و تشکیل موزه مطرح شد. در دوره‌ی رضاشاه مسئله‌ی دخالت‌های دولت در عرصه‌ی فرهنگ شدت زیادی به خود گرفت و مدرنیزاسیون و الگوهای تقلیدی غربی در راس سیاست‌های نظام قرار گرفت و بخشی از فرهنگ بومی و فرهنگ دینی مورد تهدید قرار گرفت. از سال 1320 تا 1345 شمسی، الگوی کلان فرهنگی مدونی وجود نداشت. اما با این حال، ایدئولوژی حکومت و تلاش برای مدرنیزاسیون، مجموعه تصمیمات فرهنگی را به سمت خاصی سوق می‌داد.
از سال 1345 و از برنامه‌ی پنجم عمرانی کشور به بعد، بخشی به نام فرهنگ در نظر گرفته شد. در سال‌ 1347 شورای‌ عالی‌ فرهنگ‌ و هنر مبادرت‌ به‌ تهیه‌ متنی‌ در زمینه‌ سیاست‌ فرهنگی‌ کشور کرد و پس از آن ملاک‌ تصمیم‌گیری‌ در تمام‌ عرصه‌های‌ فرهنگی‌ گشت. متن‌ سیاست‌ فرهنگی‌ ایران‌ دارای‌ یک‌ مقدمه‌ و هفت‌ فصل‌ بود. در بخشی‌ از مقدمهی متن‌ سیاست‌ فرهنگی‌ به‌ اهمیت‌ تدوین‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ بود. ضرورتهای‌ نوینی‌ که‌ در متن‌ سیاست‌ فرهنگی‌ مورد توجه‌ قرار گرفت، بدین‌ قرار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید