رشته حقوق

ادیان توحیدی

دانلود پایان نامه

کرکوود مفهوم واقعی خدمت را در جایی کاملا مشخص توصیف می کند که عیسی پاهای شاگردان خود را می شوید. وی در ادامه می افزاید: به دلیل ماهیت الاهی مسیح، او این حق را داشت که همچون سروران و آقایان زندگی نموده و بسیاری به او خدمت کنند، اما سبک زندگی او کاملا برخلاف این بود؛ جذامیان، والیان کنیسه‌ها، کاپیتان‌های ارتشی، ماهیگیران، ثروتمندان، مالیات بگیران و خانه داران همه پذیرای خدمات بودند، بدون اینکه اجباری در کار باشد. خدمات عیسی مسیح به نیازمندان بدون در نظر گرفتن هیچ ترس و تعصب و شرط و تقدم بوده است. بنابراین وظیفه ماست که نقش خدمتگزاری او را ادامه دهیم. مسیح الگویی از خود در این راه قرار داده است. ما می توانیم جا در جای پای او بگذاریم و به همه، علی الخصوص بیماری که بیش از همه نیازمند خدمتگزاری است، خدمت کنیم.
9.الاهیات عشق
در نظام تفکری شبانی که کرکوود معرفی می کند، الاهیات عشق جزء لاینفکِ زندگی و کلید تعالیم مسیح است که به هیچ عنوان قابل حذف نمی باشد. وی در توضیح این عشق می نویسد: شاید خواننده کتاب مقدس، تصور کند این عشق، همان عشق خدای پدر می باشد که عیسی به آن تن داده است، اما حقیقت آن است که عشق عیسی چنین ظهوری را به واقعیت رسانده است؛ بنابراین کل ماموریت عیسی تداوم در عشق و شفقت بود. در پیام شبان نیکو، انسان ها تشویق می شوند که به همان اندازه که خود را دوست دارند، به همسایه خود نیز عشق بورزند. شبان نیکو پیشنهاد عشقی را می کند که به نجات تعالی بخش می انجامد: «من شبان نیکو هستم؛ شبانی که جان خود را در راه گوسفندان می نهد». مسیح تمام فرمان‌های الاهی را به دو فرمان تقلیل می دهد: «به خدا عشق بورز» و «به همسایه ات عشق بورز» آنجا که می گوید: «با عمق جان، کل وجود، تمام توانایی و نهایت فکر خود، به خدایت عشق بورز و همسایه خود را مثل خودت دوست بدار» عشق پایه و مبنای همه فعالیت‌های شبانی مسیح و خدمات مسیحی است. پولس درباره این عشق در کلیسا توضیح داده است: «اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم، چونان ناقوسی هستم که فقط به صدا درمی آید. اگر نبوتی داشته باشم که به جمیع اسرار آگاه بوده و همه علوم را بدانم، و ایمانی کامل داشته باشم آنچنان که کوهها را جابجا کنم ولی محبت نداشته باشم، هیچ هستم. اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود ولی محبت نداشته باشم، هیچ سودی نمی برم» بدین ترتیب عشق و یکدلی، پایه هر گونه فعالیت شبانی است؛ عشقی که برگرفته از الگوی شخص مسیح می باشد.
10.الاهیات رودر رویی
در این الاهیات، به جنبه دیگری از مسیح پرداخته می شود؛ جنبه ای که در عین فروتنی و تواضع مسیح، نشان از برخورد وی با نادرستی‌های زندگی افراد دارد. کرکوود ادامه می دهد: عیسی در برابر عده ای به سختی فریاد بر می‌آورد؛ زهدفروشان و کاتبان کسانی هستند که مسیح در برابر آنها ساکت نیست و خطاهایشان را گوشزد می کند.: «وای بر شما ای آموزگاران فقه، ای زهدفروشان، ای ریاکاران؛ شما درهای ملکوت آسمان را به روی مردم بسته اید، چرا که نه خود داخل می شوید و نه اجازه ورود به کسانی می دهید که در پی داخل شدن هستند. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که دریاها را درمی نوردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود، فرزند دوزخ می سازید! وای بر شما ای راهنمایان کوردل که می گویید: هر که به هیکل قسم خورد، باکی نیست لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورد، باید به آن وفا کند»
تسامح در رویارویی با خطای دیگران:
کرکوود صحبت از موقعیت‌هایی در زندگی مسیح می کند که به نظرش بایستی سخت تر و خشن تر از آنچه عمل کرده است، می بود: مثلا ماجرای زن خطاکار را نقل می کند که عیسی مسیح احساس می کرده است نیازی به تأکید بیشتری بر گناه و شرمندگی او نیست؛ برخورد او در این موقعیت ها فقط این بوده که می گفته است: برو و زندگی ات را از گناه پاک کن: «ناگاه کاتبان و زهدفروشان زنی را که در حال زنا گرفته شده بود، پیش عیسی آوردند و زن را وادار کردند در مقابل مردم بایستد. ایشان به عیسی گفتند: ای استاد! این زن در حین عمل زنا گرفته شده، و موسی در تورات به ما حکم کرده است که این چنین زنان را سنگسار کنیم. نظر تو چیست؟ آنها این پرسش را از روی امتحان به عیسی گفتند تا ادعایی بر علیه او پیدا کنند. اما عیسی سر به زیر افکنده، و مشغول نوشتن چیزی با انگشت خود بر روی زمین شد. چون ایشان در سؤال کردن اصرار نمودند، عیسی به پا خاسته و بدیشان گفت: هر که از شما هیچ گناهی ندارد، بر او سنگ اندازد، و باز سر به زیر افکنده، به نوشتن بر زمین ادامه داد. چون ایشان این مطلب را شنیدند، از مشایخ تا بقیه، یکی یکی بیرون رفتند تا اینکه تنها عیسی باقی ماند و آن زن که هنوز ایستاده بود. پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید، بدو گفت: ای زن آن مدعیان تو کجا شدند؟ آیا هیچ کس بر تو فتوا نداد؟ زن گفت: هیچ کس ای آقا! عیسی گفت: پس من هم بر علیه تو فتوا نمی دهم. برو و زندگی ات را از گناه پاک کن»
رعایت شرایط بیمار در رویارویی:
برخی اوقات لازم است با شخص دردمند، رودررویی معنوی و روحی صورت بگیرد، اما باید شرایط جسمی و توانایی ها و نیاز واقعی ایشان را نیز در نظر گرفت. باید روش این رودرویی کاملا متناسب با شرایط بیمار باشد. عیسی این شرایط را کاملا رعایت می کرد؛ مثلا جایی که مسیح به یهودا به گونه ای که فقط خود او متوجه شود هشدار می دهد: «چون عیسی این را گفت، از عمق جان مضطرب گشته، شهادت داد و گفت: به راستی به شما می گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد. پس شاگردان به یکدیگر نگاه کردند و حیران بودند که این را درباره چه کسی می گوید. به یکی از شاگردان عیسی (شمعون پطروس) که به سینه او تکیه می زد و عیسی او را محبت می نمود، اشاره کردند که بپرسد عیسی درباره چه کسی این را گفت. پس رو به عیسی کرده، بدو گفت: خداوندا! این فرد کیست؟ عیسی جواب داد: آن شخص، فردی است که من لقمه را از ظرف، بدو خواهم داد. پس عیسی لقمه را برداشته، به یهودای اسخریوطی، پسر شمعون داد. بعد از آن، شیطان در یهودا داخل گشت. آنگاه عیسی وی را گفت: آنچه می خواهی انجام بدهی، به زودی بکن. هیچ یک از حاضرین نفهمیدند که چرا عیسی چنین سخنی بدو گفت، زیرا که بعضی گمان بردند که چون مقداری پول نزد یهودا بود، عیسی وی را فرمود تا مایحتاج عید را بخرد، یا آنکه چیزی به فقرا بدهد. پس به محضی که او لقمه را گرفته، بیرون رفت در حالیکه شب بود.» مسیح به عنوان الگوی ما در فعالیت شبانی، در رودر رویی خود با یهودا، اوج هشدار را نشان می دهد. ممکن است اشخاص رنج کشیده نیازمند نوعی هشدار باشند که این هشدار وظیفه شبان خدمت رسان و مراقبت کننده اوست.
11.الاهیات تجدید (قوا)
مسیح به عنوان خدا در شکل بشری بسیار ساده و روان فعالیت‌های خود را در قالب موعظه، تعلیم، شفا و خدمت انجام داده است و برای این کار زحمت و فشار فیزیکی، عاطفی و روحی کمی را متحمل شده است. کرکوود این تصور را غلط می‌نامد و واقعیت را امری دیگر توصیف می نماید: عیسی برای انجام هر معجزه‌ای انرژی زیادی صرف می‌کرده است. همانطور که خود می گوید: «عیسی گفت: البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد». نمونه دیگر این است که مرقس خاطر نشان می کند پس از شهادت یحیای تعمید دهنده، مسیح شاگردان را به جایی برد که بتوانند تنها باشند و مدتی را استراحت کنند. مسیح کاملا حس می‌کرد که چقدر فشار روحی بر خود و دیگران وارد آمده است، بدین ترتیب بر نیاز به تجدید قوای بدنی، عاطفی و روحی آنها تأیید کرد. البته مردم ایشان را تنها نگذاشتند و باز هم مسیح کل روز را مشغول خدمتگزاری بود، تا اینکه مجبور شد به بالای کوهی برود تا با خدا تنها باشد. مسیح معمولا ساعات بسیاری را در اول هر روز به دعا با خداوند مشغول بود تا بتواند خود را برای کارهایش آماده و تجدید قوا کند. او وقتی که در اورشلیم بود عادت داشت که هر شب به کوه زیتون برود و با خدا راز و نیاز کند.
کرکوود به این نتیجه می رسد که مراقبت‌های شبانی واقعی همواره نیازمند تجدید قوای روحی، عاطفی و بدنی است؛ بدون تجدید قوا انسان دیگر قادر به مراقبت‌های شبانی موثری نیست. در ارتباط با بیماران و مشکلات آنها روح و عواطف و تن انسان خسته می شود. در این زمینه، کتاب متی از درد دل مسیح با خدا می‌گوید: «پس قدری پیش رفته، به صورت روی زمین افتاده، دعا کرده و گفت: ای پدر من! اگر ممکن باشد این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به اراده تو. عیسی نزد شاگردان خود آمده، ایشان را در خواب یافت. به پطرس گفت: آیا همچنان نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید؟ بیدار باشید و دعا کنید تا در معرض وسوسه قرار نگیرید! چرا که روح رغبت دارد، لیکن جسم ناتوان است. عیسی بار دیگر رفته و باز دعا نموده، گفت: ای پدر من! اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد، پس آنرا می نوشم. باشد که آنچه اراده تو است، آن شود.»
کرکوود در انتها می افزاید: ما از این موارد می فهمیم که مسیح به عواطف خود صادقانه در برابر خدا اعتراف می کرد. از زیر بار صلیب شانه خالی می کرد. می گذاشت خدا بفهمد که او در موردش چگونه فکر می‌کند و خجالت نمی کشید. ارتباط آنها با یکدیگر صریح، باز و صمیمی بود. تنها کسی که دائم خود را در ملاقات با خدا تازه می کند، می تواند به مراقبت‌های شبانی برای دیگران ادامه دهد. تنها کسی که ظرف خود را برای خدا خالی می کند، می تواند کاسه اش را با دردهای دیگران پر کند.
فصل دوم: مسأله شر و پاسخ های آن
مسأله شر
در مسأله شر، اقسام مختلفی از سوی فلاسفه مطرح شده است که وابسته به نوع نگاه و رویکرد ایشان می‌باشد. آنچه در این نوشته به آن خواهیم پرداخت سه تقسیم منطقی، قرینه‌ای و اگزیستانی شر و گریزی کوتاه به پاسخ‌های آنها می باشد. در ادامه به تبیین این سه قسم از شر می پردازیم:
مسأله منطقی شر
مسأله منطقی شر قصد دارد به خاطر وجود شرور در این عالم، ناسازگاری گزاره های دینی را نشان دهد. این مسأله در صدد اثبات، جمع نشدن بین خدای همه چیزدان، قادر مطلق و خیر محض، از یک سو و وجود شرور از سوی دیگر می باشد. طرفداران این مسأله بر این باورند که فرد دین‌دار نمی‌تواند هم اعتقاد به خدایی با صفات معرفی شده در ادیان داشته باشد و هم معتقد به وجود شر باشد.
این مسأله در ساده ترین شکل خود از گزاره های زیر تشکیل شده است:
خداوند قادر مطلق است؛
خداوند خیر محض است؛
شر وجود دارد.
تقریر این گزاره ها بدین ترتیب است که اگر دو قضیه از این قضایا صادق باشد، به ناچار سومی کاذب خواهد بود وحال آنکه خداشناس و خداباور باید به هر سه قضیه اعتقاد داشته باشد. یعنی خداشناس نمی تواند وجود شرور در این عالم را انکار کند؛ چرا که حداقل به وجود گناه در اطراف خود واقف است و گناه را یک شر اخلاقی می داند؛ از طرفی باید به خیر بودن و قادر مطلق بودن خدا اعتقاد داشته باشد، پس فردِ خداباور در اعتقادات خود دچار تناقض شده است. در صورت ملاحظه دو مقدمه مطرح شده توسط جی ال مکی، تناقض کاملا آشکار می شود:
الف) خیر نقطه مقابل شر است، به طوری که فرد خیر خواه حتی القدور شر را از میان برمی دارد؛
ب) توانایی های قادر مطلق را هیچ حد و مرزی نیست.
لازمه این مقدمات این است که اگر کسی هم خیر محض باشد و هم قادر مطلق، باید شر را به کلی از بین ببرد. از این رو دو قضیه «قادر مطلق وجود دارد» و «شرور وجود دارند» متناقض هستند. در حقیقت اگر قبول کنیم که خداوند قادر مطلق است، پس باید بتواند جلوی این همه شرور را بگیرد و به خیر عظیم بدون این همه شر دسترسی یابد؛ یعنی بدون این که خیر عظیم را از دست بدهد این شرور را نابود کند. اما آنچه در عالم اتفاق می افتد، خلاف این را ثابت می کند. پس نمی توان بین وجود خدا با صفاتی که در ادیان به آن ها توصیف شده‌ و شرور جمع کرد.
تفسیر منتقدان از مسأله منطقی شر کاملا بستگی دارد به گزاره هایی که در باب شر اختیار می کنند. مثلا عده‌ای از منتقدان معتقدند که صرفِ وجود شر با وجود خدای ادیان توحیدی ناسازگار نیست بلکه کثرت شر در عالم است که با وجود چنان خدایی ناسازگار می افتد. این رأی مبتنی بر این تصور است که خداوند وجود اندکی شر را روا می دارد اما وجود مقادیر زیاد شر را مجاز نمی دارد. عده‌ای دیگر از منتقدان معتقدند که ناسازگاری میان شرّ طبیعی و وجود خداوند آشکارتر است. این رأی نیز بر این تصور مبتنی است که خداوند شرّ اخلاقی را که از انسان مختار سر می زند، مجاز می شمارد اما شرور طبیعی را که بی هدف و کور به نظر می‌رسند، روا نمی شمارد. فی الواقع در متون و منابع فلسفی معاصر، صورتبندی های متعددی از مسأله منطقی شر ارائه شده است که هر یک از آنها متکی به گزاره های نسبتا متفاوتی درباره شر هستند. وجه مشترک همه این صورتبندی‌ها، این است که میان شر و مجموعه اعتقادات دینداران درباره خدا، ناسازگاریی وجود دارد و لذا دینداران، ملتزم به عقلانیت نیستند. همه این صورتبندی‌ها صرفا نسبت‌های منطقیِ موجود در میان گزاره ها را در محور توجه قرار می دهند (گزاره هایی که از ضروریات خداشناسی توحیدی‌اند). این صورتبندی ها متکی به صدق و کذب گزاره های مورد بحث نیستند. به این ترتیب، هر یک از این صورتبندی‌ها مبیّن شیوه خاصی در تفسیر مدعیات ادیان توحیدی درباره خدا و شر است.

مطلب مشابه :  اقسام انتقال عضو

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید