راه حل ها

ابعاد و دسته بندی مهارتهای زندگی : – مهارت مدیریت خشم رفتار جرأت مندانه حل مساله مقابله با استرس و تصمیم گیری

2-15 ابعاد و دسته بندی مهارتهای زندگی

آموزش مهارتهای زندگی در ارتقاء و افزایش سلامت افراد می باشد صاحب نظران تقسیم بندی های گوناگون ولی مشابهی برای مهارتهای زندگی بیان کرده اند که مشتمل بر چندین مهارت اصلی و اساسی هستند که در ذیل به چند مورد از آنها اشاره می شود:

((بالد و فریسنا)) مهارتهای زندگی را شامل موارد زیر می دانند: پرورش تفکر انتقادی و تحلیل اطلاعات، کنترل رفتار، کسب دانش و مهارتهای بیشتر، ایجاد ارتباطات دو جانبه و رضایت بخش و اصلاح محیط فیزیکی و اجتماعی خود.سازمان بهداشت جهانی ده مهارت را به عنوان مهارتهای اصلی زندگی معرفی کرده است. این ده مهارت از سوی یونیسف و یونسکو نیز به عنوان مهارتهای اصلی زندگی شناخته شده اند. این مهارتها عباتند از :

1 – مهارت خود آگاهی[48]

2 – مهارت همدلی[49]

3 – مهارت برقراری ارتباط مؤثر[50]

4 – مهارت مدیریت خشم[51]

5 – مهارت رفتار جرأت مندانه[52]

6 – مهارت حل مساله[53]

7 – مهارت مقابله با استرس[54]

8 – مهارت تصمیم گیری[55]

 

9 – مهارت تفکر خلاق[56]

10- مهارت تفکر انتقادی[57]  (ناصری،1387).

سازمان بهداشت جهانی ده مهارت فوق را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم می کند :

مهارتهای مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری: این مهارتها شامل همه آن چیزهایی است که با توانایی های جمع آوری اطلاعات، ارزیابی و توانایی بررسی نتایج هریک از این اطلاعات بر اعمال خود و دیگران مرتبط می باشد. در این گروه از مهارتها فرد می آموزد که چگونه تاثیر ارزشهای خودش و دیگران را بر راه حل های انتخابی خویش تحلیل کند .

مهارتهای بین فردی و ارتباطی :گروه دوم مهارتها، آنهایی هستند که با ارتباط کلامی و غیر کلامی، گوش دادن فعال و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارتهای مذاکره ،امتناع و رد کردن درخواست دیگران و مهارت رفتار جرأت مندانه نیز جای می گیرند. مهارتهایی که به فرد کمک می کند تا تعارضات بین فردی را حل کند نیز در دسته مهارت بین فردی است. توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارتها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران، توانایی احترام گذاشتن به دیگران هم در این دسته جای می گیرند .

مهارتهای مقابله ای ومدیریت فردی: این مهارتها کنترل درونی را غنی می سازند و به این ترتیب فرد می آموزد که می تواند بر اطرافیان و محیط پیرامون خویش اثر بگذارد و  تغییری ایجاد کند. عزت نفس، خود آگاهی مهارتها ی ارزشیابی خویشتن و توانایی تعیین اهداف نیز بخشی از مجموعه مهارتهای مدیریت خویشتن هستند. خشم، سوگ و اضطراب همگی باید مدیریت شده و فرد یاد بگیرد که چگونه با سوگ، فقدان یا ضربه های روحی مقابله نماید. مانند مدیریت استرس، مدیریت زمان و آرام سازی خود. (فینچام[58]،1999. ترجمه، قرچه داغی، 1380)

 

2-16 مهارت همدلی

همدلی که ترجمه ای در زبان انگلیسی، از واژه آلمانی Einfuhling گرفته شده است و به معنی “با دیگران حس کردن” است. همدلی توانایی یک فرد است که به گونه ای تجربی دریابد، فرد دیگر چه تجربه ای در یک لحظه و در یک چهار چوب مشخص و با توجه به نظر خویش دارد. همدلی را اولین شرط خود شناسی می خوانند که فرد خود را به جای دیگری ببیند و احساسات وی را تجربه کند. (بولتون[59]،1995.ترجمه .سهرابی،1388).

 

2-17 اهمیت همدلی در روابط زوجین

تحقیقات نشان می دهد زوجینی از مصاحبت با یکدیگر لذت می برند که در ارتباطشان ،‌درک یکدیگر و همدلی با هم وجود داشته باشد. اگر یکی از طرفین صحبتی بکند و طرف مقابل به جای درک دیدگاه او، سعی در انتقاد ،‌سرزنش و یا راهنمایی او داشته باشد، وی احساس خوبی از این مصاحبت نخواهد داشت. زوجین در حین صحبت با یکدیگر باید بپذیرند که دیدگاه متفاوت فرد دیگری را درک کرده و برای آن ارزش قائل باشند .(بولتون،1995.ترجمه .سهرابی،1388).

 

2-18  اجزاء همدلی

کمبل[60] (1988)، عوامل زیر را اجزاء تشکیل دهنده همدلی نامیده است :

1 – شناخت و تشخیص احساس و توانایی استفاده از اطلاعات مربوطه برای نامگذاری و تشخیص عواطف .

2 – درک وجود تفاوت میان دید و برداشت خود از موقعیت ها با دید و برداشت دیگران، توانایی به تصور آوردن و تجربه افکار دیگری.

3 – تأثیر پذیری عاطفی و توانایی به تجربه بردن و آگاه شدن از عواطف خود، در رابطه با اجزاء یا مؤلفه های مهارت همدلی به موارد زیر اشاره نموده است:

– علاقه داشتن به دیگری

– تحمل افراد مختلف

– احترام قائل شدن برای دیگری

– رفتار بین فردی، همراه با پرخاشگری کمتر.(بولتون،1995.ترجمه .سهرابی،1388).

بولتون ، معتقد است همدلی دارای 3 جزء است: نخست اینکه فرد همدل در عین حال که درک دقیق و حساسی از احساسات فرد دیگری دارد، جدایی خاص خود از شخص مورد نظر را نیز حفظ می کند. دوم اینکه همدلی یعنی درک موقعیتی که به پدیدار شدن آن احساسات، کمک کرده است و یا موجب برانگیختگی آنها شده است. و در آخر اینکه فرد همدل به شکلی با طرف مقابل ارتباط برقرار می کند که او احساس کند پذیرفته و درک شده است (.(بولتون،1995.ترجمه .سهرابی،1383) .

 

2-19 راه های رسیدن به همدلی

درک چهارچوب ذهنی دیگران: درک هریک از ما با دیگری از یک موقعیت خاص کاملاً متفاوت است، زیرا هریک از ما برحسب تجربیات خودموضوعی را تفسیر می کنیم. هرگاه بتوانیم چهارچوب ذهنی  دیگران را بشناسیم و بدانیم چه چیزی برایشان اهمیت دارد با برآوردن انتظارتشان به سهولت می توانیم با آنها رابطه ای گرم و صمیمی ایجاد کرده و در آنها نفوذ کنیم .

کنترل احساسات و هیجانات :برای برقرای روابط همدلانه باید احساسات خود را شناخته کنترل آن را در دست گرفته و بر خود تسلط داشته باشیم. افرادی که به خویشتن داری دست یافته اند احساسات دیگران را بهتر می شناسند.(بولتون،1995.ترجمه .سهرابی،1385 )‌.

هماهنگی: هماهنگی به معنای انعکاس رفتارهای طرف مقابل است، به نحوی که وی بتواند در اعمال و گفته های ما ،‌اعمال و گفته های خود را بیابد. از راه های مختلف می توان هماهنگی با دیگران را افزایش داد. زبان اندام، نحوه سخن گفتن، احساسات و خلقیات  .

گوش کردن فعال: واکنش های ما هنگام گوش کردن، سوالاتی که مطرح می کنیم، حالات و حرکات ما همگی در دقیق شنیدن مؤثر است. با انتقال استنباط و احساسات خود به گوینده نشان می دهیم که به عمق مطلب وی پی برده و از نقطه نظر او آگاهیم، دقیق شنیدن عامل مهمی در درک دیگران است و در عین حال موانع و سدهای ارتباطی را از بین می برد( سازمان بهداشت جهانی ،1988.ترجمه. فتحی و همکاران ،‌1386).

 

2-20 مهارت برقراری ارتباط مؤثر

ارتباط از مؤلفه های اصلی زندگی اجتماعی است. مهارت برقرای ارتباط مؤثر یکی از مهمترین پیش بینی کننده های سلامت روابط بین فردی است .

2-20-1 اهمیت ارتباط مؤثر در روابط زوجین

روابط زناشویی می تواند دستمایه شادی و در غیر این صورت منبع بزرگ رنج و تالم باشد. کسانیکه در روابط صمیمانه خود موفق می شوند با مهارتهای میان فردی مانند گوش دادن، ارتباط روشن ،‌مذاکره، برخورد مناسب با خشم و … آشنایی دارند. ارتباط معیوب یکی از علل عمده از هم پاشیدگی ازدواج هاست. ازدواج، بدون ارتباط اثر بخش نمی تواند شکوفا باشد. زندگی اغلب زوجهایی که امیدوارند ازدواجی بارور داشته باشند به دلیل فقدان مهارتهای ارتباطی لازم به یک رابطه موازی بدون صمیمیت می انجامد (بولتون،1995.ترجمه .سهرابی،1385 )‌.

2-20-2 عناصر اصلی ارتباط

ارتباط متضمن دو عنصر اصلی است، این دو عنصر عبارتند از: عناصر کلامی[61] و عناصر غیر کلامی[62]

عناصر کلامی ارتباط شامل آن وجهی از ارتباط هستند که اختصاصاً به محتوای کلامی و فرآیند بیان کلامی مربوط می شود و زمانی که نگرشها، افکار و احساسات توسط کلمات گفته و یا نوشته می شوند از ارتباط کلامی استفاده شده است و ارتباط غیرکلامی شامل انتقال افکار،نگرشها و احساسات بدون استفادهااز کلمات است.

 

2-21 مهارت مدیریت خشم

هیجانات و عواطف در تمام تصمیم گیری ها و رفتارها نقش دارند. چهار نوع هیجان اصلی وجود دارد:

ترس، غم، شادی و خشم. احساسات دیگر ترکیبی از این چهار نوع هستند. خشم یک حالت هیجانی ذهنی است و با وجود تضاد شناختی و برانگیختگی روانی مشخص می شود و هیجانی بهنجار با جنبه های انطباقی بسیار است. با وجود این وقتی که تکرار، شدت و مدت آن افزونتر از جنبه های انطباقی باشد، ناکارآمد می گردد.(بوالهری ،1385).

 

 

 

2-22 اهمیت کنترل خشم در روابط زوجین

زندگی زناشویی برای افراد پرخاشگر مساله برانگیز است. اگر حتی یکی از زوجین پرخاشگر باشد برخورد بین آنها تندتر از زوجهایی است که میزان پرخاشگری آنها پایین است و این افراد عموماً در زندگی خانوادگی خود ناموفق هستند و درگیری های بسیار تجربه می کنند. مهارت مدیریت خشم یک مداخله رفتاری-شناختی است که بر خشم به عنوان نیروی نشأت گرفته به دنبال خشونت تمرکز می کند (گاندولف[63]، 2006). نکته بسیار مهم در کنترل خشم این است که در صورت ایجاد خشم بتوان آن را تشخیص داده و از شدت پیدا کردن آن جلوگیری کرد. با آموزش این مهارت می توان کنترل خشم را به دست گرفته و از مشکلات بعدی جلوگیری نمود(بوالهری ،1385).

 

2-23 شیوه های مدیریت خشم

کنترل و مدیریت خشم به این معنی نیست که فرد اصلاً خشم خود را نشان ندهد، بلکه کنترل خشم شامل ابراز خشم به شیوه ای سازگارانه است (گرستن [64]، 2006 ). چندین راه عملی برای مدیریت خشم وجود دارد که عبارتند از :

ایجاد تغییر در محیط: گاهی فرد در محیطی قرار می گیرد که در آنجا عواملی وجود دارد که آستانه تحریک فرد را در مقابل خشم پایین آورده یا حتی باعث عصبانیت وی می شود. حذف این عوامل در صورت امکان، یا حتی ترک محیط می تواند باعث کاهش میزان خشم فرد شود .

ترک موقعیت: در شرایطی که احتمال می رود ادامه حضور فرد در محیط باعث درگیری شود،می توان محیط را ترک کرد .

آرام سازی: آرام سازی روش مناسبی برای کاهش خشم می باشد. تمرین یوگا ،‌تمرکز ذهن و نظایر آن نیز می تواند مفید باشد .

حل مشکل: گاهی علت خشم فرد ظلم یا تهدید واقعی است و خشم واکنش طبیعی نسبت به آن می باشد. در چنین مواقعی بهتر است فرد در کنار کنترل خشم خود راه حل مناسبی نیز برای مشکل خود بیابد. مهارت حل مساله، یافتن بهترین راه حل برای چنین مشکل هایی را به فرد می آموزد .

مقابله با افکار منفی: تفسیر فرد از موقعیت و آنچه که خود می گوید می تواند باعث خشم یا آرامش فرد شود. بنابراین هنگام خشم فرد باید به افکار خود توجه کند.

ابراز خشم به شیوه ای سازگارانه: ابراز خشم به این شیوه همان داشتن رفتارجرأت مندانه است. رفتار جرأت مندانه رفتاری است که فرد به وسیله آن می تواند بدون انجام رفتارهای پرخاشگرانه، به دیگران نشان دهد که از آنها رنجیده یا عصبانی شده است(گرستن[65]، 2006. بوالهری،1385).

 

 

2-24 مهارت رفتار جرات مندانه

رفتار جرات مندانه عبارت است از بیان مناسب هر احساسی غیر از اضطراب. بطور کلی جرات مندی را می توان توانایی ابراز صادقانه نظرات، احساسات و نگرش ها و دفاع فرد از حقوق خود، به شکلی که حقوق دیگران پایمال نشود، بدون احساس اضطراب دانست .(بوالهری،1385).

 

2-25 اهمیت رفتار جرات مندانه

اشکال در رفتار جرات مندانه میتواند مشکلاتی برای فرد ایجاد کند از قبیل :

– ناکامی در بدست آوردن خواسته های فرد

– رنجیدگی، عصبانیت از دیگران و احساس کنترل شدن از جانب دیگران و در نتیجه رنجش و دلخوری فرد از دیگران

– اضطراب و به دنبال آن اجتناب از افراد یا موقعیت هایی که سبب ناراحتی می شود باعث می شود فرد بسیاری از موقعیت های زندگی و فرصت های مناسب را از دست بدهد

– انفجار خشم ، عدم ابراز خشم به شیوه ای مناسب که باعث می شود این خشم انباشته شده و در مواردی به شکلی نامناسب و پرخاشگرانه ابراز شود. ( سازمان بهداشت جهانی، 1998. ترجمه. فتحی، 1385).

 

 

 

 

2-26 مهارت مدیریت استرس

استرس تجربه انسان است که از زمان غارنشینی تا کنون با او همراه بوده است. استرس به معنای در آغوش گرفتن، فشردن است. استرس حالت فیزیکی یا روانشناختی ناخوشایندی است که در پاسخ به محرک های تنش زا ایجاد می شود. زندگی مشترک نیز خالی از استرس نمی باشد. زوجین ممکن است روزانه با دهها مورد استرس برخورد داشته باشند، خواه شکل مثبت آن مانند تولد یک فرزند سالم و خواه شکل منفی آن مانند تولد یک فرزند عقب مانده ذهنی در خانواده. آنچه اهمیت دارد مقابله نمودن با این استرس هاست در مقابله با استرس ویژگی های شخصیتی اهمیت فراوانی دارد. استرس می تواند فردی را در هم بشکند، به فرد دیگر درس جدیدی بدهد یا فرد دیگر را به مبارزه وا دارد. با آموزش مهارت مدیریت استرس و کسب راه های مقابله با آن فرد می تواند از زندگی مشترک خود رضایتمندی بهتری را بدست آورد. (فتحی ،1384 ) .

 

2-27 انواع مقابله با استرس

1 – مقابله مساله مداری: در این مقابله فرد به صورت مستقیم کار یا فعالیتی را انجام می دهد که عامل استرس را از بین بر ده یا آن را به حداقل برساند. با استفاده از حل مساله، برنامه ریزی، کنار گذاشتن فعالیت های غیر ضروری مشورت فکر کردن و غیره سعی بر حذف استرس دارد .

– مقابله هیجان مدارانه: در این مقابله فرد تلاشی  برای حذف استرس نمی کند ف بلکه سعی می کند خود را ارام سازد تا هیجانها و ناراحتی هایی که در اثر استرس ایجاد شده را بر طرف سازد. مانند تفکر آرزومندانه، خود سرزنشی، خود انزوایی، دعا کردن، درد دل کردن، نذر ونیاز و… هیجانها مانع از تفکر وتصمیم گیری صحیح برای حل مساله و استرس می شود .

3- ترکیبی از مقاله مساله مدارانه و هیجان مدارانه: جستجوی حمایت اجتماعی، به دست آوردن از اطلاعات از دیگران به منظور انجام کاری در جهت حل مشکل، جستجوی حمایت عاطفی و آرامش .

 

2-28 راهبرد های مقابله با استرس

راهبردهای مقابله سازگارانه با استرس را می توان به دو بخش تقسیم نمود:

– راهبردهای شناختی (خود اگاهی )

– راهبردهای رفتاری

– آگاهی یافتن از احساسات خود:بدلیل تفاوت در ساختارژنتیکی و تفاوت در محیط زندگی و نحوه تربیت، افراد از نظر سطح هیجانی با یکدگر متفاوتند. با آگاهی از احساسات خود می توان کنترل یشتر بر فشارهای روانی ایجاد شده  اعمال کرد.

– آگاهی یافتن از افکار خود: هنگاممواجه شدن با استرس، برخی افراد نگرش منفی نسبت به خود داشته، مهارتهایشان را دست کم می گیرند، بنابر این دچار اضطراب یا افسردگی یا … شده و این به بروز رفتارهای نامناسب می شود ،در حالی اگر افکار  خود را  بشناسیم، می توانیم افکار خود را کنترل کرده ،استرس را از بین برده پیشگیری کنیم .

آگاهی از چگونگی پردازش و تفسیر رویداد ها :

باید به این مساله که چطور موقعیات را ارزیابی می کنیم؟ چطور رویدادهایی را یاد آوری می کنیم که باورهایمان سازگارترند، توجه زیادی داشته باشیم. هر فرد متناسب با باوره و عقاید خود اطلاعات دریافتی را پردازش و درک می کند. معمولا ارزیابی های شناختی شخص از موقعیت فشار زا، نحوه ی مواجه او با موقعیت مشخص می سازد. این ارزیابی های شخصی، همواره چارچوب منطقی ندارد ودر بسیاری موارد تحلیل های افراد از موقعیت مخدوش می گردد. مکاتب روان درمانی شناختی نگر، این خدشه های منطقی را ” خطاهای شناختی می نامند. خطا های شناختی وقتی نمایان می شوند که پردازش اطلاعات نادرست یا نا موثر باشد

– مقابله هیجان مدارانه: در این مقابله فرد تلاشی  برای حذف استرس نمی کند ف بلکه سعی می کند خود را ارام سازد تا هیجانها و ناراحتی هایی که در اثر استرس ایجاد شده را بر طرف سازد. مانند تفکر آرزومندانه، خود سرزنشی، خود انزوایی، دعا کردن، درد دل کردن، نذر ونیاز و… هیجانها مانع از تفکر وتصمیم گیری صحیح برای حل مساله و استرس مس شود .

– ترکیبی از مقاله مساله مدارانه و هیجان مدارانه: جستجوی حمایت اجتماعی، به دست آوردن از اطلاعات از دیگران به منظور انجام کاری در جهت حل مشکل، جستجوی حمایت عاطفی و آرامش. (  فتحی ،1384).

 

 

 

 

2-29 مهارت تفکر خلاق

خلاقیت یکی از مفاهیمی است که اغلب مترادف با اصطلاحاتی نظیر تخیل، اکتشافات، اختراع، حل مساله، ابداع و نوع آوری در نظر گرفته می شود .خلاقیت توانایی حل مسائلی است که فرد قبلاً روش حل آن را نیاموخته است. در واقع نتیجه یک کار کار با ارزش که در یک زمان خاص مقیثد و رضایت بخش باشد را خلاقیت محسوب می کنند. علاوه بر تازگی، تناسب و ارزشمندی و اکتشافی بودن نیز ملاک خلاقیت است.

سازمان بهداشت جهانی (2006) مهارت تفکر خلاق را این جنین تعریف کرده است:

توانایی تفکر خلاق، یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارتهای مرتبط با سبک اندیشیدن است در این مهارت افراد یاد می گیرند که به شیوه های متفاوت بیندیشند و از تجربه های متعارف و معمولی خویش فرا روند و تبیین ها یا راه حل هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه خودشان است. (فتحی، 1386).

مطلب مشابه :  طرح تعالی دبستان مدارس ابتدایی 98-1397 دانلود ده ها نمونه کامل

 

2-30 اهمیت خلاقیت در زندگی زناشویی

تا به حال به این مساله فکر کرده اید که چطور زندگی زناشویی ممکن است به حالت سستی، تکراری و رخوت درآید ؟ چه اتفاقی می افتد که در دوران نامزدی و اوایل ازدواج زن و مزد برای بودن در کنار یکدیگر لحظه شماری می کردند، هرچیزی برای آنها جالب بود و … اما حالا این جذابیت از بین رفته است، این حس خوش در کنار هم بودن جای خود را به بی تفاوتی داده است. آنچه این بین کاملاً مشخص است این است که چنین افرادی برای تازه نگه داشتن عشق و رابطه شان تلاشی نمی کنند. تصور می کنند نیازی به این کارها نیست و همه چیز خود به خود و به خوبی پیش خواهد رفت ! برای رفع این مشکل، زوجین باید دائماً دنبال فراگیری و خلق مسائل تازه و جذاب باشند. ( فتحی ،1386).

 

2-31 مهارت حل مساله

در مدل نظری حل مساله اجتماعی، مهارت حل در برگیرنده کاربرد چهار مؤلفه است که برای افزایش احتمال یافتن بهترین یا مؤثر ترین راه حل برای یک مشکل ویژه طراحی شده اند، این چهار مهارت عبارتند از: 1- تالیف و تنظیم مساله 2- تولید راه حل های گوناگون و متناوب 3- تصمیم گیری 4- به کار بردن راه حل و اثبات آن .

این چهار مهارت ممکن است به عنوان تکالیف ویژه در راستای هدف نگریسته شوند که فرد را در حل موفقیت آمیز مساله ویژه یاری می رسانند. در بطن زندگی واقعی، حل مساله معمولاً با یک مشکل شروع می شود که دشوار تعریف می شود ( مثل علایم گنگ، مبهم یا نامربوط ،اطلاعات تعریف نشده یا غیر دقیق، اهداف نا آشکار ) .

از این رو اهداف تعریف و تنظیم مساله عبارتند از :

1 – جمع آوری اطلاعات واقعی و مربوط در مورد مساله یا مشکل تا آنجا که ممکن است 2 – آشکار سازی ماهیت مساله 3 – انتخاب اهداف واقع گرایانه حل مساله 4 – ارزیابی دوباره اهمیت مساله برای بهزیستی فردی یا اجتماعی.

این مهارتهای مهم حل مساله، توانایی تشخیص و اصلاح باورهای غیر منطقی و دیگر اغراقات شناختی می باشد که اغلب به این مشکلات و مسایل دشوار کمک می کنند (دی زوریلا و نزو، 2001 ) کاربرد (( راه حل های متناوب ))در دسترس قرار دادن بسیاری از راه حلهای دیگر است که ممکن است احتمال بدست آوردن بهترین جواب را افزایش می دهد. بر اساس نظریه (آزبورن[66]، 1963 به نقل از دی زوریلا و نزو، 2001 ) هر اندازه راه حل های متناوب تولید شوند، ایده های با کیفیت مطلوبتر در دسترس خواهد بود .

سومین هدف مهارت حل مساله ((تصمیم گیری )) و ارزیابی ( مقایسه و قضات ) راه حل های نتناوب در دسترس و انتخاب بهترین و بهترینها برای بکار بردن در موقعیت مشکل زا است .

مدل تصمیم گیری حاضر مبتنی بر نظریه بیچ[67]و میچل[68] ( 1978،  دی زوریلا و نزو، 2001 ) است که در آن انتخاب رفتار مبتنی بر تحلیل های هزینه – فایده منطقی است .

کارکرد های چهارمین مهارت حل مساله ((به کار بری راه حل و اثبات آن)) سنجش نتیجه راه حل و اثبات مؤثر بودن راهبرد، راه حل انتخاب شده در موقعیت مشکل زای جهان واقعی است .

این تکلیف در برگیرنده چهار مرحله است :

1 – کارکرد رفتار راه حل  2 – بازبینی پیامد ها یا اثرات راه حل بر شخص و محیط 3 – خود ارزیابی (مقایسه پیامد واقعی یا پیامد مورد انتظار و پیش بینی شده ) و4 -رضایت مندی از پیامد راه حل .

 

الف: خود تقویتی اگر مساله حل شد و ب: تقلای دوباره در جهت آن، اگر مساله هنوز باقی است ( مثل رجعت به فرآیند حل مساله در یک کوشش برای یافتن یک راه حل بهتر ) .

سبک مناسب بودن راه حل مساله منطقی[69] که بعد سازنده ای در کاربرد منطقی، سنجیده، منظم و کار آمد مهارته و تکنیک های حل موثر و سازگارانه مساله است، شامل تعریف مساله و فرمول بندی مساله[70]، تولید راه حلهای متناسب کلی[71] تصمیم گیری و جایگزینی و اثبات راه حل می باشد .

در مقابل، سبک بی دقت تکانشی[72] یک بعد مختل است که با تلاش های فعال برای به کار بردن راهبرد ها و تکنیک های حل مساله مشخص می شود، اما این تلاش ها تمایل به تکانشی، بی دقتی و نا کامل بودن دارند. سرانجام سبک اجتنابی نیز یک بعد مختل است که با انفعال ( انتظار برای اینکه مسایل خود به خود حل شوند ) و وابستگی ( تلاش برای انتقال مسئولیت به دیگران برای حل مسایل ) مشخص می شود.( الیوت[73] و همکاران ،1999 ) .

شواهد بسیار نزدیکی در حمایت از این فرضیه وجود دارد که ارزیابی های حل مساله اجتماعی یا فهرستی از آشفتگی های روانی مربوط شده است که شامل افسردگی و اظطراب، استرس و سازگاری می باشد و هچنین با پیامدهای سلامت رفتاری از قبیل شکایت و علایم سلامتی مربوط می باشد(بیکر[74]و همکاران،2002).

بعلاوه حل کننده های مساله با خود ارزیابی های مؤثر و غیر مؤثر در متغییر هایی چون انتظارات کنترل، خود پنداری ( هپنر و همکاران، 1983 ) و باورهای غیر منطقی با هم متفاوتند، بطوریکه مساله و خود ارزیابی مؤثر با سبک های تصمیم گیری منطقی و استفاده از راهبرد های مقابله ای متمرکز بر مساله رابطه درد. (الیوت ،کارترند، رس[75] ، 1991 )

رویکرد مهارت حل مساله از نظر اسپیواک و شوره شامل روشهای زیر می باشد :

1 – تمرکز بر فرآیندهای تفکر که زیربنای حل مساله بین فردی است .

2 – روشن کردن و وضوح مهارتهای شناختی قابل تعریف در حل مساله بین فردی .

3 – کاربرد مهارتهایی که عموماً به آن[76] (ICS) یا مهارتهای شناختی حل مساله بین فردی می گویند .

که شامل: 1 – شناخت و تشخیص مساله 2 – تجزیه مساله و بررسی احساس خود و دیگران در مورد مساله 3 –ایجاد راه حل های چاره ساز برای حل مشکل 4 – طراحی نقشه برای اجرای بهترین راه حل 5 – تحقق بخشیدن، کنترل کردن و ارزیابی نقشه .

اسپیواک و شوره معتقدند که این مهارتها از طریق تمرین به وسیله آموزش دهندگان ومراقبت کنندگان و از طریق الگو دهی به وسیله معلمان و مراقبت کنندگان یاد گرفته می شوند. آنها همچنین بیان کردند :اینکه چطور مراقبت کنندگان با بچه های درحال رشد صحبت می کنند وچطور باآنها ودیگران برخود می کنندنه نقش مهمی را دراینکه آیایک کودک یک شیوه حل مساله را ازطریق خودش شکل میدهد یانه بازی میکند. ( هپنر و همکاران، 1983 )

دوریک[77] (2001) آموزش حل مساله را در کنار درمان گروهی روانی – تربیتی برای درمان اختلال افسردگی به کار برده است و نتیجه درمان را نیز مثبت گزارش داده است. گرانت[78] (2001) با استفاده از آموزش حل مساله و حمایت اجتماعی برای کاهش افسردگی و افزایش سلامت عمومی و رضایتمندی کلی از زندگی بر روی یک گروه از افراد نتایج قابل قبولی از این آموزش گزارش داده است. (دی زوریلاوجانز[79] ، 2004)

 

2-32 عوامل تاثیر گذار در حل مساله اجتماعی

از جمله عوامل تاثیر گذار: عوامل ژنتیکی، صفت و ویژگی های شخصیتی، نوع عاطفه، امید، کمال گرایی، جنسیت، نژاد و زمینه اجتماعی است .که در زیر به آنها پرداخته خواهد شد. که در زیر به آنها پرداخته خواهد شد (دی زوریلاونزو، 2004) .

2-32-1  عوامل ژنتیکی:

امروز هیچ تحقیقی نیست که مستقیماً نقش عوامل ژنتیکی را در حل مساله اجتماعی مورد تحقیق قرار داده باشد، اگرچه مطالعات دوقلوها در مورد سازه های مرتبط نشان می دهد که حل مساله اجتماعی می تواند زیر بنای ژنتیکی داشته باشد. محیط بین فردی اولیه با پیش زمینه های ژنتیکی برای بنیان گذاری چهار چوبی به منظور قابلیت های حل مساله اجتماعی، تعادل می کنند (گاوین، 2001.دیزوریلا،2004)

2-32-2 ویژگی های شخصیتی :

به منظور می رسد تفاوت های فردی پایدار در شخصیت بر حل مساله اجتماعی تاثیر گذار است. نقشهای بالقوه تعدیل کنند. پنج عامل شخصیتی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی، خوش بینی و بدبینی، امید و کمال گرایی،درون بافت حل مساله اجتماعی مورد تحقیق قرارگرفته اند(چانگ، دی زوریلا و سانا[80] ،2004).

2-32-3 عاطفه :

چانگ و دی زوریلا (2004) به این نتیجه رسیدند که اگرچه جهت گیری ومثبت و منفی به مساله، سازه های مرتبطی هستند ولی دو سازه جداگانه محسوب می شوند. عاطفه مثبت ممکن است حل مساله اجتماعی را تعدیل کند در حالیکه حالات عاطفی ممکن است بین نمونه های خاص حل مساله وارد شود و تغییرات بلند مدتی را در توانایی های حل مساله اجتماعی موجب می شود (آیس[81] ، 2000، به نقل از چانگ دی زوریلا و سانا،2004) .

2-32-4 خوش بینی – بدبینی:

پژوهش ها نشان می دهد که جدا از عاطفه، خوش بینی و بدبینی، حل مساله اجتماعی را تعدیل می کند. دی زوریلا و چانگ دریافتند که مستقل از عاطفه، دانشجویان خوش بین، جهت گیری مساله بیشتری داشتند و دانشجویان بدبین جهت گیری منفی مساله بیشتری داشتند .شواهدی وجود دارد که در مقایسه با بدبینی ها، افراد خوش بین بهتر قادر هستند تا باورها و رفتارشان را با توجه به واقعیت تعدیل کنند (آپسین وال[82] و همکاران 2001، چانگ، دی زوریلا و سانا، 2004) .

2-32-5 امید :

پژوهشها اثرات مثبت امیدواری در ارتقاء بهزیستی جسمانی و روانشناختی رامورد آزمون قرارداده­اند.دو بعد متقابل پویایی و خط سیر، سازه امید را متوقف می کند. پویایی به تصمیم در راستای هدف اشاره دارد در حالیکه خط سیر به توانایی ادراک شده برای تولید گزینه های موفقیت آمیز برای اکتساب هدف گفته می شود .

چانگ[83] (1991)، گزارش می کند که دانشجو یا به امید امیدواری بالا در مقایسه با دانشجویان با امیدواری پایین، جهت گیری مثبت مساله بیشتر و جهت گیری منفی مساله کمتری را گزارش می کنند. دانشجویان با امیدواری بالا از حل مساله منطقی نیست به راهبرد اجتنبابی بیشتر استفاده می کنند .

2-32-6 کمال گرایی :

کمال گرایی به عنوان یک سازه چند بعدی تعریف می شود که لازمه آن داشتن استانداردهای بالای شخصی بیش از حد و نگرانی هایی در مورد مواجهه با انتظارات اجتماعی، شک کردن در مورد قابلیت های شخصی برای مواجهه با انتظارات و استاندارد ها و خود انتقادی فوق العاده می باشد

چانگ (2005) شواهدی را یافت که کمال گرایی، در یک نمونه دانشجویان دانشگاه، حل مساله اجتماعی را تعدیل می کند. به ویژه مشکوک بودن در مورد کارها ی شخصی باجهت گیری منفی مساله واستفاده از راه حلهای غیرمنطقی از طریق مولفه انتظار اجتماعی کمال گرایی مورد پیش بینی قرار گرفت.جهت گیری مثبت مساله پایین دانشجویان وتمایل خودسنجی حل مساله منطقی پیش بینی کننده کمال گرایی افراطی است.

 

2-33 عوامل مؤثر موقعیتی و بافتی در حل مساله اجتماعی

پژوهش ها نشان می دهد که زمینه زیستی – اجتماعی بر حل مساله اجتماعی تاثیر گذار است. در این قسمت، پژوهش و تئوری در مورد تاثیر عوامل موقعیتی رشد در گستره عمر، نژاد، جنسیت و روابط اجتماعی در حل مساله اجتماعی در نظر گرفته می شود .

بافت رشدی در گستره عمر و روابط آن با حل مساله اجتماعی :دی زوریلا، الیوارس[84] و کانت (1998). تفاوتهای جنسی و سن را در حل مساله اجتماعی در نمونه ای از جوانان، میانسالان و افراد مسن مطالعه کردند. آنها نتیجه گرفتند که توانایی حل مساله اجتماعی، از جوانی تا میان سالی افزایش یافته و بعد از آن کاهش می یابد به ویژه در مقایسه با جوانان، افرادمیانسال نمرات بالاتری در ابعاد جهت گیری مساله مثبت و حل مساله منطقی کسب کرده اند و نمرات پایین تری در ابعاد جهت گیری منفی مساله، مراجهه تکانشی – بی دقتی و سبک مقابله ای اجتنابی بدست آورند. میانسالان در مقایسه با افراد مسن، نمرات بالاتری در جهت گیری مثبت مساله و حل مساله بدست آوردند اما در سایر ابعاد حل مساله اجتماعی تفاوت معنی داری نداشتند. (چانگ، دی زوریلا، 2004 ).

جنسیت و رابطه آن با حل مساله اجتماعی :

دی زوریلا و همکاران (1995) یک مطالعه نسبتاً گسترده در مورد تفاوت های جنسیتی در میان دانشجویان و پزشکان انجام دادند. این پژوهشگران اثر عمده برای نقش جنسیت به عنوان یک تعدیل گر حل مساله اجتماعی نیافتند .اما آنها دریافتند که جنسیت اثرات سن را برایحل مساله اجتماعی تعدیل می کند. از نقطه نظر گرایشات به مسایل اجتماعی، مردان و زنان متفاوت هستند، اگر چه عموماً مردان مواجهه مساله مدار را ترجیح می دهند، زنان در جستجوی حمایت اجتماعی برآمده و از پاسخ های هیجان مدار استفاده می کنند (پتاسک[85] ، اسمیت[86] ،دادج[87] ، 1995).

نژاد و رابطه آن با حل مساله اجتماعی:

به پژوهشی در مورد تفاوتها در حل مساله اجتماعی بین دانشجویان آسیایی– آمریکایی و آمریکایهای سفید پرداخت.دانشجویان آسیایی–آمریکایی درمقایسه با دانشجویان آمریکایی سفیدپوست نمرات بالاتری درجهت گیری منفی و سبک مقابله ای بی دقتی–تکانشی کسب کردند. البته این مطالعات نیازمند تکرار شدن و گسترش به انواع گوناگونی از نژادها و گروه های فرهنگی است، قبل از اینکه رابطه بین نژاد و حل مساله اجتماعی فهمیده شود.(دزوریلاو چانگ،1995).

 

2-34 انواع مسائل :

 مسایل را می توان براساس داشتن یا نداشتن راه حل های روشن دسته بندی کرد :

مسایل خوب ساختار :مسایل خوب ساختار به وضوح مشخص می شوند و یک راه حل مناسب بر مبنای اطلاعات ارایه شده، برای آنها تعیین می شود (بل و دزوریلا[88] ، 2009) .

در آزمونهای مدرسه، معلم از ما می خواست تعداد بیشماری مساله خوب ساختار را در حوزه های محتوایی مشخص حل کنیم. این مسایل مسیرهای روشنی – اگرچه نه لزوماً مسیرهایی ساده برای حل داشته اند. در پژوهشهای روان شناختی، روان شناسان شناختی ممکن است از ما بخواهند انواعی از مسایل خوب ساختار را که کمتر دارای محتوای خاص هستند، حل کنیم برای مثال، روان شناسان روان شناختی غالباً نوع خاصی از مساله خوب ساختار را مطالعه کرده اند. طبقه ای از مسایل حرکتی، که چون نیاز به مجموعه حرکت هایی برای رسیدن به حالت هدف نهایی دارند، چنین نامیده می شوند (رابرت استرانبرگ[89] ، ترجمه خرازی و حجازی، 1387) .

مسایل هم ریخت :بعضی از اوقات دو مساله هم ریخت اند، یعنی ساختار رسمی آنها مشابه و فقط محتوای آنهامتفاوت است. غالباً، مشاهده هم ریختی زیر بنای ساختاری مسایل، بسیار دشوار است(رید[90] ،1996 .بل ودزوریل[91] ،2009 ) .

مسایل بد ساختار و نقش و بینش :مسایل بد ساختار به وضوح مشخص نمی شوند و دارای بینش از یک راه حل در ست هستند. از آنجایی که اکثر مسایل به کار رفته در تمرینهای روزمره و حرفه ای، مسایل بد ساخت می باشند، لازم است که افراد برای حل این گونه مسایل خود را آماده کنند. هنگامیکه مساله بد ساخت با استفاده از اطلاعات پایه ای حل می شوند. مهارت بکارگیری اطلاعات مرتبط با آنها از اهمیت بیشتری برخوردار می شوند. این مهارت به همراه مهارتهای استدلالی، به ارزیابی شواهد موافق و یا مخالف با هر فرضیه نیز دارد ( بل و دزوریلا، 2009 ) .

ما کشف کرده ایم که سبک غریزی و سبک اجتناب پذیری به جزحل مساله در این مجموعه حائز اهمیت بیشتری می باشند. پیش بینی ما بر مبنای این فرضیه می باشد که این دو بعد، نماینده حل مسایل بد ساخت می باشند که نظریه پردازان در ارتباط با موضوع آنها، تحقیقات فراوانی کرده اند

بر اساس تعریف، مسایل بد ساختار فضای خوب تعریف شده ای برای مساله ندارند. حل کنندگان مساله در ساختن بازنمایی مناسب ذهنی برای طراحی الگوی این مسایل و راه حل های آنها مشکل دارند .در مورد چنین مسایلی، بیشتر مشکل مربوط به طراحی برنامه ای برای پیگیری متوالی مراحلی است که گام به گام به راه حل آنها نزدیکتر شود. این مساله بد ساختار را مسایل بینشی می نامند. برای چنین مسایلی ما باید نگاه جدیدی به آنها داشته باشیم. بطور خاص باید مساله را با نگاهی متفاوت از آنچه که  احتمالا در اولین باردیده ایم به آن داشته باشیم  و با روشی متفاوت از روش کلی خود برای حل مشکل، به آن بپردازیم. یعنی باید برای حل مساله بازنمایی خود را از آن، تجدید کرد.(بل ودزوریلا،2009).

 

 

 

2-35 ویژگی های افراد فاقد توان حل مساله و تصمیم گیری و اهمیت مهارت حل مساله در روابط زوجین :

1 – وجود مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی، بی لیاقتی، بی استعدادی، نادانی و … خود می دانند .

2 – به هنگام مواجهه با مشکلات و مواقعی که باید تصمیمی بگیرند، مرتب خود را سرزنش و ملامت می کنند .

3 – معتقدند که یک دنیای خوب، دنیای بدون مشکل است .

4 – روش معمول این افراد، اجتناب یا فرار است .

5 – معمولاً بدون اندیشیدن کافی و با عجله و تکانشی عمل می کنند .

6 – در مقابل مشکلات و موقعیت های تصمیم برانگیز احساس درماندگی و نا امیدی می کنند .

7 –قادر به پیش بینی پیامد راه حل ها و نتیجه تصمیم گیری های خود نیستند .

مسلم است که داشتن چنین شیوه ای نه تنها به فرد کمک نمی کند تا از استرس مربوطه رهایی یابد، بلکه احساس و رفتار بعدی ناشی از این شیوه خود استرس نا خوشایندتری را به وجود می آورد. تبیین این قضیه نیز بسیار روشن است هر مساله یا تصمیمی ماهیتاً یک موقعیت استرس زا را پدید می آورد و وقتی که فرد، مساله را بدرستی حل نکند و یا تصمیم مناسبی نگیرد بر شدت احساس استرس افزوده خواهد شد و استرس در نهایت موجب فعال شدن هیجان های ناخوشایند خواهد شد. یا این توضیحات ضرورت مهارت حل مسایل و مشکلات زندگی و تصمیم گیری بر همه روشن و آشکار است. ولی ذکر یک نکته الزامی است و آن اینکه مهارت حل مساله و مهارت تصمیم گیری یکسان است و علت اینکه با وجود این شباهت حل مساله و تصمیم گیری تحت دو نام مطرح می شود به تفاوت موقعیت های این دو بر می گردد. ما در مواجهه با یک مساله باید یک راه حل پیدا کنیم حال آنکه در هنگام تصمیم گیری باید از بین گزینه های مختلف یکی را انتخاب کنیم به عبارت دیگر تفاوت مساله و تصمیم گیری آن قدر نیست که لازم باشد برای هر کدام شیوه ای مجزا اندیشیده شود ( ناصری، 1378 ) .

مطلب مشابه :  سلامت روان سالمندان و هوش هیجانی

در زندگی مشترک بسیاری مواقع پیش می آید که مساله ای حاد بروز می کند اگر زوجین یا حتی یکی از آنها سعی بر آن داشته باشد که به راه حل های غیر واقع بینانه متوسل شود، نه تنها مساله موجود حل نمی شود بلکه در مواقعی نیز مشکلاتی هم به آن اضافه می شود. برای تداوم زندگی مشترک لازم است که بدانند زمانی که با مساله ای روبرو می شوند، بهترین و اصولی ترین اقدامی که می توان انجام داد کدام است، که با آموزش این مهارت می توان به این هدف نائل شد؟( نوری، موتابی، 1385 ) .

به جرأت می توان گفت که نقش تخریبی یا سازنده یک خانواده در جامعه و ایفای نقش مناسب خانواده در اجتماع در جامعه و ایفای مناسب خانواده در اجتماع به کیفیت پیوند ازدواج میان زوج تشکیل دهنده آن یعنی زن و شوهر بستگی دارد. مسلماً زمانی زوجین به وظایف خود به طور کامل عمل خواهند کرد که احساس رضایتمندی از زندگی زناشویی خود داشته باشند. امکان توجه به تامین نیازهای روانی، عاطفی و جسمانی فرزندان و تربیت صحیح، همه به داشتن احساس رضایت مندی از زندگی زناشویی وابسته است. احساس رضایتمندی همچنین توان مقابله در برابر مشکلات و فشارهای روانی را افزایش می دهد و سبب ارتقای سطح بهداشت روانی و جسمانی زوجین و نهایتاً افراد جامعه خواهد شد(نوری،موتابی،1385).

هر یک از ما به کرات با مشکلاتی مواجه بوده ایم و تصمیم گرفته ایم که چگونه با آنها مقابله کنیم. بسیاری از اوقات، فرآیند حل مسائل زندگی روزمره به گونه ای خود به خود صورت می گیرد که دقیقاً متوجه چگونگی انجام آن نمی شویم. با این حال باید توجه داشت که بدون توانایی در شناسایی مشکلات دستیابی به راه حل های کارآمد، زندگی روزانه ما فلج خواهد بود (نوری،موتابی،1385)..

مهارت حل مساله فرآیندی شناختی – رفتاری است که افراد به وسیله آن راهبردهای مؤثر مقابله با موقعیت مساله ساز در زندگی را کشف و شناسایی می کند (کسیدی و لانگ[92]، 1996 ) .

کنار آمدرن و سازگاری موفقیت آمیز با محیط اجتماعی مستلزم مجموعه ای از مهارتهای حل مساله بین فردی و سازگاری موفقیت آمیز با محیط اجتماعی مستلزم مجموعه ای از مهارتهای حل مساله بین فردی است. مهارتهای حل مساله به صورت مستقیم به مساله سازگاری مربوط می شود. از طرف دیگر، نقض در مهارتهای حل مساله منجر به اختلاف های گوناگونی از جمله افسردگی، نابسامانی، مشکلات مربوط به ازدواج و تربیت فرزند و روابط نامناسب و نا درست بین فردی می گردد ( کسیدی و لانگ، 1996 ) .

 

2-36 تعریف ازدواج

تشکیل خانواده و ازدواج واقعه اجتماعی مهمی است که پایندگی گروهها و زندگی نسل های متوالی به آن بستگی دارد. ازدواج ارتباطی است که دارای تمامیت بی نظیر و گسترده ای می باشد، ارتباطی که دارای ابعاد زیستی، عاطفی، روانی، اقتصادی و اجتماعی است. به عبارت دیگر همزیستی زوجین در درون خانواده، موجب چنان ارتباط عمیق و همه جانبه ای می شود که بی هیچ شک و شبهه ای قابل مقایسه با هیچ یک از دیگر ارتباطات انسان نمی باشد، به نحوی که قرار داد ناشی از آن دارای نوعی تقدس شده است. بطور کلی ازدواج را می توان عملی دانست که موجب پیوند دو جنس مخالف بر پایه روابط پایای جنس می شود و با انعقاد قراردادی اجتماعی مشروعیت پیدا می کند .بی تردید یکی از مهمترین تصمیم هایی که در طول زندگی خود می گیریم، انتخاب شریک زندگی است. ازدواج به عنوان مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی برای دست یابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال و به عنوان حفظ بقا نسل بشریت از دیر باز همواره مورد تاکید بوده است. ازدواج را می توان یکی از مهمترین تصمیم گیری ها در زندگی هرد فرد دانست و رضایت مندی از ازدواج یکی از اصلی ترین عوامل تعیین کننده ی کیفیت زندگی و سلامت روانی هر فرد می باشد .(هالفورد[93]،1999. ترجمه، تبریزی و همکاران ،1384).

 

2-37 رضایت زناشویی

رضایت زناشویی پیوندی دوستانه همراه با تفاهم و درک یکدیگر و تعامل منطقی میان نیازهای مادی و معنوی همسران است. رضایت زناشویی بنیادی ترین ستون سلامت روانی در خانواده است که از عامل های گوناگون مانند وضع مالی، سن ازدواج، وضع کاری و … اثر می پذیرد  (سینها و مکرجی[94] ، 1990)

رضایت زناشویی یک حالت روحی است که مزایا و هزینه های ادراک شده فرد را از ازدواج با یک شخص خاص منعکس می کند. هرچه شخص در ازدواج خود با شریک زندگیش احساس کند که هزینه های زیادی پرداخت کرده است، به طور کلی از آن شخص و ازدواج با او رضایت کمتری خواهد داشت. برعکس هرچه بیشتر فکر کند در ازدواج با شریک زندگی خود مزایای بیشتری بدست آورده است از او و زندگی مشترکشان رضایت بیشتری خواهد داشت. ( الیس و همکاران[95]،1994.ترجمه .صالحی و یزدی،1375)

تعریف  مختلفی برای رضایت زناشویی وجود دارد که یکی از بهترین تعاریف توسط هاکینز انجام گرفته است وی رضایت زناشویی را این چنین تعریف می کند: احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر زمانی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند، رضایت یک متغییر نگرش است وبنابراین یک خصوصیت فردی زن و شوهر محسوب می شود. طبق تعریف فوق، رضایت زناشویی در واقع نگرشی مثبت و لذت بخش است که زن و شوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی دارند.(الیس و همکاران ،1994.ترجمه .صالحی و یزدی،1375 )

 

2-38 چارچوب نظری پژوهش در زمینه رضایت زناشویی

درمورد رضایت زناشویی، محققان این رشته، نظریه های مختلفی دارند، هرکدام از این نظریه ها به ازدواج و زندگی مشترک از یک بعد نگاه می کنند. برخی به دوام ازدواج واینکه تداوم زندگی مشترک در همسران به چه شکل درمی آید، برخی به ازدواج به عنوان یک مدل اقتصادی می نگرند که چناچه پاداش در ازدواج بیشتر از هزینه های آن باشد، رضایت بیشتری در زندگی وجود خواهد داشت. بعضی هم مراحل مختلف یک زندگی  مشترک را از ابتدا تا انتها بررسی می کنند، اینکه زندگی در هر دوره دستخوش چه تغییراتی می گردد، و دسته ای از این نظریه پردازان هم به باورها و عقایدی که زوجین در زندگی مشترک دارند، می پردازند.

2-38-1 نظریه عقلانی – هیجانی الیس :

نظریه عقلانی هیجانی معتقد است که اختلال زناشویی به طور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا به رفتار همسر مربوط نمی شود بلکه بیشتر به خاطر نظر و عقیده ای است که زن و شوهر در این رفتار دارند، بنابراین این نظریه در رابطه، به افراد توجه دارد. یعنی به جای اینکه تنها تعاملات یا تنها سیستمی که زن و شوهر در آن هستند موردنظر باشد این رویکرد افراد را مورد اصلی در اختلال می داند، احساسات و رفتارهای آشفته ای که در روابط وجود دارد صرفاً معلول رفتار غلط یکی از طرفین یا هر دو آنهاست. به عبارت دیگر این نظریه پیوسته به احساسات و  اعمال زن و شوهر توجه دارد اما به طور اخص، به تفکر هر یک از آنها می پردازد. این تفکر است که درحد وسیعی منجر به خشم و دیگر هیجانات و تعاملات آشفته می شود.

2-38-2 نظریه چرخه زندگی زناشویی:

شواهد حاکی از آن است که در ازدواج دوره های خاصی وجود دارد که سطح رضایتمندی پایین تر یا بالاتر از سایر دوره هاست. نظریه چرخه زندگی زناشویی با تقسیم بندی مراحل زندگی و تغییرات و تنشها و نقشهای خاص هر مرحله به بررسی تفاوتها در سطح رضایتمندی زناشویی که ناشی از تغییارت دوره های مختلف است می پردازد. این نظریه هر مرحله از چرخه زندگی را محصولی از توالی منظم وقایع قبلی می داند، چنین رویکردی برای توجیه تأثیرات چرخه زندگی بر روابط هم مفید می باشد. ( الیس و همکاران[96] ،1994.ترجمه .صالحی و یزدی ،1375 )

برسی کوبر[97] و هاروف[98] (1992)، در مورد ازدواج های موفق و رضایت بخش منجر به توسعه یک طبقه بندی از ازدواج های بادوام شده است و پنج مدل از روابط، مشخص گردیده است که بشرح زیر می باشد :

1 – مدل فقدان و کم تحریکی حیات و زندگی :انطباق و جور شدن به میزان کم که همسران نه تنها در تعارضات بلکه در علایق نیز این چنین هستند. در این مدل هرچند اشتیاق و علاقه سالهای اولیه کمرنگ شده است اما به نظر می رسد که طرفین علاقه مند به ترک رابطه باشند .

2 – مدل خو گرفته با تعارض :این دوره با درگیری و مشاجره زیاد مشخص می شود و طرفین با خوبی این جنگ و جدال را تحمل می کنند هرچند که این مساله واقعاً برای آنها لذت بخش نمی باشند .

3 – مدل هم خویی منفعلانه :انطباق و سازش راحت و بی دردسر است، در این مدل زوجین مانند روابط با دیگران به راحتی با یکدیگر جور می شوند.

4 – مدل کلی: ویژگی این مدل همیشه در کنار یکدیگر بودن و داشتن علایق متقابل شدید است .

5 – مدل حیات – زندگی :در این مدل هرچند طرفین تا حد زیادی با یکدیگر وابسته هستند اما یکدیگر را محدود نمی کنند و در مقایسه با مدل کلی به یکدیگر فرصت بیشتری برای رشد و پیشرفت شخصی می دهند. ( ستیر ، ورجینا،1997).

2-38-3 نظریه مدل اجتماعی نای :

یکی از نظریه های مهم در زمینه ازدواج و خانواده که توجیه مناسبی برای روابط رضایت بخش و بالعکس می باشد، نظریه مبادله اجتماعی نای (1978)، است. این نظریه مبتنی بر یک مدل اقتصادی از رفتار انسانی است و فرض اساسی در نظریه فوق این است که روابط با پاداشهای بیشتر و هزینه های کمتر رضایتمندی بیشتری را ایجاد خواهد کرد و دوام بیشتری خواهند داشت. شواهدی وجود دارد که دوام یک رابطه با سطح کلی پاداشهای موجود مرتبط می باشد. این نظریه اشاره به این مطلب دارد که هرکس منابع شخصی مانند پول، دانش، استعداد، عاطفه و … دارد که برای پاداش مناسب به دیگران از این منابع استفاده می کند. چنین منابعی می توانند منابع قدرت در تصمیم گیری زوجین باشد .

نظر به مبادله اجتماعی می تواند به طور گسترده ای برای کمک به زوجین در موقعیت های دارای تعارض استفاده شود. اکثر درمانهای موفق زناشویی به حداکثر سازی جنبه های پاداش دهنده روابط و به حداقل رساندن موانع تاکید می کند.( برنشتاین، برنشتاین، 1998، ترجمه، پور عابدینی نائیینی ،1380).

2-38-4 دیدگاه ژست اسپری :

ژست اسپری می گوید اغلب جامعه شناسان خانواده معتقدند، ازدواج نظامی است که تمایل به ثبات، سازگاری و هم آهنگی برای رضایتمندی دارد و بیشتر روی ثبات و هماهنگی برای حل مشکلات زندگی تکیه می کنند. از طرف دیگر وی متذکر می شود که از نظر جامعه شناسان در حقیقت، ثبات همان هماهنگی است در حالی که این دو مفهوم می تواند از یکدیگر به کلی جدا باشد .

انتخاب ثبات به عنوان هدف مطلوب ازدواج، ناشی از پذیرش بعضی از ارزشهای مربوط به خانواده و ازدواج است. ثبات می تواند ناشی از پذیرش یک هنجار اجتماعی باشد و یا از ارزشهای شخصی حاصل شود. از طرف دیگر ،جامعه شناسان خانواده تاکنون خانواده را جایگاه توافق، تعادل و هم آهنگی فرض کرده اند، که مرتبط با مفاهیمی است که مترادف با ثبات است. ولی اسپری می گوید، بسیاری از ازدواج ها ثبات دارند، ولی بین زن و مرد هم آهنگی و رضایتمندی وجود ندارد. وتعارض های دائمی بین آنها دیده می شود در نتیجه اسپری نوع دیگری از چهارچوب مفهومی را برای مطالعه خانواده پیشنهاد می کند. به این صورت که خانواده به مثابه یک ارگانیسم نیست که هدفش رسیدن به هماهنگی یا ثبات باشد. بلکه، گروهی است که در آن منافع افراد باهم در تعارض اند. و در عین حال اتحادها به خاطر هدف های مشترک تثبیت می شوند. خانواده فرآیندی است از کوشش های دائم برای حفظ هم آهنگی که ناشی از یک نظام مبادله و موافقت که قطعی نیست، که مشکلات در درون آن می تواند مذاکراتی را به وجود آورد، لیکن همیشه می تواند مورد مذاکره مجدد قرار گیرد.

اسپری می گوید: اولاً در این چشم انداز هم آهنگی خانوادگی بیشتر مجموعه ای از مسائل است تا یک وضعیت بهنجار گروه، حال این سئوال پیش می آید که همکاری منظم اعضای خانواده چگونه امکان پذیر است بنابراین مفهوم اساسی در تجزیه و تحلیل رفتار خانوادگی، بیشتر همکاری است تا انطباق سازش و توافق، اسپری معتقد است همکاری فرآیندی است که عبارت است از حل یک مساله و مشکل درون خانواده که ادامه روابط را با وجود تفاوت ها ونارضایتی های عمیق ممکن می سازد. همکاری نه رفتارهای مشابه را ایجاب می کند ونه ارزشهای مشترک را در حقیقت همکاری مجموعه ای است از راه و سمت هایی که برای زن و مرد رضایت زناشویی دوطرف قابل فهم می کند(اندره[99] ،1980.ترجمه. فرنگیس،1378).

2-38-5 نظریه ارتباطات:

فرآیند ارتباط در خانواده یکی از زمینه های مورد علاقه مشاوران در خانواده درمانی است. نویسندگانی چون پاول، ژانت بوئن و جکسون[100] (1976)، ارتباط انسانی را در سه بعد تعریف کرده اند: ترکیب، معانی و اعمال.

1 – ترکیب :مجموعه قراردادها وقوانین دستور زبان ماست که به منظور بیان معنی در ساختار قرار گرفته و واژه ها در جملات بکار می رود .

2 – معانی :به معنی مفهوم واژه ها مربوط می شود و به میزان و کیفیت زبان و کاربرد آن بستگی دارد. در بسیاری از خانواده ها در نظام های ارتباطی آنان زبان خاص بکار می رود که درک و شناخت آن برای مشاوره می تواند بسیار مفید باشد .

3 اعمال :شامل رفتارهای کلامی و غیرکلامی و مطالعه ی اثرات رفتاری ارتباط است ( نوابی نژاد، 1386).

2-38-6 نظریه های سیستمی :

در نظریه ساختی، مینوچین معتقد است، خانواده وقتی معیوب می‏شود که قواعدش اجرا نشود.وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می‏شوند، عملکرد خانواده به عنوان یک نظام مختل می‏شود.اگر سلسله مراتب خانواده رعایت نشود. یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشند و کودکان بزرگتر بیش از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشند، آشفتگی و مشکل پیش می‏آید.گاهی صف‏بندی‏های درون خانواده مخرب و به مثلث‏ سازی منجر می شوند. در یک خانواده آشفته قدرت روشن و صریح نیست(شارف، ترجمه فیروز بخت، 1381).در نظریه تجربه‏نگر، ویتاکر، معتقد است که اختلال خانواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرآیندی مورد توجه قرار می‏گیرد.ازلحاظ ساختاری امکان دارد که مرزهای خانوادگی درهم ریخته یا نفوذ ناپذیر باعث عملکرد ناکارساز خرده نظام‏ها، تبانی‏های مخرب انعطاف ناپذیری نقشها و جدایی نسل‏ها از هم گردند.مشکلات مربوط به فرآیند می توانند موجب فروپاشی امکام مذاکره و توافق اعضا برای حل تعارض شوند و شاید باعث گردند تا صمیمت، دلبستگی یا اعتماد از میان برود.در مجموع ویتاکر چنین فرض می‏کند که نشانه‏های اختلال هنگامی ظهور می‏کنند که فرآیندها و ساخت‏های مختل به مدت طولانی تداوم می‏یابند و مانع توان خانواده برای اجرای تکالیف زندگی می‏شوند(گلدنبرگ،2000، ترجمه برواتی و همکاران، 1382 )

2-38-7 نظریه‏های بین نسلی :

در نظریه بین نسلی، بوون ، تصور می‏شد در بسیاری از خانواده‏های مشکل‏دار غالبا اعضای خانواده فاقد هویت مستقل و مجزا هستند و بسیاری از مشکلات خانوادگی بخاطر این روی می‏دهد که اعضای خانواده خود را از لحاظ روان شناختی از خانوده پدری مجزا نساخته‏اند.(بارکر، ترجمه دهقانی،1375) هرچه درجه عدم تفکیک یعنی فقدان مفهوم خویشتن یا برعکس، وجود یک هویت شخصی ضعیف یا نااستوار بیشتر باشد امتزاج  عاطفی بیشتری میان خویشتن بادیگران وجود خواهد داشت.افرادی که بیشترین امتزاج را بین افکار و احساساتشان دارند چون قادر به تفکیک افکار از احساسات نیستند در تفکیک خویش از سایرین نیز مشکل دارند و بسادگی در عواطف حاکم یا جاری خانواده حل می‏شوند و ضعیف‏ترین کار کرد را دارند.هرچه امتزاج خانواده هسته‏ای بیشتر باشد احتمال اضطراب و بی‏ثباتی بیشتر خواهد بود و تمایل خانواده برای یافتن راه حل از طریق جنگ و نزاع، فاصله گیری، کار کرد مختل یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خانواده راجع به یکی از فرزندان بیشتر خواهد شد.سه الگوی بیمارگون محتمل در خانوده هسته‏ای که محصول امتزاج شدید بین زوجین است عبارتند از:بیماری جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، تعارض زناشویی آشکار، مزمن و حل نشده‏ای که در طی آن دوره‏هایی ازفاصله گیری مفرط و صمیمیت عاطفی مفرط رخ می دهد، آشفتگی روانی در یکی از فرزندان و فرافکنی مشکل به آنها.هرچه سطح امتزاج زوجین بیشتر باشد، احتمال وقوع این الگو بیشتر خواهد بود(گلدنبرگ[101] ، 2000، ترجمه برواتی و همکاران، 1382)

92