رشته حقوق

جهانی شدن فرهنگ از نظر حقوقی

: جهانی شدن فرهنگ

گفتار اول : فرهنگ و تمدن :

گرچه در صدد واژه شناسی و تعریف کلمات نیستیم اما برای روشن شدن الفاظ فرهنگ و تمدن و جایگاهی که در نظام قانون مند جهانی دارند ابتدا به تحلیل این دو می پردازیم . واژه culture از زبان کلاسیک و لاتین ریشه گرفته و در اصل به معنای کشت و کار بوده است .به طوری که امروز در کشاورزی[1] و باغداری [2]از این کلمه استفاده می شود .نخستین بار از سال 1750 میلادی در زبان آلمانی به مفهوم امروزی به کار رفت . در زبان انگلیسی واژه civilization را مترداف فرهنگ به       کار می بردند و منظور هم پرورش ، بهسازی ، بهبود بخشی یا پیشرفت اجتماعی بود.[3] بسیاری معتقدند فرهنگ و تمدن دو مقوله جدا از هم هستند و نباید آنها را به یک معنی به کار برد. یکی از عوامل اساسی پیدایش مفهوم تازه فرهنگ پیدایش مفهوم پیشرفت در تاریخ است . به طور کلی هر عمل انسان و ساختار سمبولیک که دارای اهمیت باشد در مقوله فرهنگ جای می گیرد که با تکامل همراه است . مثلا” در موسیقی ، ادبیات ، نحوه زندگی ، رنگ آمیزی ، فیلم و تئاتر و موارد مشابه       می توان فرهنگ  یک اجتماع را ملاحظه کرد . به عقیده گروهی توسعه فرهنگ در قرون 18 و19 در اروپا رخ داد باعث شد که با تمدن هم معنی  شود. بدین ترتیب اروپائیان تمدن خود را به مستعمرات خود در سراسر دنیا القاء می کردند و در قبال آن واژه طبیعی به کار می رفت . بومیان که  به صورت طبیعی زندگی می کنند فا قد فرهنگ گفته می شوند . در طبقه بندی کشورها و مردم گفته می شد      ملتی با فرهنگ و متمدن تر ست یا بی فرهنگ و بی تمدن . فعالیتهایی جهت جمع آوری اشیاء در موزه و موسیقی کلاسیک ،  از مظاهر فرهنگ به شمار می روند .[4] نخستین تلاشها برای جدایی مفهوم فرهنگ وتمدن در آلمان رخ داد . ویلهم فن هومبولث و لیپرت و بارث فرهنگ را به            کرد و کارهای فنی، اقتصادی با قلمرو مادی مربوط می دانند و در برابر آن تمدن را جنبه های برین و توانگری معنوی انسان می شناسند . آلفرد وبر در سال 1920 تمدن را با کارهای عینی ، فنی و اطلاعاتی جامعه یکی دانست و فرهنگ را با امور ذهنی مانند دین، فلسفه و هنر مربوط می داند .      به عقیده او تمدن غیر قابل بازگشت است . در حالی که فرهنگ دگرگونی پذیرست .[5] هرجامعه ای  با توجه به ریشه های فرهنگی و بومی از دانش و معرفت برخوردار است . پژوهش علمی ، ترویج و تعلیم از آبشخورهای فرهنگی ، یعنی انگارها ، باورها ، ترجیحات ، اولویت ها ، آداب و رسوم و سبک تفکر آن سرچشمه می گیرد . بنابراین میتوان نتیجه گرفت آموزش های یکسان در بسترهای متفاوت فرهنگی نتایج یکسانی به بار نمی آورند. به عبارتی تعلیم هر علمی و توسعه آن در جوامع مختلف که دارای پشتوانه و پیشینه تاریخی و فرهنگی خاص خود می باشد بسته به میزان هماهنگی و همخوانی با بستر فرهنگ آن علم با سرنوشت ها یا سرانجام های متفاوتی رو به رو خواهد شد. [6]با این همه کلمات فرهنگ و تمدن اغلب مترداف هم به کار می روند اگرچه در تعریف دقیق آنها به تفاوتهایی برخورد می کنیم . از دیدگاه هندویسم «تمدن»یعنی راههای بهتر زندگی ، تلاش برای تکمیل نیازهای بشر، شامل سازماندهی جوامع به گروههای معین سیاسی که جهت ا صلاح شرایط زندگی در       زمینه های غذا ، پوشاک ، ارتباط و غیره فعالیت می کنند. [7] بدین ترتیب یک گروه اجتماعی خود را متمدن می نامد و به دیگران به چشم بربر نگاه می کند. نتیجتا” منجر به جنگها و کشتارهایی می شود که جان بشریت را به خطر می اندازد . تمدن به خودی خود نمیتواند هدف زندگی باشد . از طرف دیگر فرهنگ به درون انسان کار دارد پالایش قلب و روح مثلا” به شخصی که با لباسهای ارزان و پاره و فقیر ظاهر می شود ، غیر متمدن می گویند. اما چنین کسی  می تواند آدم با فرهنگی باشد . انواع هنرها ، معلومات ، موسیقی ورقص و دیگر موارد مشابه را می توان به عنوان محکی برای امور  فرهنگی ذکر کرد .البته عکس این هم صادق است .اشخاص ثروتمند بسیاری هستند که از فرهنگ خالی هستند .به عبارت بهتر می توان گفت فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و تمدن نتیجه فرهنگ است . اگر از دیدگاه تاریخی قرون و اعصار شناخته شده را تقسیم کنیم عصر حجر نماینده دوره ای است که فرهنگ بشری از ساده ترین ابزار سنگی استفاده می کرد. پایان این عصر آدمی با مس و مفرغ آشنا شد و در سومین مرحله جانورانی را اهلی کرد و به پرورش گیاهان و سفالگری و بافندگی پرداخت . کشاورزی و گله داری از ا فتخارات این عصر می باشد . تا زمانی که اسلحه آهنین روانه صحنه فرهنگ بشر نشده بود ،جنگ و کشتار وسیع در فرهنگ و تمدن مشاهده نمی شد . به همین دلیل روزگار قبل از آن را« عصر طولانی فرهنگ» نام گذاشته اند.[8]  عصر طولانی فرهنگ ، عصری بود که جان آدمی بی ارزش نشده بود .فرهنگ را از جهتی به فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بخش بندی کرده اند .فرهنگ مادی شامل همه وسایل و ابزارهای مادی و آنچه به دست بشر از ماده طبیعی ساخته می شود  و شیوه ها و فرایندهای ساخت و ساز آنها می دانند و فرهنگ معنوی شامل ارزشها ، دیدها و باورها ، اندیشه ها ، دانش ها و فن ها، دین، آداب و سنت ها ، علوم و فلسفه و ادبیات و هنر و همه فراوردهای ذهنی انسان هاست . از آنجا که فرهنگ از طریق رابطه انسان با انسان جلوه می کند مهمترین ابزار آن زبان است که موجب اشتغال دست آوردهای فرهنگی از نسلی به نسل دیگر می شود. [9]برخی دانشمندان مانند کانت دو مفهوم فرهنگ و تمدن را از هم جدا می کند و فرهنگ را به معنی رشد علوم و فنون و هنرها و تمدن را مجموعه متنوعی از نهادها وتاسیسات کارآمد اجتماعی می دانند اما این دو را لازم و ملزوم یکدیگر گفته اند. از نویسندگان معاصر ایرا نی         محمد علی اسلامی ندوشن تعریف فرهنگ را کار مشکلی عنوان می کند و به زبان ساده               می نویسد: هرچه میزان فرهنگ بالاتر باشد رابطه انسان با خود و جامعه و به طور کلی با جهان           گرم تر خواهد بود و زندگی از کیفیت بالاتری برخوردار خواهد شد . او معتقد است فرهنگ حاصل کردارهای نجیبانه و تعالی بخش انسان است و به وی اجازه می دهد در عالمی برتر از عالم غریزه زندگی کند[10] .به هر صورت در مطالعات بین المللی و به خصوص نزدیک شدن انسانها در هزاره سوم که موضوع این نوشته است با مفهوم کاربردی به تعاریف فرهنگ و تمدن نگریسته می شود. از فرخی شاعر بزرگ ایران درقرن پنجم چنین نقل است:[11]

شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر ست                    نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان

هربزرگی که به فضل و به هنر گشت بزرگ                      نشود خرد ، به بد گفتن  بهمان  و   فلان

مطلب مشابه :  مفهوم رویه قضایی در حقوق

 

گفتار دوم : فرهنگ محلی و جهانگیری :

در دهکده جهانی، همسایگی و ملت بودن چیزی نیست که کارایی داشته باشد .جهانگیری بیشتر مردم را از اینکه چه کسی هستند و کجا زندگی می کنند دگرگون کرده ، بدین ترتیب باعث ارتباط مردم درشرایط معنی دار جدیدی شده است . پدیده جهانی شدن فرهنگی نباید به معنی از بین رفتن فرهنگهای محلی تصور شود. البته با وجود مهاجرت های فراوان نظام یکپارچه ملتها و قومیت ها و ارتباط انسانها از دورترین نقاط کره زمین با یکدیگر وضعیت جدیدی را به وجود آورده است . «ما بدون آنکه متوجه باشیم در حال گذر از دنیای انزوای فرهنگی به دنیای دیگری هستیم که روابط  میان- فرهنگی در آن حاکم است واز دورانی که مشخصه آن استقلال فرهنگی جزیره گونه سنتی است به دوران تعمیم روابط متقابل و ارتباطات قدم می گذاریم .»[12] شکل سنتی این مفهوم را دربند ج ماده 55 منشور ملل متحد می توان مشاهده کرد .. در مقوله همکاری اقتصادی و اجتماعی بین المللی برای آزادیهای اساسی بدون تبعیض از حیث نژاد و جنس و زبان یا مذهب ، احترام جهانی و موثر       حقوق بشر تجویز گردیده است .در نظام جهانی امروزی که روبه تکامل و پیشرفت است احترام به میراث فرهنگی دارای اهمیت است .این موضوع می تواند شامل اشیاء عینی مانند بناهای تاریخی و مکانهای دیدنی و نادر حتی گیاهان و حیوانات بومی[13] و مسائل مهمتری مانند زبان ، عرف و مراسم عبادی و آداب دینی باشد. بنابراین تلاش جهت یافتن راهی برای پایداری سنتهای فرهنگی از جایگاه خاصی برخوردار است . روشهای مختلف زندگی در سطح جهان مورد تاخت و تاز ارتباطات جمعی الکترونیکی ، گردشگری ، زبان انگلیسی بین المللی ، مصارف و نیازهای مشابه جهانی و دیگر مداخلات فراسرزمینی قرار گرفته که در موارد بسیاری با سنتها و فرهنگ محلی در تضادست. مثلا” رادیو کمتر به بخش آوازهای طولانی می پردازد یا نحوه متحد الشکل لباس پوشیدن مقامات جهانی با فرهنگ های مختلف باعث شاخص بودن لباس اعراب در اجلاسهای بین المللی گردیده است. برای حفظ فرهنگهای محلی کنوانسیونها واعلامیه های بین المللی وجود دارد از جمله معاهده حمایت از میراث طبیعی و فرهنگی جهان مصوب 1972 و کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه 1995 و اعلامیه جهانی در خصوص تنوع فرهنگی مصوب 2001 را می توان نام برد. در این اوضاع واحوال برخی ناظران نگران از بین رفتن تنوع فرهنگی در سالهای اخیر هستند طبق آمار بیش از نیمی از زبا نهای رایج دنیا در معرض نابودی قرار دارند و برخی زبان شناسان معتقدند بیش از 90% از زبانهای رایج و محلی در قرن بیست و یکم از بین خواهند رفت.[14] بنا به اعلام شبکه جهانی کامپیوتر از سال 2004 تقریبا” 90% استفاده از اینترنت تنها به 9 زبان دنیا مورد استفاده کاربران قرار گرفته است.[15] عدم توازن فرهنگی بین کشورها خود به خود نظام سلسله مراتبی را در این خصوص ایجاد کرده است . می توان گفت فرهنگ مدرن غربی قسمت عمده ای از فرهنگ جهانی را تحت پوشش قرار می دهد . مثلا” بسیاری از مردمان بومی آداب خود را تغییر داده اند . اگر چه از سال 1970 با تلاشهای سازمان ملل متحد در کمیسیونهای مختلف حق اظهار نظر دارند ا ما چنانچه به مقایسه بپردازیم نقش نهادهایی که   ا قوام بومی حق حضور و یا عضویت در آنها دارند[16] به مراتب کم اهمیت می باشد و با نهادهای تصمیم گیرنده گروه 8 و بانک جهانی توان مقابله را ندارند . مردم بومی در فعالیتهای اجتماعی مدنی مرتبط به موضوعات جهانی نقش حاشیه ای دارند . از جمله «مجمع اولین ملتها »[17] در کانادا یا سازمانهای همکاری مردم بومی در برزیل[18] در زمینه جهانی سازی کمتر فعالیتی کرده اند .به نظر        می رسد موازنه منصفانه بین این بعد جهانی به گونه ای که حرکت فرهنگ کند است و تمدن حرکت سریعی دارد با گفتگوی تمدنها سعی در هماهنگی و ایجاد موازنه خواهد شد . فرهنگهای محلی با حفظ هویت و احترام کامل در نظام جهانی وارد می شوند .همچنان که شاهد هستیم اگر چه اروپای متحد از قلمرو و سرزمینهای مشابهی برخوردار است. اما فرهنگهای اقوام و ملل مختلف حتی ادیان و مقدسات متعددی در آن وجود دارد و منشاء بسیاری تفکرات فلسفی و فرهنگی با تفاوتهای گسترده بوده است .اما هیچگاه این عوامل مانع از یکپارچگی آن در ابعاد مختلف نشده است .امروزه همه ملل ساکن در این قاره و حتی فراتر از آن که عضو این اتحادیه هستند در آزادی کامل کنار یکدیگر زندگی می کنند به راحتی از منطقه ای به منطقه دیگر سفر می کنند و به زبانهای مختلفی خواسته های خود را به هم منتقل می نمایند .

 

گفتار سوم: به سمت فرهنگ جهانی :

در طول تاریخ تمدنهای بزرگی پدید آمده است و در اقصی نقاط جهان سعی در غلبه و گسترش بردیگر ملتها را داشته اند . اما به حکم خالق هستی ، تغییر لازمه طبیعت است و هر از چند گاهی قومی و قبیله ای توانسته  ، تمدنی را مغلوب سازد . نکته اساسی این است که هیچگاه فرهنگ اقوام و ملل از بین نرفته است ، بلکه تا حدی تعدیل شده و تاثیر آن بر چرخش فرهنگ با قی مانده است. عوامل داخلی و بین المللی از ابعاد جزئی و کلی راه درازی به سوی یکپارچگی بر می دارند . از آغاز دهه پایانی قرن بیستم فرایندهای اجتماعی از مرزهای کشورها عبور کرد و یکی از عوامل ، گام به سوی فرهنگ جهانی است . فرانسیس فوکویاما در سال 1992 تئوری خود را در کتاب پایان تاریخ با دو مقوله لیبرال دموکراسی و اقتصاد بازار چنین بیان می کند که با از بین رفتن تعارضات مذهبی و اختلافات نژادی و دیگر مسائل مشابهی که تاریخ را وحشتناک می کند توقف اینگونه رویدادها عملا” به سمت دنیای جهانی پیش خواهد رفت.[19] از طرفی دانشمند دیگری به نام ساموئل هانینگتون نظریه برخورد تمدنها را مطرح کرد و نتیجه گرفت هر آنچه از نظر آمریکا خوبست برای جهان مفید         می باشد .[20]هانینگتون سخن از جهانی شدن تمدن را مطرح کرد از نظر او،  مقابله بین تمدنها کلید فهم جهان است . یک ترتیت موقتی[21] بین آنها و اجماع آنها به جای غلبه بر ارزشها تنها امید نظم جهان است . چند گانگی[22] به جای یگانگی[23] نیاز جهان را بر طرف می کند .این عقیده مورد انتقاد بسیاری واقع شد . او متهم شد که تعارض و جنگ بین تمدنها سخن یاوه ای است زیرا انتشار، پیروی و تقلید و تفسیر ارزشها به طور خلاصه از طریق گفتگو و مشارکت امکان پذیرست . کنوانسیون         ا قتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی که در تکمیل اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شده و              لازم الاجراست؛ ضامن حفظ حقوق و آزادیهای بشری است و در زمینه فرهنگی نیز نه تنها دولتها را  به رعایت این حقوق ملزم می کند ،  بلکه احترام جامعه جهانی را نیز به همراه دارد .همانطور که گفته شد تغییر ، ملازم با طبیعت است و تمدنها نیز در طول زمان سیر تکاملی را پیموده اند. در زمینه فرهنگی پنج فرضیه قابل ذکرست که مفهوم گرایش به فرهنگ جهانی روشن تر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد: اول پذیرش کامل فرهنگ جهانی بدون هیچگونه چون و چرا .به خصوص این فرضیه برای جوانان که عاشق تغییر و تحول هستند و دوست دارند که سبک زندگی جدیدی داشته باشند ، کاملا” منطبق هست . برخی مارکها و علامتهای تجاری به خصوص در زمینه پوشاک و خوراک و سایر لوازم زندگی از سوی جوانان بسیار مورد علاقه و مجذوب است . حتی تقلید از برخی هنرپیشگان در زمینه راه رفتن و آرایش کردن نیازی به بیان ندارد.[24]

مطلب مشابه :  فواید و مضرات پیشگیری اجتماعی در جلوگیری از جرم حفاری

دوم: عدم پذیرش کامل فرهنگ جهانی در این فرضیه تداوم غالب بر تغییرست . فرهنگ بومی و محلی در تمامی زمینه های زندگی شامل هنر ،اخلاق ، تعلیم و تربیت و حتی تولید حاکم است .افراد مسن در قبال هرگونه تغییر بیشتر مقاومت می کنند .این تجربه را در فرهنگهایی که در تضاد یا فرهنگ غرب هستند می توان مشاهده کرد. به قول نویسنده ای به نام بنیامین با ربر،  این نوع عملکرد به عنوان جهاد یا جنگ مقدس علیه تهاجم فرهنگی گفته می شود.[25]

سوم: پذیرش انتخابی یا جزیی به طوری که قسمتی از فرهنگ جهانی مورد قبول و قسمتی نیز رد           می شود. این مورد یکی از جالب ترین و پیچیده ترین موارد می باشد .مردم به فرهنگ و ارزشها و هنجارها و نهادهای خود وابسته هستند . اما از طرفی تمایل دارند که در زمینه مد و لباس و موسیقی و از این قبیل نیز تنوع داشته باشند. به قول هانینگتون وقتی که یک چینی یا عرا قی در حال خوردن پیتزا با یک ساندویچ مک دونالد بزرگ هستند هویت ملی خود را از دست نمی دهند .اثر جهانی سازی در این زمینه تنها اصلاح و تغییرست نه اینکه به کلی دگرگون کند .

چهارم: هیبریدیزاسیون[26] یا پذیرش متقابل فرهنگها به عبارتی سازش بین اقوام ملل و نژادها و       یگانه کردن فرهنگ جهانی سازی باعث ترویج اشکال مختلف و مفید فرهنگ به اشکال جدیدی     می شود. پنجم: دوگانگی و چند گانگی فرهنگی، بدین ترتیب مردم در خلال فرهنگ جهانی از فرهنگهای محلی ، نژادی و ملی خود محروم نمی شوند .فرهنگ جهانی یک ارتباط بین المللی را پدید می آورد که به خصوص برای بازرگانی بین المللی و دنیای چند فرهنگی ضروریست. از بعد دو گانگی می توان به مردان و زنان تحصیل کرده ای اشاره کرد که از یک طرف متخصص در مظاهر فرهنگ جهانی هستند و از طرف دیگر بنیان و ریشه های خود را حفظ کرده اند . ژان ژاک روسو از این مردم به «روحهای  بزرگ »[27]یاد می کند . مثال بارز این دو گانگی را در بسیاری از مردم آمریکا می توان دید .کشورهایی که مهاجر پذیرند و اقوام و ملل مختلفی در کنار هم زندگی می کنند .با حفظ فرهنگ بومی خود از فضای گسترده تری برای زندگی برخوردار هستند . بنابراین در پذیرش چندگانگی فرهنگی تعصبی ندارند در حالی که در کشورهای اروپایی شاهد فرهنگهای اکثریت واقعیات هستیم که منطبق با دو گانگی است. تعدد فرهنگی و نژادی یکی از مهمترین عوامل نظم اجتماعی داخلی و     بین المللی به شمار می رود .تعدد اقلیتهای نژادی در 200 کشور دنیا متجاوز از ده هزار یا چیزی حدود 10% جمعیت این کشورهاست .حدود 5% از این اقلیت در کشور محل تولد خود زندگی می کنند .این آمار به این معنی  است که در هزاره سوم جهان با تنوع بسیاری مواجه است .تعدد فرهنگها روبه گسترش است برهمین اساس مندرجات موا  فقتنامه های متعدد حقوق بشر ، حق زندگی و اجازه زندگی به دیگران و« حق متفاوت بودن » را به رسمیت شناخته اند .اتحادیه اروپا ، یونسکو و     سازمان ملل در تدوین این مقررات پیشگام هستند .کسانی که ضمن مخالفت با جهانی سازی معتقدند که ماشین جهانی سازی هویت ها را از بین می برد. فرهنگ ها را ویران می سازد . تفاوتها را نابود    می کند و تسلط را حاکم می نماید ، به عبارتی همه چیز آمریکایی و مکدونالدی می شود .ما معتقدیم که مسئله از این پیچیده ترست زیرا این استدلال وجود دارد که تفاوت مداری خود دقیقا” ناشی از جهانی سازی است . فرهنگ جهانی نه تنها یک پدیده جمعی است بلکه یک پدیده فردی هم هست . فرهنگ آن است که مورد پسند فرد باشد. فرهنگ جهانی نه تنها در حال ساخته شدن در دهکده    جهانی است ، بلکه به همین ترتیب دهکده ای در سطح جهان به این ترتیب ساخته می شود.[28] آیا جهانی سازی فرهنگی به معنی حاکمیت یک فرهنگ جهانی است ؟ دونظر در این خصوص وجود دارد: اول اینکه ، حتما” اینطور نیست که هرمقدار جهانی سازی بیشتر شود فرهنگ جهانی هم بیشتر می شود. زمانی که حاکمیت ملی کم رنگ می شود مرزها خطوط سمبولیک روی نقشه می مانند. فرهنگ نشانه گذاری می کند و نشانه ها مانند اثر انگشت از خود اثر به جای می گذارند. مردم خواست خود را عمل می کنند و اینجاست که هیچ اختلاطی با فرهنگ جهانی پیدا نمی کند .[29] نتیجه می گیریم که جهانی سازی یک نیروی راهبر مطلق نیست .بنابراین به معنای غربی شدن نیست .قبایل مختلف همچنان که وجود دارند دارای جنبه های مختلفی و گذشته متفاوتی هستند .فرهنگ جهانی نیازی به اینکه فرهنگ غربی باشد ندارد و اصلا” اینچنین نیست . فرهنگ جهانی یک آمیختگی متقابل است که عناصر ریشه های متنوع را به خود جذب می کند مثلا” فرهنگ رایج و امروزی ژاپنی مشتمل بر عناصر فرهنگی هم غربی و هم شرقی است.

 

[1] – Agvieculture

[2] – Horticulture

[3] داریوش آشوری ،تعریف ومفهوم فرهنگ ،نشر آگاه تهران 1380 ص 37-35

[4] Raymond Williams –A Vocabulary of Culture and Society RevEd (NewYork: Oxford 1983-pp.84-93,236-8

[5] آشوری،همان ص41و40

[6] رضا داروری،فرهنگ وتعلیم وتربیت نشریه نامه فرهنگ ویژه نامه آموزش وپرورش وفرهنگ شماره 45

[7] – http:// www.hind vism.co.sa/culture.htm.

[8] دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی ،فلسفه فرهنگ وهنر – انتشارات گنج دانش1370 ص 147

[9] آشوری همان ص 115-112

[10]  محمد علی اسلامی ندوشن ،فرهنگ وشبه فرهنگ تهران ،یزدان . 1371 ص16 و101 و104

[11] دکتر ذبیح الله صفا- گنج سخن – انتشارات دانشگاه تهران جلد اول 1357 ص120

[12] ژرار لوکلر- جهانی شدن فرهنگی آزمونی برای تمدنها ،ترجمه سعید کامران – انتشارات وزارت امور خارجه تهران -1382 ص8-7

[13] Annabel  Mooney and Betsy Evans –Globalbzation –The Key Coccpts-Routledge-London And New York 2007-p53

[14] wurm.S.A ATLAS of the World,s Innyvages in Danger of Disappearing .pans:U.N.E.S.C.O. 1996.

[15] WWW.internetworldstats.com

[16] Icc-cunpo.

[17] Assembly of First Nations in Canada.

[18] Goodination of Indigenous Peoples Organizations of Brazil ( GDIAB)

[19]Fukuyama.F-the End of History and the Last Man , NEW YORK, The Free Press,1992pp 158-9

[20]Hantington,samuel,p.The Clash of Civilization and the Remaking of World Order.NEW YORK ,Simons Schuster,1996.p7.

[21] Mudus Vivendi

[22] Policentrism

[23] Universalism

[24] Jamson;Frdric,Notes On Globalization as Philosophical Issue.In Fredric Jameson &Masao Miyoshi.1998.P82

[25] Barber,Benjaminik-Jihad vs Mcworld:How The Planet is Both Faling Apart and Coming Together-and What This Means For Democracy.NewYork Times Books.19950P87

[26] Hybridization

375 Grand Spirits

[28]Firat.A.Fuat ;Consumer Culture or Culture Consumed?In Janeen A.Costa &Gray J.Bamossy(eds)1995.pp 45-7

[29]Polany,Karl. The Great Transformation.Bosto:Beacon Press 1954.P46

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92