رشته حقوق

تهافت الفلاسفه

دانلود پایان نامه

ابنقتیبه، عیون الاخبار، ج1، ص 10
رک داوری، درباره غرب
رک گوتاس، تفکر یونانی، تفکر عربی، ص212 به بعد
به عقیده مرحوم مجتبوی، درخشانترین دوره تاریخ بر حسب آثار و اسناد و مدارکی که برجای مانده، دوره مابین 350 تا 500 هجری است. از اواخر قرن چهارم هجری مدرسهسازی در جهان اسلام باب شده بود و بعداً مدارس شبانهروزی که شاگردان مقیم مدارس بودند و شهریهای نیز از بانی و واقف میگرفتند، رواج یافت (رک غزالی شناسی ص 23).
صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج 2، ص 135
ارنست، اقتدا به محمد (ص)، ص 145
صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج، 2 ص 231 و کسایی، مدارس نظامیه، ص 17.
ژیلسون معتقد است که کتاب تهافت الفلاسفه تأیید کاملی است از این گفته ارسطو که برای اثبات فلسفه باید به تفلسف پرداخت ونقض آن هم به تفلسف احتیاج دارد. وی با سلاح خود ارسطو به زیان مکتبش آن گونه که فارابی و ابنسینا تعلیم داده بودند، پرداخت. به باور وی، استفاده از عقل به زیان خود عقل به قصد یاری دین، امری مشروع است ولی اگر آن را انتخاب کردیم، باید لوازم قهریاش را نیز بپذیریم؛ زیرا وقتی دین سعی میکند که خود را بر ویرانههای فلسفه استوار کند، معمولاً فیلسوفی هم قیام میکند تا فلسفه را روی خرابههای دین بنیاد کند و غالبا بعد از هر غزالی یک ابنرشد میآید تا تهافت را با تهافت جواب دهد و البته از این کشمکشها سودی عاید فلسفه نمیشود و دین هم از آن طرفی نمیبندد، زیرا آسانترین راه برای اثبات مدعای اهل کلام آن است که ثابت کنند فلسفه از وصول به نتایجی که اعتبار عقلی داشته باشد، عاجز است و شکاکیت غزالی در فلسفه که معمولاً میکوشد آن را با عرفان دینی جبران کند، از همین جا سرچشمه میگیرد. چنین فیلسوفی با عرفانی مخالف است که شرط لازمش ویران کردن فلسفه باشد (ژیلسون، نقد تفکر فلسفی غرب، ص 33).
بنگرید به کتاب تهافت الفلاسفه و کتاب المنقذ من الضلال.
آلاحمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، ج1، ص 147
حلبی، ص 8 و زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، ص 7
دکتر عبدالحسین زرینکوب معتقد است: تأسیس امپراتوری بیدوام لاتین به خرج اعراب و مسلمین غارتزده که یادآور تأسیس دولت اسرائیل است، تجاوز ارضی به بیزانس مسیحی که حتی وحدت در اساس دین هم آن را از تطاول غرب مصون نداشت، و خشونت و قساوت بیسابقه نسبت به ساکنان بیپناه سرزمینهای فتحشده، کارنامه این رهبران مسیحی را سیاه میکند و به خوبی نشان میدهد که در این ماجرا نیز غربیها به همان دلیری که مسلمانان را غارت میکردند، در تجاوز به متصرفات مسیحیهای شرق بیزانس هم دلیر بودند و با این همه، صلیبیها اگر از جهت مادی سرانجام جز تلفات و خسارات چیزی به دست نیاوردند، از جهت معنوی مزید آشنایی با تمدن و فرهنگ اسلامی شاید قسمتی از آن خسارات و تلفاتشان را جبران کرد (زرینکوب، کارنامه اسلام، ص 18).
آینده نامعلوم تمدن، ص 222
نویسنده کتاب گزارشی کوتاه از تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودال ایران ص 218 اظهار داشته که درست در اوج اعتلای تفکرات فلسفی متکی به علوم طبیعی در ایران که در قوت گرفتن شهر و شهرنشینی تأثیر بسیار داشت و میتوانست ایران را به سوی رنسانس و رفرماسیون و انقلاب بورژوازی برساند و درست در اوج اعتلای تفکرات فلسفی متکی به علوم طبیعی و اوج اعتلای شهرنشینی در ایران حمله مغول و تیمور همه چیز را درهم ریخت. شهرنشینی نابود شد و تمام شهرهای ایران با خاک یکسان شد و به دنبال این مسئله فلسفه رو به انحطاط و نابودی رفت و عرفان جای آن را گرفت، زیرا عرفان به عکس فلسفه که متکی به دانشهای طبیعی است، ‌تمایلی به ریاضیات و فلسفه طبیعی نداشت.
حائری، نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران، ص53
آلاحمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، صص 160-161
البته این مطلب به معنای دست کم گرفتن آسیبها و ضربات خردکننده هجوم مغولها و تاتارها نیست، چه اینکه در همین حملات بود که شیرازه تمدنی جهان اسلام از هم پاشیده شد. بحث در این است که یک بدن سالم ممکن است پذیرای ضربات و صدمات سنگینی شود ولی به سرعت خود را بازیافته، به ترمیم و جبران خسارات بپردازد که نمونههایی از آن در متن ذکر شد، اما چرا همین ضربات یا کمتر از آن در جهان اسلام مهلک بود؟‌ مرحوم زرینکوب معتقد است: سیستم اقطاع ارضی که در شرق از دوران سلاجقه نوعی استثمار بیهدف را بلای جان اقتصاد مسلمین کرده بود، در این هرج و مرج مغول و تاتار شدت یافت و ظلم و بیعدالتی ناشی از آن روابط و امکانات مسلمین را با علم و فرهنگ محدود کرد. از این رو، نه امپراتوری عظیم عثمانی که در اوج بسط خویش حتی وینه را در قلب اروپا تهدید میکرد، توانست قلمرو اسلام را از حالت رخوت ناشی از تمام شدن بنیه اقتصادی نجات دهد، نه تشکیل دولت صفویه که نفحه نظامی تازهای بود به منظور تجدید عهد با آنچه نزد شیعه، حقیقت اسلام بود. در هند نیز نه سلاطین مملوک و آل تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقهای نشان دادند، نه مغول کبیر؛ با وجود این که اینها سنت تسامح اسلامی را تا حدی احیا نمودند و فرصتی برای بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه کردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جدید که غرب میراث تمدن اسلامی را تثمیر کرد و فزونی داد، عالم اسلام مثل پهلوانی بود که تمام قوای خود را در یک جنگ طولانی اما اجتنابناپذیر از دست داده باشد، کرخت ماند و بیفعالیت (کارنامه اسلام، ص 19).
طباطبایی، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی، ص 588
زرینکوب و زریاب خویی، غزالیشناسی، ص 147
. ناپلئون هنگامی که در سال 1798 به مصر یورش برد، عمدتاً این فکر در ذهنش خلجان میکرد که به اسلام بگرود و با فتح آسیا، تبدیل به اسکندر دیگری شود. اما وقتی که دید این پندار مستلزم ترک شراب است، طبق معمول فرانسویان از آن صرف نظر کرد ( رک: ارنست،‌ اقتدا به محمد، ص 36). گر چه رفتار ناپلئون شاید نوعی فرصتطلبی موقت و سیاسی باشد، اما این نمیتواند توجیه کاملی باشد. در حقیقت، وی از روندی فکری پیروی میکرد که محققان فرانسوی قرن هیجدهم آغاز کرده بودند و حمایت از اندیشه اسلام و حیات پیامبر (ص) را به قول بدبینان، به سان ابزاری برای تحقیر مسیحیت به کار میبردند یا به تعبیر دیگران، اعتراف به واقعیتی انکارناپذیر. به هر حال، ناپلئون در اعلامیهای به عربی که در سال 1798 بعد از ورود به مصر منتشر کرد، اظهار داشت: «الفرنسیین یعبدون الله اکثر مما یفعله الممالیک بکثیر و تحترمون القرآن الکریم. ان الفرنسیین مسلمون صالحون» (الحورانی، الاسلام فی الفکر الاروبی، ص 25). هر مقدار هم که به این اظهارات بدبینانه بنگریم، نمیتوانیم آن را عاری از واقعیت بدانیم. در اروپای قرن نوزدهم هم دو گرایش در میان صاحبنظران اروپا در مورد اسلام وجود داشت. دیدگاه اول که اسلام را رقیب مسیحیت میدانست و دیدگاه دیگر که آن را یکی از شکلهایی میدانست که عقل و احساس بشری در تلاش برای ادراک طبیعت خدا و عالم از آن پیروی میکرد.
Volney
امین، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، ص 6

مطلب مشابه :  قانون اجرای احکام مدنی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید