رشته حقوق

بحران سیاسی در لبنان

بحران سیاسی در لبنان

گفتار اول:مسئله فرقه ها و نظام سیاسی در لبنان

لبنان با اینکه از معدود دموکراسی های موجود در جهان عرب است، به لحاظ ساختار سیاسی، موقعیت جغرافیایی و مهم تر از همه، ترکیب جمعیتی و قومی، و توزیع غیر عادلانه امکانات، مستعد بی ثباتی سیاسی بوده و جنگ ها و بحران های داخلی متعددی گویای ظرفیت بحران خیزی این کشور کوچک است. لبنان کشوری چند قومی است که به دلیل عدم تکوین فرایند دولت سازی در آن، دولت مرکزی، همواره ضعیف بوده است و تعلقات قومی اقوام مختلف، بیش از آنکه متوجه دولت ملی باشد، در راستای حمایت از اقوام مختلف بوده است. این موضوع، البته از سوی یک عامل مهم دیگر تقویت می شود و آن نیز تقسیم غیر عادلانه قدرت (وبه تبع آن ثروت) در این کشور است.

لبنان تا اندازه ای به علت اراضی ناهموار، از قدیم مأمن مهاجران و جایگاه بسیاری فرقه های مسیحی و مسلمان بوده است: مارونی ها، ارتدکس های یونانی، کاتولیک های یونانی و رومی، سنی ها و شیعه ها، و مسلمانان دروزی. به علت حضور این فرقه ها و ساختار اجتماعی پیچیده این کشور، لبنان هرگز کشوری نبوده است که به سادگی بتوان، در آن تعادل ایجاد کرد و یافتن سازوکارهایی که بتواند، بین اقوام گوناگون و منافع آن سازگاری ایجاد کند، کار دشواری بوده است.

طبق قانون اساسی لبنان که در سال 1946 تصویب شد، نظامی نسبتاً اجتماعی و دموکراتیک در لبنان شکل گرفت که در آن، قدرت بین فرقه های مختلف، البته به صورت غیر عادلانه ای تقسیم می شد که طبق آن مقام ریاست جمهوری در اختیار مسیحیان، نخست وزیری در اختیار مسلمانان سنی و ریاست مجلس در اختیار شیعیان قرار گرفت.

دولت لبنان از زمان استقلال رسمی  لبنان از فرانسه  در سال 1946 اساسا  ضعیف تر و بی ثبات تر از ان بود  که بتواند نقشی در تحولات سیاسی منطقه داشته باشد.بنابراین بیشتر تاثیرپذیر بوده است. سیستم سیاسی و نحوه تقسیم قدرت در لبنان فرقه ایی بود  و میان مسلمانان و مسیحیان تقسیم می شد . این دو مذهب نیز  خود به فرقه های مختلف دیگری  تقسیم می شوند که در تضاد و تعارض با یکدیگر به سر میبرند.  فرقه گرایی در سیاست از جمله عوامل مهمی بود که لبنان را  به سوی جنگ داخلی کشاند . در ماه آوریل ۱۹۷۵ (میلادی) مردان مسلح به روی کلیسایی در شرق بیروت آتش گشودند تا پیر جمیل موسس حزب فالانژ لبنان را ترور کنند.البته او جان سالم به در برد ولی این سوءقصد باعث مجموعه‌ای از اقدامات متقابل شد که در نهایت به جنگ داخلی ۱۵ ساله در لبنان منجر شد.[1] این جنگ که از سال  1975  تا 1990  به طول انجامید ، صد هزار کشته  بر جای نهاد  و با اضافه شدن مسئله  فلسطین   به نزاع های داخلی و  و دخالت بازیگران خارجی   مثل سوریه و اسرائیل که به همراه  اقمار لبنانی خود وارد جنگ شده بودند  ابعاد پیچیده تر و گسترده تری یافت . با عقب نشینی ناگزیر اسرائیل  از جنوب لبنان در سال 2000 و با زمینه سازی هایی که برای پیشبرد  طرح صلح خاورمیانه انجام شد  چشم انداز ثبات  در اینده این کشور  امیدوار کننده تر شده  ،اما ساختار سیاسی داخلی ان همچنان دچار  نقایص و کاستی هایی است . لبنان طی سالیان دراز  جامعه ای  به شدت چند پاره و از هم گسسته بود . در جنگ داخلی لبنان مسلمانان و مسیحیان دست به کشت و کشتار یکدیگر زدند  . همانطور که در افریقای جنوبی  سفیدها و سیاهان و در ایرلند شمالی  در زمان اوج خشونتهای  فرقه ای ، کاتولیک ها  و پروتستانها دست به کشتار یکدیگر زدند . در هر سه کشور  زمینه های سیاسی موجود  و دخالت خارجی موجب تشدید  و تعمیق پارگی های نژادی ، قومی  و مذهبی شد . لبنان دهه 60  نمونه ای از  جزیره ای ثبات در منطقه ای  سراسر بی ثباتی و ناارامی بود. پس چرا جنگ داخلی رخ داد؟برای پاسخ به این سوال  می بایست  به جغرافیای منطقه نظری  بیافکنیم.  لبنان کشوری کوهستانی  بایک نوار ساحلی باریک درکناردریای مدیترانه و متشکل از  فرقه هایی با قدمت تاریخی است.امپراتوری عثمانی در سراسر قرن نوزدهم کوشید  تا میان اقوام و فرق گوناگونی که برای رهایی از سلطه ی قدرت مرکزی  به کوهستان ها پناه برده بودند  و اقوامی که خواهان کسب نفوذ سیاسی  در مناطق مرکزی بودند  نظم و ثبات را برقرار کند . قسطنطنیه به منظور تمرکز  قدرت امپراتوری عثمانی  سعی کرد تا با تضعیف نظام دیر پاو سنتی فئودالیسم  که در نواحی صعب العبور کوهستانی حاکم بود  نفوذ خود را نیز در ان مناطق گسترش دهد.[2] تحولات قرن نوزدهم سبب مداخله  فزاینده قدرتهای خارجی بویژه فرانسه در لوانت ناحیه(فلسطین  سوریه و لبنان)شد.فرانسه که خواهان تحمیل  تمدن  و نفوذ خود در منطقه بود  از مسیحیان لبنان حمایت  و جانبداری میکرد.در سال 1860 و در پی ویران شدن  چند دهکده  مسیحیان مارونی توسط دروزی های همدست با عثمانی ها ،”ده هزار نفر از مسیحیان مارونی و نیز کاتولیک و ارتدوکس یونانی کشته شدند .”[3] در این زمان  فرانسه برای نخستین بار در لبنان  مداخله کرد.”به دنبال این قتل عام کمیسیونی از سوی فرانسه ،انگلیس ،اتریش ،روسیه و عثمانی تشکیل شد و به این نتیجه رسید که تقسیم لبنان یکی از عوامل اصلی این حادثه بوده است.”[4] . در نتیجه در “سال 1861 منطقه لبنان از سوریه جدا شد و تحت اداره یک حاکم مسیحی غیر لبنانی منصوب عثمانی که مورد پذیرش اروپاییان نیز بود ،قرار گرفت و شورای اداری 12 عضوی فرقه های گوناگون لبنان نیز در خدمت حاکم قرار گرفت.”[5]

این شورا مرکب بود از چهار مارونی  ، سه دروزی ، دو یونانی ارتدکس و یک یونانی کاتولیک ، یک شیعه و یک سنی تشکیل شد  که در حکم شورای ریاستی بود. حاکم از سوی مقامات ترک و با موافقت فرانسه و بریتانیا که خواهان جای پایی در منطقه و حفظ منافع تجاری خود بودند  تعیین میشد. این تعادل و توازن میان فرق  مختلف  در واقع نمایی از ساختار سیاسی لبنان  در مقیاسی وسیع تر در اینده بود.در جنگ جهانی اول  رقابت میان قدرتهای اروپایی بر سر این منطقه نهایتا  به نفع فرانسه پایان یافت. با امضای قرارداد سایکس پیکو  در سال 1916  میان فرانسه و انگلیس که نواحی شرق نزدیک را  بین انها تقسیم میکرد  .، قیمومیت لبنان  و سوریه به فرانسه  واگذار شد . این قرار داد در پی فرو پاشی  امپراتوری عثمانی  در سان رمو  و پس از جنگ جهانی اول  به امضا رسیده بود. این چنین بود که لبنان به صورت یک واحد جغرافیایی سیاسی  متحد و یکپارچه و به شکل امروزی آن تاسیس شد. این کشور شامل بخشی از سوریه بزرگ  واقع در امپراتوری عثمانی سابق بود و در واقع یک لبنان بزرگ بود  ، تقریبا دو برابر لبنان کوچک که قبلا به ان اشاره شد با شکافها و اختلافات فرقه ای به مراتب بیشتر  و عمیق تر. کشورهای جدید التاسیس دیگری نیز در منطقه خاورمیانه  توسط قدرتهای استعماری  و در درون مرزهای مصنوعی در همان زمان که لبنان روی گسل اختلافات فرقه ای در حال شکل گیری بود به وجود امدند. ترکیه ، سوریه  و عراق نیز همین وضعیت را داشتند . اما وضع انها به اشفتگی و وخامت اوضاع لبنان نبود که در ان  سه فرقه اصلی مسیحی(مارونی کاتولک  ارتدکس)با شماری از شاخه های فرعی تر و سه فرقه ی اصلی مسلمان (شیعه سنی و دروزی) بر سر قدرت به رقابت برخیزند. عامل مهم دیگر در بی ثباتی کشور این بود که هیچ  گروه و فرقه ای  از لحاظ تعداد و  جمعیت بر دیگر گروهها  برتری تعیین کننده ای نداشت که بتواند بر نسبت جمعیت کشور تاثیر بگذارد و ان را به نفع خود تغییر دهد. تفاوت میان سه فرقه عمده کشور  یعنی مسیحیان مارونی ، سنی ها  و شیعه ها بسیار نا چیز است و هیچ یک از انها  حتی نیمی از جمعیت  کشور را نیز در بر نمی گیرد. به ویژه در مقایسه با برخی دیگر از کشورها  که دارای شکافها و چند پارگی های  قومی-  فرقه ای عمیق هستند نظیر قبرس، مالزی ، افریقای جنوبی،  هند تا قبل از استقلال  و سودان. جامعه ای که به دو گروه و فرقه اصلی تقسیم شده است برای تعادل و وفاق جای مساعدی نیست چه رسد به لبنان  که در درون خود این  فرقه ها  و دسته بندی های پیچیده موجود شکافها و دسته بندی های فرعی تری نیز داشت. تا سال 1943 فرانسه همانند یک قدرت  نئو امپریالیستی  به شیوه استعمار نو بر لبنان تسلط داشت . فرانسه بر حسب طرح تفرقه بیانداز وحکومت کن عامدانه و اگاهانه به اختلافات فرقه ای  دامن میزد . این قدرت تحت عنوان توزیع عادلانه قدرت  در نظام سیاسی در واقع عملا ترتیباتی را که  سابق بر این در لبنا ن کوچک حاکم بود در مقیاسی گسترده تر احیا کرد. چنانچه گویی هنوز هم مسیحیان اکثریت را در دست دارند.بر همین اساس مسیحیان طرفدار فرانسه  از طریق تبانی با مقامات فرانسوی  و تصدی پست های مهم دولتی  مثل ریاست جمهوری  به فرقه مسلط تبدیل شدند  در حالی که این تقسیم قدرت به هیچ وجه تناسبی با تعداد ان ها نداشت. در نتیجه نیمی از جمعیت کشور  احساس ناتوانی و عدم کفایت میکردند و بسیاری از انها از ورود  و اشتغال در نظام دولتی  سرباز می زدند. سنی های لبنان که در زمان امپراتوری عثمانی اکثرا  از جمله فرهیخته ترین افراد بودند  با ترتیبات سیاسی  موجود و نظام توزیع قدرت  مخالفت کردند. انان ارزوی حمایت سوری ها را  در سر می پروراندند.در 1946 زمانی که فرانسه استقلال سوریه را به رسمیت شناخت و با تشکیل جمهوری سوریه موافقت کرد  بسیاری از سنی ها کوشیدند تا  اتحادیه ای متشکل از نواحی مسلمان نشین  لبنان و سوریه تاسیس کنند. شخصیت های برجسته شیعه برای  همکاری با فرانسه چندان  بی میل نبودند اما عامه مردم مسلمان  نسبت به سلطه ی  مسیحیان چندان نظر مساعدی نداشتندو نسبت به فرانسه نیز بدبین بودند.

فرقه برجسته دیگر یعنی دروزی ها [6] که انان نیز مسلمان بودند تحت نفوذ خاندانهای عمدتا سنتی قرار داشتند و در مورد نگرش نسبت به نظام سیاسی  خود به چند دسته تقسیم می شدند. خاندان متنفذ و قدرتمند جنبلاط  علیرغم اینکه نظر مثبتی نسبت به  مارونی ها نداشتند حاضر به همکاری با فرانسه  بودند. مسیحیان هم در درون خود دچار چند دستگی  و تفرقه بودند.مسیحیان ارتدکس یونانی الاصل  گر چه طرف مسلمانان نبودند  اما در عین حال نیز نمیخواستند تن به سلطه ی رقبای کاتولیک خود بدهند(مسیحیان مارونی) یکی از نویسندگان معتقد است که لبنان  گر چه به عنوان یک کشور به رسمت شناخته شده است اما حداقل تا پایان جنگ داخلی در 1990  ویژگیها  و مشخصه های خاص یک دولت ملت را  در خود پرورش نداده است. در کشوری که از فرقه های ناهمگون و متنوع   و نا متجانسی تشکیل شده  که همه  ی انها در پی حفظ منافع  سیاسی خاص خود  و در تعارض با دیگران هستند  محلی از اعراب ندارد.همچنان که اشاره شد لبنان   در زمان قیمومیت فرانسه به این وضع دچار شده بود  و بسیاری از مردم کشور حس می کردند  سهمی در قدرت ندارند و مرزهای نظام سیاسی تنها به وسیله ی یک فرقه و با حمایت یک قدرت خارجی  شدیدا حفاظت می شود و کسی را به ان راهی نیست . در عصر حاضر در اروپا اکثرا دولتها خود را برامده از یک کشور یا دولت ملی میدانند نه یک فرقه ی مذهبی.. اما دهه 90 شاهد ظهور پدیده ی جدیدی  تحت عنوان فروپاشی هویت ملی  و سیاست مبتنی بر ان یود. اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی  تمایلات ناسیونالیستی محلی  و جدایی طلبانه سر برداشته است. و در برابر هویت فراملی اروپایی مقاومت میکند. مشکل دیگر نظام سیاسی لبنان بخصوص در زمان قیمومیت  که تا همین اواخر نیز در روند رشد و توسعه ی سیاسی ان  اخلال ایجاد کرده است حاکمیت اقلیتی از نخبگان  و شخصیتهای محافظه کار سیاسی  بر کشور است این امر در مورد مسیحیان همانقدر صدق میکند که در مورد مسلمانان حتی درباره ی مارونی های  امروزی نیز که از اعقاب  اربابان روستا و نئو فئودالها هستند  یا مسلمانان که تحت نفوذ یا سلطه ی  خاندان های دروزی یا سنی قرار داشتند  در همه ی این فرقه ها یک خانوائده  یا طایفه خاص و برجسته همواره پستهای  نخست وزیری را  اشغال می کردند و بر سر این مسائل توافق داشتند. در میان شیعیان اوضاع نیز به همین منوال بود. در اینجا هم خاندان ها و طوایف زمینداران بزرگ قدرت را در دست داشتند و رهبران سیاسی عمدتا  از این خانواده ها برخاسته بودند. این شخصیت های برجسته با زمینه های خانوادگی  و مذهبی گوناگون  عامه را از مشارکت و  حضور در عرصه های سیاسی باز می داشتند و بدین ترتیب قدرت و موقعیت خو د را حفظ  وتحکیم میکردند.. تا سال 1975 و شروع جنگ داخلی  40 درصد از کرسی های پارلمان را زمینداران  بزرگ اشغال کرده بودند. احزاب سیاسی که در پارلمان فعالیت میکردند در اصل  برخاسته از فرقه ها و ائتلاف های فرقه ای بودند. احزاب ایدئولوژیک نیز گرچه فعال بودند اما به درون مجلس قانونگذاری راه نداشتند.احزاب و گروه هایی که خواستگاه مذهبی داشتند و حتی برخی احزاب مسیحی از جنبشهای  فاشیستی اروپای دهه 30  الهام گرفته بودند.

مطلب مشابه :  ارکان و شرایط ضمانت برای حسن انجام تعهد

اعطای استقلال به لبنان در سال 1946گرچه فصل جدیدی در تاریخ این  کشور  نگشود اما موجب شد تا فرانسه از معادلات سیاسی داخلی کشور خارج شود.اما منشور ملی که سه سال پیش از این به امضا رسید را میتوان نقطه ی عطف مهمی  در تحولات سیاسی لبنان به شمار اورد. این منشور غیر مدون که حاوی ترتیباتی قانونی  به منظور ایجاد تعادل و وفاق میان  فرقه های موجود در ان زمان بود  موجب نزدیکی  و اشتی میان  نخبگان مارونی  و سنی شد. این ائتلاف و نظام تقسیم قدرت تا پایان قرن بیستم پا برجا بود . این منشور علیرغم تلاشهای فرانسه  برای داشتن جای پایی در لبنان  راه را برای استقلال لبنان هموار کرد . کسب استقلال در واقع هدف مشترک  همه ی لبنانی ها بود چه مسیحی و چه مسلمان.این منشور شامل وفاق  و هماهعنگی میان  مسیحیان که دیگر به فرانسه  چندان روی خوش نشان نمیدادند  از یک سو و مسلمانان از سوی دیگر بود که با پذیرفتن لبنان  به عنوان یک کشور دارای هویت مستقل  ا کشوری که ظاهر و چهره ای عرب داشت از جنبش پان عرب رویگردان شده بودند. “هر چند که لبنان در سال 1945 در جریان شکل گیری اتحادیه عرب ،از بنیانگذاران آن محسوب می شد.”[7]

لبنان در حالی  جنگ جهانی دوم را از سر گذراند  که همچنان این  نظام کهن و پر نقص  تقسیم قدرت فرقه ای و نخبه گرا را با انحصار قدرت در دست مارونی ها و سنی ها که میراث دوران  قیومت بوده پابرجا بوده . از 1943 تا 1975  نظام سیاسی لبنان به ظاهر در ایجاد زمینه  مساعد برای رشد ازادی ها  سیاسی و رفاه و رونق اقتصادی  موفق بود . در میان همه ی دولتهای منطقه ی خاورمیانه در بیروت کمترین میزان مداخله در امور وجود کشور داشت.لیبرالیسم به لیبرال ترین معنای کلمه  بر نظام اقتصادی حاکم بود . دولت  حتی در بخش اموزش نیز حضور فعالی ندالشت. در سال 1959 تنها 40 درصد از دانش اموزان در مدارس دولتی مشغول به تحصیل بودند  بقیه در  مدارس مذهبی  غیر دولتی تحصیل میکردند و این مراکز نیز سهمی در کاهش شکافها و اختلافات فرقه ای  ایفا نمیکردند. لبنان با و جود اقتصاد بازار ازاد  معاملات ازادانه وفقدان کنترل  دولتی بر مبادلات به یکی از مراکز مهم و بانکداری نواحی شرق نزدیک  تبدیل شده بود اما این رونق و شکوفایی اقتصادی خاکستری بود  که اتش اختلافات  طبقه ای فرقه ای  را در درون خود نهفته داشت به ویژه اختلاف طبقاتی بارز میان  نخبگان و سران مسیحی  و سنی که  از این رونق  و شکوفایی  مالی تجاری بیشترین بهره ها را می بردند و توده ی مردم روستا ها و شهرها که سهمی از ان نداشتند. در میان این طبقات محروم شمار زیادی شیعه بودند  که جزو طبقه ی کارگر شهری محسوب می شدندکه تعداد انها در اثر رکود در بخش کشاورزی پیوسته  رو به فزونی می گذاشت . رهبران مسیحی لبنان همواره  میکوشیدند که کشور را از اختلافات  و تنش های منطقه دور  نگه دارند  و به بحران های موجود در جهان عرب   که از مناقشه اعراب و اسرائیل ناشی میشد  بی اعتنا باشند . حتی با وجود اینکه لبنان ناخواسته  پذیرای” 120 هزار اواره ی  فلسطینی جنگ 1948 شده بود”[8]  اما حوادث سال 1958 به لبنان نشان داد که نمی توان همیشه از دنیا فاصله گرفت.

بحران سال 1958 از نظر سیاست داخلی  نمونه بارز جنگ قدرت میان  فرقه ها و دسته های  نخبه گرای لبنانی بود کودتای 14 ژوئیه 1958 در عراق علیه نظام پادشاهی ،باعث شد که ناسیونالیستهای عرب در پی آن باشند که رژیم کامیل شمعون را نیز در لبنان سرنگون کنند.برای همین هم شمعون از سفرای آمریکا ،انگلیس و فرانسه درخواست کمک کرد.به دنبال آن”روز 15 ژوئیه نیروهای آمریکا در سواحل لبنان پیاده شدند و در نتیجه درگیری و جنگ داخلی روزهای بعد که آمریکا دخالتی در آن نداشت بین 2 تا 4 هزار نفر عمدتا از مسلمانان نواحی بیروت از میان رفتند.”[9] در نهایت نیز  مانند سایر اختلافات درون فرقه ای  با تغییر و تعدیل در نظام  توزیع قدرت و اختصاص سهمی  به گروههای محروم از قدرت  حل و فصل شد. اهمیت این واقعه در ان بود که این جریان مخالفت فزاینده  فرقه های مسلمان با استیلای مسیحیان مارونی و دلسردی  و نا امیدی  طبقه ی تهیدست شهری  و محررومیت انان از مواهب رونق  و رفاه اقتصادی را نشان داد. اما این حوادث نیز از نظر سیاست خارجی هم مهم بود  زیرا اعتراضات و مخالفتهای مردمی  به همسویی دولت با سیاستهای غرب  در منطقه را بیان میکرد. برخی سیاستهای مارونی ها از قبیل “پذیرش دکترین ابزنهاور و مخالفت با پان عربیسم و مظاهر ان”[10] و مثلا امتناع از ورود به اتحادیه ی کشورهای عرب چه با مشارکت مصر  یا سوریه و یا به همراه  اردن و عراق به عنوان همسویی و هم پیمانی انان با غرب تعبیر میشد. فراخوان جمال  عبدالناصر  رئیس جمهور مصر برای اتحاد اعراب  طنین پر جاذبه ای در لبنان داشت به ویژه در میان توده های شهری  که از سیاستهای سران مسیحی  کشور  و بر کنار ماندن  لبنان از خط فکری  و روند کلی سیاسی ان روز  در جهان عرب نا خشنود بودند.همانطور که اشاره شد کودتا در عراق و سر نگونی خاندان سلطنتی  هاشمی از سریر قدرت  موجب بروز شورشها  و نا ارامی هایی درلبنان شد . زیرا به نظر میرسید این حادثه نیز در جهت اهداف غرب و مقابله با پان عربیسم پر اوازه ناصر طراحی شده است. ارتش ظاهرا از فرو نشاندن نا ارامی هاو برقراری ارامش در کشور ناتوان بود . بنابراین بنا به درخواست کامیل شمعون  رئیس جمهور لبنان  تفنگداران دریایی امریکابرای برقراری ارامش وارد بیروت شدند. شورش مهار شد اما دو جریان  بودند که در داخل لبنان  ساختار سیاسی را تهدید میکردند ،تحریکات توده های تهیدست شهری  و نفوذ و مداخله بازیگران خارجی  که از سوی گروهها و  فرقه های رقیب ترغیب شده بودند. این دو عامل سرانجام نیز شیرازه نظام و ساختار داخلی لبنان را  از هم گسست.

اکنون با نگاهی به گذشته می توان دریافت که جنگ داخلی لبنان  ریشه در حوادث سال 1958 داشت  و این حوادث نموداری از عمق شکافها وگسستهای جامعه لبنان بود . در لبنان همه چیز ظاهرا خوب پیش می رفت :ازادی سیاسی نسبی وجود داشت مناسبات تجاری پس از جنگ جهانی دوم بر اساس اصول مورد نظر لیبرالیسم رونق چشمگیری داشت تقسیم قدرت میان فرقه های مختلف ظاهرا موفق عمل کرده بود  و دولت مداخله چندانی در امور اقتصادی نمیکرد. دولتمردان لبنانی سعی میکردند  این مسئله حیاتی که  لبنان تا چه اندازه دارای هویت عرب بود  و تا چه اندازه دارای هویت لبنانی را  به کناری بگذارند.

تحلیل های بسیاری درباره علل بروز  جنگ داخلی و خونین در لبنان  عنوان شده است.مثلا اینکه ایا این جنگ پدیده ای داخلی بود   که در ادامه مخالفت فرقه های  مختلف با سلطه ی  مارونی ها با ساختار سیاسی لبنان  به وقوع پیوست یا  پناهنده شدن فلسطینیان اواره  به خاک لبنان و در پی ان ورود  بازیگران خارجی به صحنه ی داخلی لبنان  این کشور را نیز به گرداب مناقشه  اعراب و اسرائیل کشاند و اتش جنگ داخلی را روشن کرد، اکثر مفسران معتقدند انچه جنگ داخلی  15 ساله را در لبنان شعله ور کرد، درگیری  و برخورد میان فالانژهای مسیحی از یک سو و چریک های فلسطینی  و متحدین انها در جنبش ملی  پان عرب لبنان از  سوی دیگر در اوریل 1975 بود . این واقعه موجب سقوط دولت  انحلال ارتش  هرج و مرج داخلی و نهایتا  وقوع جنگ و نبرد تمام عیار مخیان مسیحیان و مسلمانان گردید.بی شک حضور اوارگان فلسطینی  در لبنان خود تا حدی  مخل ثبات و ارامش کشور بود . تا ان زمان شمار پناهندگان  که بویژه از سال 1971 و در پی ورود رهبران ساف و چریکهای فلسطینی رانده شده  از اردن به لبنان   بشدت سیاسی شده بودند بالغ بر 300 هزار تن میگردید، اما تا قبل از این جریانات نیز دولت لبنان ناخواسته با اسرائیل  درگیر شده بود  زیرا علیرغم آنکه” کماندو های فلسطینی تعهد دادند که از خاک لبنان برای حمله به اسرائیل استفاده نکنند”[11] دولت لبنان قادر به مهار کردن  کماندوها ی فلسطینی  که جنوب لبنان را به صورت  پناهگاهی برای شبیحون  به اسرائیل دراورده بودند نبود.

در واقع از سال 1969 دولت لبنان  کنترل و حاکمیت خود را بر نواحی  جنوب از دست داده یود  و این مناطق عمدتا در اختیار چریکهای فلسطینی بود. در ان زمان نواحی جنوب سرزمین فتح نامیده میشد  زیرا فلسطینی ها با برخورداری از حمایت جهان عرب نوعی وضعیت دولت در دولت ایجاد کرده بودند ،اسرائیل نیز در تلاشی بیهوده برای وارد اوردن فشار بر لبنان برای مهار کردن حملات چریکها عملیات تلافی جویانه اش را  علاوه بر فلسطینی ها همزمان  متوجه مردم لبنان نیز میکرد. اسرائیل بعدها این تاکتیک را هنگام عقب نشینی از جنوب لبنان در 31 سال بعد نیز به کار گرفت.

مسئله فلسطین و مناقشه اعراب و اسرائیل بازتابی گسترده در درون لبنان  داشت و عامل مهم اگر نه مهم ترین عامل در  وخامت  و تداوم بی ثباتی در جمعه  اساسا بی ثبات لبنان  و ناکارکردی  دولت و دامن زدن  به جنگ داخلی محسوب می شد. یک دولت قومی و با ثبات شاید می توانست  به نحوی به مسئله پناهندگان  فلسطینی و پیامدهای ان  کنار بیاید  اما دولتی این چنین  بی ثبات و ضعیف که  رهبرانش از منطقه و تحولات ان فاصله گرفته بودند   و ارزوی بازگشت به  دوران حاکمیت  مارونی ها  و لبنان کوچک را در سر می پروراندند پاسخی برای مسئله مهار نیروهای  لجام گسیخته که اشوبهای فرقه ای  و ناسیونالیسم پرشور  و فراگیر  عرب انان را بر می انگیخت  نداشت. همکاری توافقی میان مسیحیان مارونی  و مسلمان سنی نیز  تحت فشار برخی مسائل  ناچارا کنار گذاشته شد.در وحله ی اول یکی از این مسائل این بود که  در مورد فلسطینیان چه سیاستی را باید در پیش گرفت ، از نظر  مسیحیان راه حل مسئله  برخورد نظامی بود. اما مشکل اینجا بود  که هیچ یک از رهبران  و سران سنی  حاضر به پذیرش ان نبودند . با وجود ساختار نظامی ارتش  که در ان افسران عالیرتبه  از مسیحیان و سربازان  از مسلمانان بودند میتوان تصور کرد که رویارویی چنین ارتشی  با جنبشی که از حمایت چشمگیر توده های مسلمان عرب در داخل  و خارج از لبنان برخوردار بود(جنبش فتح)چقدر مشکل است. همه اینها به کنار  احتمال مداخله نظامی  نیروهای سعودی به نفع فلسطینیان  و مسلمانان و جنبش پان عرب  نیز چندان دور از تصور نبود. با وجود همه ی این مسایل تعجبی ندارد که دولت لبنان در چنین موقعیتی  با چشم اندازی تیره و تار از  وقایع  احتمالی بر سر راهش   سردرگم و ناتوان از  تصمیم گیری بود ، عاقبت نیز این وقایع به تحقق پیوست.

از 1975 به این سو  به جز دوره هایی از فروکش کردن تشنج ها  و وقفه در ان لبنان  درگیر جنگی  ویرانگر  و خونین بود ، بازیگران خارجی مثل سوریه  ایران  اسرائیل  غرب  و سازمان ملل متحد  نیز به نحوی درگیر باتلاق لبنان و کشمکشهای فرقه ای ان شدند که خود بواسطه ی مداخلات خارجی بیش از پیش  رو به وخامت میرفت. لبنان اکنون تبدیل به اوردگاهی در متن مناقشه اعراب و اسرائیل شده بود . از طرف دیگر سوریه نیز با اعزام و استقرار نیروهایش در لبنان  یا از طریق  حمایتهایی از گروههایی مثل شیعیان عضو امل  و شبه نظامیان فلسطینی  با اسرائیل در حال جنگ و گریز بود. حضور چند هزار تن از نیروهای ارتش  منظم و حرفه ای سوریه  خود بخود ازادی عمل را از دولت لبنان سلب کرده بود.

اسرائیل با حملات تهاجمی و تلافی جویانه علیه فلسطینی ها و اشغال بخشی از جنوب لبنان و سر انجام با تهاجم نظامی به لبنان  در سال 1982   قصد داشت فلسطینی  و حامیان عرب انها را  در جنوب لبنان را نابود سازد  یا حداقل به بیطرفی بکشاند . “یکی از هولناک ترین  جنایات فالانژهای مسیحی  در ان زمان رخ داد  و ان واقعه ی قتل عام بیرحمانه  2000 زن و کودک و غیر نظامی  فلسطینی در اردوگاههای  اوارگان صبرا و شتیلا بود و نیروهای اسرائیلی که اردوگاه را  به بهانه کشف و خنثی سازی  حملات تروریستی  محاصره کرده بودند  دست انان را در انجام این جنایت باز گذاشتند.”[12]

فلسطینی ها در عین حال  که زیر ضربات ارتش اسرائیل قرار گرفته بودند در درون خود نیز دچار نفاق و دو دستگی بودند  و بر سر احراز برتری جنگ قدرتی میان انها درگرفت  که نهایتا منجر به درگیری های شدید تر  و خروج یاسر عرفات  رهبر ساف و 4000 چریک  فلسطینی  عضو ساف از لبنان شد .[13] ساف در تلاش برای حضور دوباره  در لبنان با مخالفت شدید  سوریها مواجه شد.[14]

سوریها با حمایت از متحدان خود  در حزب امل  انان را علیه حامیا ن  فلسطینی  عرفات شورانده بودند و این جریان بر شدت و وخامت اوضاع افزود، درگیریهای فرقه ای مداوم – مسیحیان و مسلمانان  و سنی  و شیعه ها-و پیدایش سایر گروههای شبه نظامی مانند جهاد اسلامی سبب گردید که واژه لبنان مترادف با واژه هایی نظیر  خشونت کور و بی منطق ، کشت و کشتار فرقه ای  بی اساس  و ویرانی شود. باربوده شدن شماری از اتباع غربی از سوی گروههای تندروی اسلامی  این تصویر منفی که از جنگ داخلی لبنان  در اذهان غربیان و افکار عمومی در سراسر جهان وجود داشت تقویت شد. در این اوضاع و شرایط دسته های متخاصم جنگ را به  شهرها و روستاها کشاندند . در اوج جنگ داخلی لبنان به هفت ناحیه ی مجزا تبدیل شده بود که هریک  در دست یکی از گروههای شبه نظامی قرار داشت. در بیروت با ترسیم خط سبز ، پایتخت به دو منطقه تحت کنترل مسلمانان  و مسیحیان تقسیم شد و به هر دو بخش خسارات فراوانی وارد امد.ارتش لبنان تا مدتها از هر اقدامی ناتوان بود  ، تجارت دچار رکود شده بود. برقراری اتش بس  و تقسیم قدرت میان فرقه ها  در درون ساخت سیاسی دیری  نپایید وتنها به مثابه ی ارام بخشی موقت بود . حتی زمانی یک ارتش چند ملیتی  در 1983  متشکل از شش هزار سرباز امریکایی  ، فرانسوی و ایتالیایی در پی  عقب نشینی نیروهای اسرائیلی   وارد لبنان شدند و کوشیدند  ارامش را به کشور باز گردانند . اما این تلاشها ناکام ماند و بخصوص  به نیروهای فرانسوی و امریکایی نیز   خسارات و تلفات سنگینی وارد امد. پس از این پایان خونبار افکار عمومی جهانی  به این نتیجه رسید که لبنان  به طرزی علاج ناپذیر دچار  اشوب و هرج و مرج شده است.

مطلب مشابه :  مجازات جرم صدور گواهی خلاف واقع

عاقبت در اواخر سال 1990 قرارداد طائف که یک سال پیش از این به امضا رسیده بود نقطه پایانی بر این جنگ گذارد.[15] پیش از ان تلاشهای سوریه برای برقراری نظم  و ارامش در پی نبردهای سنگین  بین دو گروه امل و حزب الله  به شکست انجامیده بود. قضیه ی حضور نیروهای سوری در لبنان  نیز در مذاکرات مقامات لبنانی  و سوری مورد بحث قرار گرفت تا با توافق طرفین حل و فصل شود.اما پیش از مذاکرات در جریان  یک درگیری میان باقیمانده ارتش لبنان به رهبری یک ژنرال مسیحی  و نیروهای سوری مستقر  در لبنان مخالفت میکرد. اما مسئله اختلافات فرقه ای  از طریق منشور اشتی ملی  حداقل تا حدودی حل شد  بدین ترتیب که بر تعداد کرسی های پارلمان افزوده شد و برای نخستین بار به تساوی میان مسیحیان  و مسلمانان تقسیم شد.البته اجرای مفاد منشور ملی  با مشکلات و مسائلی مواجه  شد از جمله اینکه  مسیحیان این منشور را گامی در جهت  کاهش امتیازات و منافع  خود می دانستند. اما مهم این بود که جنگ داخلی عملا پایان یافته بود.

در اخرین دهه قرن بیستم اوضاع لبنان تا حدودی امید بخش به نظر می رسید، ثبات و ارامش برقرار شده و بازسازی  نواحی مرکزی بیروت  در سطح گسترده ای  اغاز گشته بود. در 1991 با انعقاد یک پیمان امنیتی  میان سوریه و لبنان   طرفین درمورد وضعیت نیروهای سوری  مستقر در لبنان به توافق رسیدند. دمشق همچنان در تنظیم  و تدوین امکور و سیاستهای داخلی لبنان نقش مهمی داشت. لبنان گرچه از مزایای یک صلح سوری بهره مند میشد اما اختیار و ازادی عمل خود را نیز  تا حد زیادی به ان واگذار میکرد.در سال 1992 همه گروگانهای غربی ازاد شدند  و بنظر میرسید که صحنه ی سیاسی کشور بتدریج  به وضعیت عادی باز میگردد.”در ژوئن 2000 سرانجام واحدهای ارتش از جنوب لبنان بیرون رفتند”[16] .در اواسط سال 2001 انتخابات شهرداریها در لبنان برپا شد و “جنبش آمل و حزب الله که باهم ائتلاف کرده بودند تمامی آرای جنوب لبنان را به خود اختصاص دادند.”[17] همچنین دولت تلاش جهت اعاده ی حاکمیت  و کنترل نواحی  جنوب را شروع نمود  که در زمان جنگ به محل  تاخت و تاز نیروهای شبه نظامی  تبدیل شده بود. با درگذشت حافظ اسد و جانشینی پسرش امید زیادی می رفت  که روابط یک سویه و نابرابر با دمشق  تا حد زیادی تعدیل شود. توده ی مردم مسلمان لبنان نیز  همانند هم وطنان مسیحی خود  از قدرت و نفوذ قلدر مابانه  و تحمیلی این همسایه ی قدرتمند  دل خوشی ندارند، اما با این وجود  برخی عناصر تند روی مسلمان  در شرایط نا مساعد و به عنوان  اخرین را چاره  از حمایت سوری ها استقبال میکنند.

با اینحال نباید بیش از حد هم خوشبین بود. شالوده ساختار سیاسی لبنان  همچنان فرقه ای است . ساختار تقسیم قدرت منسوخ و قدیمی است  که براساس ارزیابی نادرستی از ساختار  جمعیتی کشور در گذشته  تنظیم و تدوین شده است.این ساختار جدایی و  اختلاف میان فرق مختلف را تایید  و تقویت کرده است. در این ساختار کوشش بر این بوده است که  اختلافات و تضادهای پرده پوشی شونده  اما صورت مسئله همچنان پا برجاست. انتخابات نه بواسطه ی مسائل فرقه ای که به واسطه ی تقلب و دستکاری در نتایج ان  اینه واقعی افکار عمومی نیست.دلالان کار کشته ی قدرت همچنان قدرت مالی خود را  با خرید رای در زمان انتخابات  در معرض نمایش میگذارند نشان میدهند  به طوریکه در انتخابات سال 2000 شاهد بودیم. حتی اگر هم نهادهای دمکراتیک قوی و نیرومند باشند  برخی نویسندگان معتقدند باید پذیرفت  که صرف وجود ظاهری  نهادهای دمکراتیک  به هیچ وجه خود بخود ضامن این امر نیست که جامعه ای  چند پاره و سرشار از تضاد و اختلاف به وحدت سیاسی دست یابد و در راه نیل به همبستگی و یکپارچگی  موفق شود، سوال اصلی اینجاست که لبنان چه هویتی دارد یک دولت عرب و دارای نقشی منطقه ای است یا چیز دیگر، این مسئله باید با رضایت و توافق مردم لبنان و همچنین اقلیت مسیحی ان حل و فصل شود . زخمها و اثار جنگ داخلی همچنان بسیاری از مردم لبنان را ازار میدهدو مانندافریقای جنوبی و ایرلند شمالی ایجاد وفاق  و همگرایی میان فرقه های مختلف موجود از اولویتهای اصلی کشور است، اما تا زمانی که ساخت دولت همچنان  فرقه ای باشد ،فرقه ی مسلط به منظور تداوم حاکمیت  و موجودیت خود هیچگاه سعی نخواهد کرد  این تعارضات و اختلافات را بهبود بخشد.[18]

گفتار دوم :دسته بندی احزاب و نیروها در لبنان

اولین احزابی که در دهه 1930 در جامعه لبنان شکل گرفت عبارت بودند از حزب حقوق اساسی(الحزب الدستوری) و فراکسیون ملی.این دو حزب در واقع نمونه ای از احزاب شکل گرفته حول محور افراد مهم و رهبران سیاسی محلی بودند .در کنار آنها احزاب دیگری نیز تشکیل شدند که هرچند از لحاظ تشکیلاتی حزب محسوب می شدند لیکن در واقع برگرفته از الگوی طائفه گری و فرقه گرایی موجود در جامعه لبنان بودند.در بین سالهای 1958 تا 1967 فعالیت احزاب سیاسی در لبنان دچار رکود شد لیکن جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 منجر به تحرکاتی در احزاب ناسیونالیستی و مارکسیستی گشت.در این زمان حزب بعث در لبنان ایجاد شد .در این میان جنگ داخلی لبنان و اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل منجر به گسترش فعالیت احزاب گشت.بسیاری از احزاب به فعالیت نظامی روی آوردند و گروههای شبه نظامی تشکیل دادند.تحولات جدید باعث پیدایش و گسترش گرایشهای اسلامی در میان احزاب و نیز توفیق مردمی این احزاب گشت و نیز زمزمه هایی مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی شنیده می شد .لیکن به مرور گروه های اسلام گرا نیز بیشتر با واقعیتهای ملموس در جامعه لبنان خود را نزدیک کردند.

مبحث اول:حزب الله

اولین گامهای اساسی برای گسترش حزب الله در سال 1982 و به منظور مقابله با اسرائیل برداشته شد.بدین ترتیب برخی از شخصیتهای بی طرف نیز به حزب الله پیوستند.پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،حمایت حکومت ایران از حزب الله منجر به سازماندهی بیشتر این گروه هم از لحاظ تشکیلاتی و هم از لحاظ عقیدتی شد.حزب الله توانست حمایت مردمی مناسبی را از طریق به اجرا درآوردن طرح هایی همچون ارئه خدمات اجتماعی نظیر بیمارستان ،درمانگاه و مراکز خدماتی در جنوب لبنان برای خود ایجاد کند.حزب الله در تشریح رویکردهای خود چنین می گوید:” حزب الله در تشریح منابع  به قرآن ،سنت و سیره معصومان و احکام صادره از سوی فقیه مرجع تقلید ،متکی است… اما در مورد قدرت نظامی مان باید بگوییم نباید کسی حجم آنرا ارزیابی کند،زیرا ما شاخه ای نظامی در اختیار داریم که به طور کلی از پیکره حزب الله جداست.در واقع هرگاه دعوت کننده به جهاد فرمان دهد ،هر یک از ما یک سرباز است.”[19] بنابر این رویکرد عمده حزب الله ،رویکردی مخالف آمریکا متمایل به حکومت اسلامی و مخالف با مسیحیان تندرو می باشد.

مبحث: دوم جنبش آمل

جنبش آمل در ابتدا در جنوب لبنان شکل گرفتو مصطفی چمران یکی از اولین کسانی بود که در کنار امام موسی صدر در پی ایجاد وحدت میان شیعیان لبنان و نیز دیگر گروه های لبنانی بود.جنبش آمل در جریان جنگ داخلی بیشتر موضع دفاعی گرفت.این جنبش با رهبری امام موسی صدر بیشتر تلاش داشت تا جایگاهی فرا گروهی و به دور از فرقه گرایی با مبنای توجه بیشتر به اتحاد ،برای خود ایجاد کندو به همین دلیل امام موسی صدر در هنگام ایجاد گروه های تبلیغات دینی با عضویت چند روحانی مسیحی موافقت نمود.جنبش آمل بر پایه دفاع از محرومان راه رشد را در پیش گرفت و هواداران بسیاری به دست آورد.در جریان اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل این جنبش نیز مانند دیگر گروههای ملی و مذهبی علیه اسرائیل وارد جنگ شد.جنبش آمل و حزب الله در برخی موارد اختلافاتی باهم داشتند و حتی به درگیریهای مسلحانه نیز پرداختند لیکن اخیرا نبیه بری [20]اعلام کرد که “حزب الله و جنبش آمل در یک صف هستند و هیچ چیز نمی تواند بین آنها فاصله اندازد.”[21]

مبحث سوم :ائتلاف 14 مارس

این گروه از به هم پیوستن احزاب ضد سوریه و احزاب مستقل لبنان پس از ترور رفیق حریری در سال 2005 تشکیل شد.در میان این ائتلاف اشخاص با نفوذی چون سعد حریری و ولید جنبلاط رهبری دروزیها و نیز برخی احزاب مسیحی حضور دارند.[22] این گروه در زمان اختلافات میان دولت فئواد سینیوره  و حزب الله از حامیان فئواد سینیوره بود.از جمله مهمترین اختلاف ائتلاف 14 مارس با حزب الله بر سر مسئله خلع سلاح حزب الله می باشد.سعد حریری در این خصوص چنین می گوید:”اینکه به حزب الله اجازه داده شود سلاحهای خود را حفظ کند قابل قبول نیست.”[23]

مبحث چهارم :ائتلاف 8 مارس

گروه ۸ مارس از جناح‌های سیاسی لبنان است که در سال ۲۰۰۵ در در پی گردهمایی حزب الله در بیروت در مخالفت با خلع سلاح حزب الله، حمایت از سوریه و مقاومت در برابر اسرائیل بصورت جبهه متحدی از حزب الله، حزب امل به رهبری نبیه بری و حزب سکولار آزاد به رهبری میشل عون تشکیل شد[24].

مبحث پنجم :دیگر احزاب

از دیگر احزاب لبنان می توان احزاب اتحاد سوسیالیستی عرب(تشکیلات ناصریستها)،سازمان مردمی ناصری،اتحاد نیروهای فعال مردمی که امروزه تحت عنوان کنگره مردمی لبنان فعالیت می کند ،جنبش توحید اسلامی ،حزب آزادی بخش اسلامی ،حزب نجاده و احزاب دیگر اشاره نمود که با توجه به اینکه در سالهای اخیر تاثیر چندانی در روند معادلات سیاسی لبنان نداشته اند در این تحقیق از توضیح بیشتر در مورد هرکدام خودداری شده است.[25]

Robert Fisk,Pity the nation,London:Athenaeum,1990[1]

M.E.Yapp,The NearEast Since the first world war ,harlow:Longman,1996,pp110-15[2]

[3] احمدی حمید،دموکراسی انجمنی،منبع پیشین ،ص32

[4] همان.ص33

[5] همان.ص34

[6] دروزیها طایفه ای از مسلمانان هستند .آنها دارای آیینهایی خاص می باشند و لباسهایی شبیه اکراد می پوشند.

[7] احمدی حمید ،دموکراسی انجمنی ،منبع پیشین ص 39

[8] بازخوانی پرونده بزرگترین آوارگان جهان،پایگاه اینترنتی رحماء ،کد خبر 10723،5/4/90

Charles Winslow,Lebanon.p 107[9]

[10] احمدی حمید،دموکراسی انجمنی،منبع پیشین ص44

Lebanon’s History ,p 7.www.ghazi. de/lebanon[11]

[12]در رابطه با قتل عام در اردوگاه صبرا و شتیلا رجوع شود به .Rosemary sayigh,Too Many Enemies,The Palestinian Experience in Lebanon .pp 15_22

[13] ر.ک الزعر،محمد خالد ،المقاومه الفلسطینیه بین غزو لبنان و الانتفاضه

F.Massoulie,Middle East Conflicts,New York,Interlink Publishing,1999,p137[14]

[15] ر.ک العبد عارف ،لبنان و الطائف تقاطع تاریخی و مسار غیر مکتمل،بیروت مرکز الدرسات الوحده العربیه ،2001

[16] ر.ک اخبار لبنان ،فصلنامه مطالعات خاورمیانه شماره 22 تابستان 1379

[17] احمدی حمید،دموکراسی انجمنی ،منبع پیشین ص67

[18] ر.ک میلتون مورلی ،بحران در خاورمیانه ،ترجمه شهرزاد رستگار ،تهران نشر قومس ،1385

[19] حزب الله،من نحن ما هی ماهیتنا ،16 فوریه 1985

[20] نبیه بری از سال 1980 ریاست جنبش امل را بر عهده گرفت.

[21] نبیه بری ،هم پیمانی حزب الله و جنبش آمل دائمی است،خبرگزاری فارس،23/1/90

[22]، ر.ک دفتر مطالعات فرهنگی انقلاب اسلامی ،شماره 41 ،خرداد 88 .ماهنامه راه

[23]به نقل از سایت الشرفه ،حریری و جنبش 14 مارس برنامه صلح آمیز در مخالفت با سلاح حزب الله انجام می دهند،

[24] دانشنامه آزاد ویکی پدیا

[25] ر.ک حشیشو نهاد ،احزاب سیاسی لبنان ،ترجمه حسین موسوی،تهران مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه،1380

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92