رشته حقوق

اردشیر بابکان

دانلود پایان نامه

برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، تاریخ ایران کمبریج، ج3، قسمت دوم، ص 131- 138.
مارکوارت ضمن چاپ متن ارمنی کتاب موسی خورنی، به شرح سرزمین‌های ایران در جغرافیای بطلمیوس پرداخته است که این استان‌ها را در بر می‌گرفت: ماد، الیمایی (الیمایید)، پارس، اریک، دریای هیرکان، اسکیت‌ها، بین‌النهرین و بابل. همچنین در بحثی دیگر به عنوان ملحقات جغرافیای بطلمیوس مرزبان ارمنستان، کرمان و تخارستان را تشریح کرده است. برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: مارکوارت، ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس.
همچنین وی معتقد است که تقسیم ایران به چهار جهت (به قول هرتسفلد در بررسی پایکولی) در واژۀ پاتکوس یا پاتکوسان (patikos/ patkosan)، معادل سرزمینی به مراتب وسیع‌تر از استان بوده و به چهار جهت کشور اطلاق می‌شده است: پیگولوسکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص 241- 242.
از آن میان در نخستین سطر‌های بخش یکم چنین آمده است: «به کارنامۀ اردشیر بابکان، ایدون نوشته بود که پس از مرگ اسکندر رومی، ایران شهرِ دوسد و چهل کدخدا (ملوک الطوایف) بود. سپاهان و پارس و کسته‌های بهش نزدیک‌تر به دست اردوان سردار بود»: کارنامۀ اردشیر بابکان، ص 3. این واژه در جای‌های گوناگون کارنامه به معنای استان، ناحیه، کنار و سوی به کار رفته است، از آن میان: ص 36، 48، 56، 58، 86، 112.
شاهان آشور، بابل، عیلام و… با لقب شاه چهار گوشۀ جهان در الواح و سنگ نبشته‌ها یاد شده‌اند. ارائۀ این الگو در دوران ساسانی اگرچه می‌توانست در ادارۀ کشور تسهیلاتی را به وجود آورد اما به صورت تلویحی نگاه گذشتگان را تداعی می‌کرد. دربارۀ تأثیر این ایده در شهرسازی و ادارۀ شهرها در مبحث پیرامون پولیس‌‌های یونانی در ایران توضیحی ارائه شده است.
تفضلی، «شهرستان‌های ایران». در شهرهای ایران، ص 333. همچنین بیان شده است که خسرو دوم (پرویز)، مملکت را به 35 شعبۀ اداری تقسیم کرده بود و حوزه‌های شاهی را شهرداران اداره می‌کردند، کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 32 و 62.
چنان که مسعودی در التنبیه و الاشراف (ص 97)، تقسیم چهار بخشی ایران در دورۀ ساسانیان را در معنای مرزبانی چهار جهت کشور به کار می‌برده است: «…مرزبان نیز به معنی سرحددار است. «مرز» به زبان فارسی سرحد و «بان» به معنی سرپرست است. چهار مرزبان برای مشرق و مغرب و شمال و جنوب بود که هر یک عهده‌دار یک‌چهارم مملکت بودند». در تاریخ یعقوبی ذکر شهرهای ایران در تشریح حدود فرمانروایی چهار سپهبذ بیان شده است که بر اساس تقسیم‌بندی چهارگانۀ کشور، این اسپهبذان بر استان‌های خراسان، قهستان (کوهستان= جبال و شمال= آذربایجان)، کرمان و فارس و عراق (مغرب) حاکمیت داشتند: تاریخ یعقوبی، ص 218- 219.
یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ص 219. کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 45و 60.
عدم کاربرد اصطلاح استان از دوران اسلامی تا سال 1314 شمسی ادامه یافت. در این سال بنا به اساسنامۀ فرهنگستان ایران، اصطلاح استان به جای «ایالت» به 10 ناحیۀ اصلی کشور به کار رفت و ادارۀ هر استان به یک نفر استاندار واگذار شد: خطیبی، «استان»، ص 147.
اصطلاحی دیگر نیز در دورۀ اسلامی به کار می‌رفت که «مخلاف» (در جمع مخالیف) بود. مخلاف در معنای قلمرو قبایل عرب بود که به بخش‌های سرزمین یمن اطلاق می‌شد و به گونه‌ای در معنای محدوده‌ای وسیع مانند روستا عمل می‌کرد. برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 37.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، بخش نخست، ص 37- 38.
ابن‌خردادبه، مسالک و ممالک، ص 8.
اقلیم‌های عربی: جزیره العرب، عراق، أثور، شام، مصر و مغرب (شمال افریقا). اقلیم‌های عجمی: خاوران (خراسان)، دیلم، رحاب، جبال، خوزستان، فارس، کرمان و سند. احسن التقاسیم، ص 68. در دیگر منابع، از آن جمله معجم البلدان، تقویم البلدان و … اقلیم در معنای بخش‌های هفت‌گانۀ جهان (اقالیم هفت‌گانه) به کار رفته است (!).
اصطخری، مسالک و ممالک، چاپ 1340، ص202 و ترجمۀ محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، ص 268. اصطخری دیارها (استان‌ها) را این گونه برمی‌شمارد: عرب، مغرب، مصر در حد بلاد اسلام، شام، جزیره، خوزستان، پارس، کرمان، سند و توابع آن، ارمینیه و اران و آذربایگان، کوهستان (جبال)، طبرستان و دیلم، سیستان، خراسان (اقلیم خراسان)، ماوراءالنهر و البته در مقابل برخی مانند کرمان و سند از اصطلاح «بلاد» استفاده می‌کند. همچنین ابن‌حوقل نیز برای خراسان از اصطلاح اقلیم استفاده کرده است: صوره الارض، ص 162.
در حدود العالم، فصلی اختصاص داده شده به «سخن اندر ناحیت‌ها» که طی آن چهار دسته عوامل کلی 1. آب‌وهوا، زمین، گرما و سرما؛ 2.اختلاف دین‌ها و شریعت‌ها؛ 3. اختلاف لغات و زان ها؛ 4.اختلاف پادشاهی‌ها، را در تنوع ناحیه‌ها بر شمرده و سه پدیده را در جدایی «حد ناحیت‌ها» (مرزها) مهم دانسته است: 1.کوهی خرد یا بزرگ؛ 2.رودی خرد یا بزرگ؛ 3.بیابانی خرد یا بزرگ. حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص 58.
Xashath/ Xashathiya/ Khahayathiya
ر. ک: ف.ژیران،گ. لاکوئه، ل. دلاپورت، فرهنگ اساطیر آشور و بابل، ترجمۀ ابوالقاسم اسماعیل پور(تهران: فکر روز، 1375).ص94 – 106. شهر در اسطوره گیلگمش پایگاه خرد با خیابان‌هایی گشاده و میدان‌هایی باز و پهن برای زورآزمایی در راستای پیروزی بر نماد اهریمنی توصیف شده است. ر.ک: هنریتا مک کال، اسطوره‌های بین‌النهرین، ترجمه عباس مخبر (تهران: نشر مرکز، 1373) ص51 – 67.
Xshathara
Khshathrapan/ Xashathrapan
Khshassapāvan
فرای، میراث باستانی ایران، ص 121 و 126. در ویسپرد (کردۀ 20) وهو خشثر (Vahu Xšathra) به معنی شهر یا کشور نیک و کشور جاودانی ایزدی آمده است. پورداود نیز توضیح داده است که «در پارسی باستان و اوستا به معنی پادشاهی و شهریاری یا مملکت است و در فارسی شهر شده به جای بلدۀ عربی به کار می‌رود». ویسپرد، [گزارش پورداود]، ص 67 و 111. وهوخشثرگات در گاثاها (سروده‌ها زرتشت) به مفهوم کشور نیک به کار رفته است و همچنین در یسنا (هات 51 و 63): گاثاها، [گزارش پورداود]، ص 196؛ یسنا، [گزارش پورداود]، ص 85. همچنین در اوستا کرشوْر (Karshvar) به معنی کشور به کار رفته، از یان رو متناسب با آن در این کتاب و در زبان فارسی باستان (عصر هخامنشی)، خَشَثْرَ را به معنی مملکت و پادشاهی به ویژه در معنای شهریاری گرفته‌اند و دیه (ده) را چنان که بیان شد با همان واژۀ دعیو (dahyu) که در اصل تمام کشور را دربرمی‌گرفته است به کار بردند و معنای کشور، شهر، دیه به ترتیب از سرواژۀ کرشور، خَشَثْرَ، دهیو گرفته شد. ر.ک: پورداود، پادداشت‌های گاثاها، ص 129. شاهان هخامنشی در سنگ‌نبشته‌ها، خود را خشایثی دهیو (=شاه ممالک) لقب داده‌اند که زیردست آنها شهربانان (ساتراپ‌ها= خشثرپان‌ها) استان‌ها (دهیوها) را اداره می‌کردند. ر.ک: کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 14- 16. در پیوند با معنای شاه و شهربان (برگرفته از خشاثَ و خشاثَپاوَ) می‌توان آن را به دیگر عناوین حکومتی نیز اطلاق کرد، چنان که «همسرانِ پسران شاه و فرمانروایان «شهرها»لقب «شهبانو» یا «بانو» داشتند…و لقب «بانو» به همسران ارشد شاهنشاه و همسران شاهانِ شهرها نیز داده می‌شد (مَلِکَت Malkt)» که در سنگ‌نبشته‌های شاپور یکم و نرسی دیده می‌شود، در همین معنا به کار می‌رفته است. ر.ک: لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، ص 108. صورت دیگر این واژه «شهربانو» بود که بیش‌تر در دورۀ متأخر ساسانی و به ویژه در دورۀ اسلامی رواج یافت و منظور «بانوی کشور» بود. ر.ک: دایرهالمعارف فارسی، ذیل «شهربانو»؛ یوسفی‌فر، ساختار اقتصاد شهری در ایران دورۀ سلجوقیان، ص 243. همچنین است نام خاص «شهربانو» دختر یزدگرد سوم ضبط شده در برخی از منابع دورۀ اسلامی، نیز شهربراز (شهریار)، نام پدر یزدگرد سوم و مفهوم آرمانی شهریار در تاریخ ایرانِ دورۀ اسلامی که همگی معنای شاهی و مَلِک را به همراه دارند.
Madina/ Madinatha

مطلب مشابه :  سلسله مراتب، توسعه منطقه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید