رشته حقوق

حقوق طبیعی در اسلام

حقوق طبیعی در اسلام

در بینش انسان گرایانه غربی، «طبیعت بشر» بدون در نظر آوردن خداوند، خاستگاه و منشأ حقوق انسانی به حساب می­آید. چنین دیدگاهی طبعاً با نظرگاه اسلامی که خداوند را خالق انسان می­داند در تعارض خواهد بود. مرحوم مطهری در رابطه با سازگار نمودن نظریه حقوق طبیعی با اسلام بیان       می­دارند:

«از نظر ما حقوق طبیعی از آنجا پیدا شده است که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آنها را در وجودشان نهفته است، سوق می­دهد. هر استعداد طبیعی منشأ یک حق طبیعی است. استعدادهای طبیعی مختلف است. دستگاه خلقت هر نوع از انواع موجودات را در مدار مخصوص به خود قرار داده است و سعادت او را هم در این قرار داده است که در مدار طبیعی خودش حرکت کند. دستگاه آفرینش در این کار خود هدف دارد و این سندها را به صورت تصادفی و از روی بی خبری و ناآگاهی به دست مخلوقات نداده است».[1] بر این اساس خاستگاه حق استعدادهای فطری است که خداوند بر اساس حکمت بالغه خویش در نهاد انسان قرار داده است و هر استعداد طبیعی، علامتی طبیعی جهت تمتع ذی حق از متعلق حق می­باشد.

بنابراین طبیعت انسان به خودی خود و صرف نظر از اتصال و پیوند آن با خداوند، نمی­تواند حقی را ایجاد نماید و این گونه است که ما معتقدیم نظریه حقوق طبیعی به گونه­ای که در حقوق بشر عرفی موجود می­باشد با مبانی اخلاقی حقوق بشر اسلامی سازگاری ندارد. اما در عین حال باید توجه داشت از آن روی که اسلام به مثابه دین خاتم مدعی انطباق قوانینش با طبیعت خلقت درون آدمیان [فطرت بشری] می­باشد، [کلیّت] حقوق طبیعی در مکتب اسلام اندیشه حقوقی [چندان] غریبی نیست.[2]

در اسلام آزادی بدون مسئولیّت، و در واقع حقوق بشر بدون الزامات و تکالیف وجود ندارد؛ الا در صورتی که تکالیف­مان را در قبال خداوند پذیرفته باشیم، هیچ گونه حقوق طبیعی یا ذاتی نداریم، زیرا ما خودمان خویشتن را بوجود نیاورده­ایم. به فضل آنکه او، یعنی خداوند، وجود بشری به ما بخشیده است، بشر هستیم و تنها پس از این فضل و عنایت الهی است که به عنوان موجودات بشری حقوقی   می­یابیم. فکر اینکه انسان قطع نظر از پذیرفتن یا نپذیرفتن خداوند و عمل کردن یا نکردن به وظایف و مسئولیّت­های خلیفه­الهی بر روی زمین، از حقوق طبیعی یا ذاتی برخوردار باشد، به کلی با نگرش اسلامی بیگانه است.[3]

مطلب مشابه :  اعطای پروانه و واگذاری از دیدگاه حقوقی

با تمام این مباحث همانگونه که پیشتر نیز بیان نمودیم زمینه­های اعتقاد به کلیّت حقوق طبیعی در اسلام نیز مشاهده می­شود به ویژه در منابع فقهی و اصولی شیعه بحث مستقلات عقلیه که منظور از آنها، آن قسم قضایایی می­باشد که بدون ضمیمه شدن گزاره­ای از متون دینی، می­تواند احکام شریعت اسلام را برای ما روشن نماید از این دست مباحث می­باشند. اموری مانند حُسن عدالت و قبح ظلم و مانند اینها که عقل انسانی بطور مستقل آن را درمی­یابد و همچنین اعتقاد به حسن و قبح ذاتی و عقلی و ملازمه میان حکم عقل و شرع نیز توانایی شریعت اسلامی را در هضم و جذب نظرگاه حقوق طبیعی نشان    می­دهد. برای مثال اعتبار احکام عقلی نزد بسیاری از فقهای مسلمان که به حسن و قبح عقلی اعتقاد دارند و احکام را بر مصالح و مفاسدی مبتنی می­دانند نیز از همین دست قرابت­هاست.[4] با این تفاوت که در نظر فقیهان مسلمان اعتبار احکام عقلی به لحاظ طبیعی بودن آنها نیست، بلکه بر اثر دلالتی است که بر وجود احکام شرع دارد. در واقع در اینجا حکم عقل کاشف از حکم شرع می­باشد. در حالیکه در نظر فیلسوفان حقوق بشر عرفی حکم عقل کاشف از حکم طبیعت است یعنی در دیدگاه دسته اول اعتبار حقوق طبیعی و فطری بر پایه دین و مذهب قرار می­گیرد و در دید گروه دوم این عقل انسانی است که قواعد را از طبیعت اختیار و استخراج می­نماید و قواعد حقوقی در این نظرگاه لاجرم بر خود طبیعت بنیاد می­یابد. از نظر میرزای قمی صاحب قوانین الاصول مستقلات عقلیه در زمره احکام و منابع شرع می­باشد.[5] خواجه نصیرالدین طوسی نیز حق­ها را به دو دسته حق­های طبیعی یا فطری و حق­های اعتباری یا وضعی تقسیم می­نماید و حق­های طبیعی یا فطری را لایتغیّر می­داند.[6] از دیدگاه مرحوم مطهری نیز، نخست این علمای اسلام بودند که اصل عدالت، حسن و قبح عقلی، تلازم حکم عقل و شرع و مستقلات عقلیه و حقوق فطری و طبیعی و حقوق بشر را به عنوان اموری ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی از شریعت اسلام استخراج نمودند و افراد و اجتماعات را با ارزش حیات و زندگی و حقوق انسانی آشنا ساختند.[7]

در پایان این مبحث اشاره به یک نکته تاریخی خالی از لطف نیست. جان لاک که او را پدر حقوق بشر و لیبرالیسم غربی می­دانند به عنوان دانشجوی دانشگاه معتبر آکسفورد با اینکه در بیشتر کلاس­های درس شرکت نمی­نمود لکن همواره با انگیزه بالا و شور و اشتیاق وصف ناپذیری در کلاس­های درس استاد مطالعات اسلامی شرکت می­جست و چندان به دور از واقعیت نیست اگر بگوییم آنچه بعداً لاک پایه­گذار آن در مغرب زمین گردید که همانا بنیان گذاری و توسعه اندیشه حقوق فردی و فردگرایی بود را شاید او در همان کلاسها بدست آورده باشد.[8]

مطلب مشابه :  بررسی حق­های بنیادین در نظام حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر عرفی

به هر روی جان لاک و سایر فلاسفه غرب نظریات خود را از هر کجا که الهام گرفته باشند و این نظریه­ها به هر میزان نزدیکی که با تعالیم شریعت اسلام داشته باشند، اسلام خود دارای تئوری حقوق طبیعی است که توانایی تدارک و تنظیم اموراین جهانی و آن جهانی انسانها را دارد و بر اساس حکمت الهی از سوی پروردگار عالم این حقوق طبیعی به آدمیان اعطا گردیده تا آنها را به سعادت و کمال دنیوی و اخروی برساند و این حقوق مقید به اراده خداوند می­باشد و در محدوده و مرزی که او معین نموده عمل می­نمایند و از آن رو که در برابر هر حق فطری و طبیعی مقرر شده از سوی خداوند، به جهت نوع خلقت و آفرینش انسان یک تکلیف و مسئولیّت نیز جهت نیل به کمال و رستگاری دنیوی و اخروی موجود می­باشد، باید تمام این حقوق را مقید و محدود به این تکالیف دید.[9]

[1] ر.ک: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، تهران، 1375، چ8، صص148- 149.

[2] جاوید، محمدجواد، «درآمدی بر مبانی قانون طبیعی در اسلام با تأکید بر مکتب شیعه»، مجموعه مقالات همایش گفتگوی علم و دین: مفهوم حیات انسان و مباحث کاربردی، تهران، 15-12، اردیبهشت ماه 1384.

[3] نصر، سید حسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسدی، انتشارات طرح نو، 1373، ص49.

[4] ر.ک.: جعفری لنگرودی، محمدجعفر،  تاریخ معتزله: فلسفه فرهنگ اسلامی، گنج دانش، تهران، 1338، ص125.

[5] میرزای قمی: قوانین الاصول، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1412، چ2، ص3.

[6] طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، چاپ بمبئی، 1267، ص9.

[7] ر.ک.: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، تهران، 1385، چ8، ص124.

[8] E.G Weeramantry: Justice Without Frontries, Furthering Human Rights, 1997, Vol.1, P.139.

[9] الدرینی، فتحی، الحق و مدی سلطه الدوله فی تقییده، مؤسسه الرساله، بیروت، 1982، صص 73-69.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92